به نظرتون بايد چكار كنم؟
[align=justify]راستش رو بخواهين اين آقا چند روز قبل تماس گرفت و گفت كه تصميمش رو گرفته همه شرايطه من رو قبول داره مانند اينكه بياد به شهر ما البته بگم خودش هم اهل شهر ماست و خانوادش هم ساكن اين شهر هستن اداره اصلي محل كارش هم اينجاست فقط تو يكي از شهرهاي اطراف شيفت كار ميكنه) و همه چيزهائي كه من گفته بودم در نهايت تصميم گرفتيم همه صحبتهاي نهائي رو با هم بكنيم مثل اينكه چطور حقوق من و ايشون مصرف بشه در مورد بچه صحبت كرديم خونه ماشين همه چيز و در نهايت بعد از اينكه همه موارد هم رو قبول كرديم قرار شد با مادرش صحبت كنه كه خودش گفت ديروز عصر صحبت كرده مادرش هم گفته مشكلي نداره فقط خواسته عكس من رو ببينه كه گفته نداره البته داره ها نميدونم چرا نشون نداده حالا بعد از اينكه اين حرفها رو گفت يه كم بعد زنگ زد و گفت پشيمون شده چون فكر ميكنه توي ايران نميتونه آينده خوبي داشته باشه البته بگم كه از اول يه كم از ازدواج ميترسيد ولي خوب خودش خواستگاري كرده بود من هم چند تا كتاب و سايت براش معرفي كردم و خونده بود و به اين نتيجه رسيده بود كه اكثريت اين دلهره رو دارن.[/align]
از ديشب خيلي ناراحت شدم آخه من تا به حال واسه هيچ كس اينقدر وقت و انرژي صرف نكرده بودم چون منم دوسش داشتم نمي دونم چكار كنم؟ شما بگيد








علاقه مندی ها (Bookmarks)