به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 2 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 36
  1. #11
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 30 تیر 94 [ 15:18]
    تاریخ عضویت
    1387-9-16
    نوشته ها
    79
    امتیاز
    6,426
    سطح
    52
    Points: 6,426, Level: 52
    Level completed: 38%, Points required for next Level: 124
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    21

    تشکرشده 22 در 12 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: دوباره برگشتم اما...

    وقتي نوشتي كه پس از 4 روز فقط انتظار كمي محبت و توجه رو داشتي و در عوض چه دريافت كردي قلبم شكست. با خواندن و ديدن مشكلات ديگران به اين نتيجه رسيده ام كه در زندگي مشترك زنان بسيار آسيب پذير هستند. هر اندازه احساس بي نيازي و غرور قبل از ازدواج داشته باشيم پس از آن بايد محبت و توجه را در خواست كنيم .
    نميدانم دليل اين همه تغيير در زنان چيست ؟ اما اين را ميدانم كه تمام مردان پس از آنكه مراحل اوليه ازدواج را گذراندند همه چيز برايشان عادي مي شود و اين زماني است كه ما وابسته شده ايم و اين كم محلي را برنمي تابيم.
    به نظر من تنها چاره كار بي خيال شدن نسبت به اين موضوع است. بايد آنقدر خود را از نظر روحي قوي و بي نياز سازيم كه عشق و محبت را گدايي ننماييم.

  2. 3 کاربر از پست مفید miran92 تشکرکرده اند .

    miran92 (یکشنبه 11 بهمن 88)

  3. #12
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 30 مرداد 92 [ 13:58]
    تاریخ عضویت
    1388-5-24
    نوشته ها
    1,225
    امتیاز
    2,219
    سطح
    28
    Points: 2,219, Level: 28
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 81
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranSocialTagger Second Class5000 Experience Points
    تشکرها
    7,577

    تشکرشده 8,601 در 1,498 پست

    Rep Power
    141
    Array

    RE: دوباره برگشتم اما...

    بابا به خدا شوهرت جواهره! طلای ناب! که این روزها خیلی کمیابه.
    منتها این آقایون متولد تیر یک خصلتی دارند و آن همانا نوسان داشتن بین خیلی خوب و بد است. و دیگر بی خیالی و سپردن امور به دست خانم. چون از شما مطمینه.
    اگر صحبتهای بنده مضحک و خرافاتی به نظر نمیاد راه حلش واضحه:
    1. در مواقعی که میریزه به هم و می بینی حساسه یا حتی تو خودشه، بهش گیر 3 پیچ نده و بذارش به حال خودش حتی اگه میتونی قربان صدقه و ناز و نوازش آرام هم تقدیمش کن تا راحت تر به حالت خوبش برگرده. و توجه و عشق رو سعی کن بصورت غیر مستقیم ازش بخوای که این یکسری مهارتها لازم داره که باید روی خودت کار کنی.
    2. همه کارها را شما انجام نده و نخواه که زود به نتیجه برسونی.. بگذار که همسرت احساس کنه بعضی کارها رو فقط خودش میتونه انجام بده یا حداقل خودش بهتر میتونه انجامش بده. برای هر کار کوچیکی هم که میکنه اونقدر ذوق کن که با بازخورد های مثبتی که میگیره تشویق بشه بیشتر در امور دخالت کنه.
    باور کن من با بکار بردن این نکات کوچک اما مهم زندگیم معرکه شده. خودمم باورم نمیشد که بشه آنهم بعد از چند سال در کوتاه مدت به این نتایج رسید.
    پس همه تغییرات ابتدا از شما با تغییر نگرشتان به همسر و زندگیتان شروع شود و با آموختن یکسری مهارتها و امتیاز مثبت دادنهای مکرر به همسرتان و گفتن جملات مثل این: عزیزم اگه تو کمک نمیکردی واقعا این کارو نمیتونستم انجام بدم، یا تو فوق العاده ای عزیزم! و ... میتوانید ایشان را بطور غیر مستقیم روش کار کنید. احترام هر خانمی دست خود اوست! من در جایی خواندم که شما حتی در ماشین را هم باز نکنید تا شوهرتان اینکار را برای شما بکند. شاید دوستان بخندند اما باور کنید که الان شوهرم در ماشینو برای من باز میکنه ( در صورتی که قبلاها از این خبرها نبود!) خلاصه کلی عزت و احترام! حالا من با صبوری تمام یا برخی کارهای مردانه را انجام نمیدهم یا با اجازه خود همسرم از امکانات ایشان استفاده میکنم و به کارگر و غیره میسپرم انجام دهند.
    خلاصه مطلب اینکه خیلی مهم است که غیر مستقیم عمل کنید ( نه با توپ و تشر و تهدید ظلاق و نق زدن و کنایه و...) چون اینطوری بهتر جواب میدهد.

  4. کاربر روبرو از پست مفید بی دل تشکرکرده است .

    بی دل (یکشنبه 11 بهمن 88)

  5. #13
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 26 اسفند 90 [ 01:46]
    تاریخ عضویت
    1388-9-01
    نوشته ها
    262
    امتیاز
    4,329
    سطح
    41
    Points: 4,329, Level: 41
    Level completed: 90%, Points required for next Level: 21
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    876

    تشکرشده 872 در 206 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: دوباره برگشتم اما...

    به نظر من که این وسط یه مشکلی هست منهای رفتارها و طرز برخورد شوهرت

    باید دید اون مشکل چیه

  6. کاربر روبرو از پست مفید m25teh تشکرکرده است .

    m25teh (یکشنبه 11 بهمن 88)

  7. #14
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 17 اسفند 89 [ 12:53]
    تاریخ عضویت
    1387-8-01
    نوشته ها
    503
    امتیاز
    4,483
    سطح
    42
    Points: 4,483, Level: 42
    Level completed: 67%, Points required for next Level: 67
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    69

    تشکرشده 73 در 47 پست

    Rep Power
    68
    Array

    RE: دوباره برگشتم اما...

    دل عزيز يه مقدار ديگه به خودت و به شوهرت فرصت بده. برو خدا رو شكر كن كه اتفاق بزرگي نيفتاده تازه شوهرت هم كاملاً پشيمانه و اينقدر داره عذرخواهي مي كنه كه اگر پشيمان نبود اصلاً به مشاوره نمي رفت يا درخواست نمي داد. يه كم از توقعت بخواه. يه زن و مرد هيچ گاه انقدر كامل نيستند كه بتوانند تمام نيازهاي همديگر برآورده كنند. نه شما انسان كاملي هستي و نه همسرتان. مثل همه آدما. مثل من . پس زندگي استوار است كه از توقعاتمان يه كم بكاهيم. حالا اين توقعات شامل همه چيز مي شود. شما بشين خوبيهاي همسرت رو بنويس ببين كداميك بالاتر است .خوبيها يا بديها؟ بعد يه تصميم گيري درست و منطقي بگير. انشاالله كه راه درست رو پيدا مي كني و از اين همه عذاب كشيدن كه فقط خودت را آزار مي دهي راحت مي شوي. الهي امين.

  8. کاربر روبرو از پست مفید harfedel تشکرکرده است .

    harfedel (یکشنبه 11 بهمن 88)

  9. #15
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 28 آذر 99 [ 01:10]
    تاریخ عضویت
    1387-2-31
    نوشته ها
    1,208
    امتیاز
    22,636
    سطح
    93
    Points: 22,636, Level: 93
    Level completed: 29%, Points required for next Level: 714
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteranSocial10000 Experience Points
    تشکرها
    6,336

    تشکرشده 3,618 در 912 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    144
    Array

    RE: دوباره برگشتم اما...

    دوستان خوبم از همه ی شما ممنونم! راستش دیروز غروب همسرم رفت و برای مشاوره وقت گرفت. دیشب هم کاغذش رو بهم نشون داد که رفتم و وقت گرفتم. گفتم : که باشه! توضیح دادی که مشکلمون چی هست؟ گفت: وقتی به منشی گفتم ایشون گفتند اینکه چیزی نیست اقای دکتر کسانی رو که بدترین مشکلات و داشتند در عرض چندین جلسه خوب کردند و همه جلسه های آخر با خوشحالی از در اتاق بیرون می یان، گفتم: من که نمی یام! گفت: نه! دیگه نیازی نیست که بخوای بیای. خلاصه بهش گفتم که دیگه همه چیز رو به خودت سپردم، خودت این زندگی رو بساز! گفت: فکر کنم این چند روزه بهت نشون دادم که عوض شدم، گفتم: نه! اون دفعه هم دقیقا بعد از 26 روز این اتفاق افتاد و این دفعه دیگه به چند روز قانع نیستم. خلاصه فعلا در ظاهر باهاش خوبم و جوری برخورد می کنم که به حرفهاش ایمان دارم اما در باطن همچنان عملکردش رو می سنجم و ارزیابی می کنم! و فعلا روزهامون در سایه ی آرامش داره سپری میشه!
    می دونید جالب چیه! یکی از کارهایی که همسرم همیشه ی همیشه انجام می داد جز بعضی از شبها، این بود که هر شب اگر رابطه داشتیم که هیچ! وگرنه، با یه بوسه و شب بخیر پشتش رو به من می کرد و می خوابید، می گفت: این جوری راحت ترم، نمی دونم دستم درد میکنه، سرم این مدل راحت تره! خلاصه هر بار هم من هر کاری می کرد، مستقیم، غیر مستقیم باز کار خودش رو انجام میداد یعنی شاید 10 دقیقه از اینکه ما به رختخواب رفته بودیم نگذشته بود که ایشون پشت به من خوابیده بود، حالا از روزی که با اون آقای مشاور پشت تلفن صحبت کرده، یک روز هم این کار رو نکرده، تازه شبها متوجه میشم که مثل روزهای نامزدی اگر من اون طرفتر باشم، من رو به سمت خودش مییاره با کلی ناز و نوازش!
    همیشه می دونستم که پسر خوبیه و چیزی توی دلش نیست، اما از بی مهارتیش و آگاه نبودنش همیشه رنج بردم، همیشه وقتی می گفتن که در پس یه اتفاق بد حکمتی نهفته هست، خیلی باور نداشتم اما امروز توی زندگی خودم دارم تجربش می کنم که این اتفاق اگر نمی افتاد همسرم هیچ وقت به اینکه باید مهارت رفتار با زن رو یاد بگیره فکر نمی کرد، هیچ وقت فکر نمی کرد که وقتی عصبانی میشه کنترلش رو از دست میده!
    دیروز بهم میگفت که من باید 2 سال پیش، 3 سال قبل، به این فکر می افتادم و پیش مشاور روانشناس می رفتم تا خشمم رو کنترل کنم!؟ گفتم: چرا؟ می گفت: آخه! همیشه وقتی میگفتی برو پیش مشاوره، احساس می کردم که کارم هست، و من زمان برای رفتن به این جور جاها رو ندارم، کار دارم و نمی تونم در کنار کارم به کارهای دیگه برسم اما حالا می فهمم که اگر توی زندگیم احساس خوشبختی کنم، اگر توی زندگیم با تو شاد باشم و بخندم، حتما توی کارم هم موفق ترم.

  10. 5 کاربر از پست مفید del تشکرکرده اند .

    del (یکشنبه 11 بهمن 88)

  11. #16
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 30 مرداد 92 [ 13:58]
    تاریخ عضویت
    1388-5-24
    نوشته ها
    1,225
    امتیاز
    2,219
    سطح
    28
    Points: 2,219, Level: 28
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 81
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranSocialTagger Second Class5000 Experience Points
    تشکرها
    7,577

    تشکرشده 8,601 در 1,498 پست

    Rep Power
    141
    Array

    RE: دوباره برگشتم اما...

    یک تشکز هم از همسر فهیم و دلسوز زندگیتون. که چون دکمه تشکر نداشت اینجا نوشتم.

  12. کاربر روبرو از پست مفید بی دل تشکرکرده است .

    بی دل (یکشنبه 11 بهمن 88)

  13. #17
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 26 اسفند 90 [ 01:46]
    تاریخ عضویت
    1388-9-01
    نوشته ها
    262
    امتیاز
    4,329
    سطح
    41
    Points: 4,329, Level: 41
    Level completed: 90%, Points required for next Level: 21
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    876

    تشکرشده 872 در 206 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: دوباره برگشتم اما...

    این فرصتی که دادید به نظر بنده جواب نمیده
    چون توی ظاهر خوب هستید و در باطن منتظر یه حرکت خلاف
    یعنی یه جورایی روحیه ای که ضعیف تر هست به کمین نشسته تا از کوچیکترین حرکت رو ، بزرگترین حرکت ارزیابی کنه و جرقه بزنه
    البته من مطمئنم با این همه تاکیدی که میکنید به شوهرتون با این صحبت ها که دفعه قبل 26 روز طول کشید و ... به هر زبونی یه جور تاکید دارید و تزریق دارید ، باز به مشکل میخورین

    انشالله که این صحبت من ، درست نباشه

    البته فکر میکنم شما دارید یه خورده کوچولو کج میرین

    چون دارید از این مشاوره و از این آرامش چند روزه یه مسیر موفق میسازید و اگر خدایی نکرده از این مسیر که به قول خودتون تنها راهی هست که نرفتید هم نتونید سربلند بیرون بیاید یه شکست وحشتناک روحی محسوب خواهد شد براتون و بر میگردید خونه اول

    احساس میکنم این خیلی خوبه که شما دارید مزه خوبی رو میچشید و دارید خرسند و خوشحال زندگی میکنید اما یه ندائی حس میکنم توی حرفاتون که حاکی از مصنوعی بودن این احساسات هست ، حس میکنم یه جای کار میلنگه
    یه چیزی کم هست
    باید اون یه چیز رو پیدا کنید ، نمیدونم چیه ... بیشتر فکر میکنم در موردش

    احتمال اینکه صحبت های من اشتباه باشن خیلی بالاست من خودم مشکل دارم و تمرکزی ندارم
    اگه نظراتم اشتباه بود ببخشید فکر میکنم باید حرفامو پس بگیرم
    معذرت میخوام

  14. 4 کاربر از پست مفید m25teh تشکرکرده اند .

    m25teh (دوشنبه 12 بهمن 88)

  15. #18
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 17 اسفند 89 [ 12:53]
    تاریخ عضویت
    1387-8-01
    نوشته ها
    503
    امتیاز
    4,483
    سطح
    42
    Points: 4,483, Level: 42
    Level completed: 67%, Points required for next Level: 67
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    69

    تشکرشده 73 در 47 پست

    Rep Power
    68
    Array

    RE: دوباره برگشتم اما...

    منم با حرفهاي آقاي m25teh موافقم.

  16. #19
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 28 آذر 99 [ 01:10]
    تاریخ عضویت
    1387-2-31
    نوشته ها
    1,208
    امتیاز
    22,636
    سطح
    93
    Points: 22,636, Level: 93
    Level completed: 29%, Points required for next Level: 714
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteranSocial10000 Experience Points
    تشکرها
    6,336

    تشکرشده 3,618 در 912 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    144
    Array

    RE: دوباره برگشتم اما...

    آقای m25teh گرامی ممنونم از توجهتون به مشکلم
    نمی دونم منظورتون از اینکه میگید یه جای کار میلنگه چیه؟ درسته که من دائم به همسرم تاکید می کنم که شما خودت باید زندگیمون رو بسازی! اما خودم هم یه جورایی دارم خنثی عمل می کنم، یعنی نه کاملا بی خیال به این زندگی و نه مثل قبل بار مسئولیت این رابطه رو به دوش می کشم، من تنها هدفم اینه که متوجه شم که این زندگی برای همسرم هم اهمیت داره، می دونید، برای من مثل روز روشنه که همسرم من رو عاشقانه دوست داره، اما وابستگیش به فکر و تلاش و رفتارهام هم برام روشنه، یعنی می دونم که از خودش هیچ وقت نخواسته حرکتی بکنه و مثل یه مردی که مسئولیت رابطه مون رو پذیرفته باشه عمل نکرده، همیشه یه جورایی وابستگی به نظرات و حرکات و رفتارهای من داشته، و این حس به من منتقل شده که من یه مادرم و همسرم هم یه بچه که من مسئولیت تربیت اون رو به عهده گرفتم، راستش می دونم که این نوع نگرش به زندگی یه قسمیش به رفتارهای اشتباه خودم در دوران نامزدی و همین طور بعد از ازدواج برمیگرده، اما دیگه نمی خوام که این اشتباهات تکرار بشه!
    من فقط یه مرد می خوام که بدونه چه جوری، چه طوری، با همسرش رفتار کنه! کاری ندارم که پیش کی میره، از کی یاد میگیره، این خواسته ی من فکر نمی کنم که خیلی زیاد باشه، اما اشتباهی که کردم این بوده که این خواسته رو من باید روز اول می داشتم نه حالا!
    اما ماهی رو هر وقت از آب بگیری تازه ست! باور کنید به کمین هم ننشته ام که با هر اشتباه کوچک همسرم چادرم رو سر کنم و برم، اما اگر بدونید که من از مهر 85 که با این مرد آشنا شدم، چها کشیدم و چه تحقیرها و سرزنش هایی بابت همه چیز شدم، بهم حق می دید که در آستانه ی ورود به سال 89 دیگه کم بیارم، دیگه ایمان پیدا کنم به تمام اون حرفها و رفتارهایی که بهم می گفتن که تو در انتخابت اشتباه کردی؟ تو بدترین انتخاب رو داشتی؟ لیاقت تو از این زندگی بیشتر از رفتارها و حرکتهایی هست که این مرد داره برای تو انجام میده؟
    من دارم نفس های آخر رو می کشم، من خیلی سختی کشیدم، من خیلی اذیت شدم، قبول دارم که همسرم هم اذیت شده، اون هم توی این چند وقته شاید بارها و بارها از دست من و کارهام داغون شده، اما من و همسرم از همان ابتدا راه رو اشتباه رفتیم، و به همه ی دیگران ثابت کردیم که ما به درد هم نمی خوریم. و به قولی خشت اول چون نهد معمار کج تا ثریا می رود دیوار کج! کج گذاشتیم و نباید انتظار یه برداشت صاف و تر و تمیز رو داشته باشیم،
    دارم تمام سعیم رو می کنم که ظاهر قضیه رو درست کنم شاید باطن قضیه هم درست بشه! آخه! میگن توی هر کاری اگر تمرین و پشتکار وجود داشته باشه، مطمئنا اون از شکل ظاهریش به باطنی تبدیل میشه!

  17. #20
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    یکشنبه 18 مرداد 94 [ 14:38]
    تاریخ عضویت
    1387-6-12
    محل سکونت
    همدردی
    نوشته ها
    2,297
    امتیاز
    31,060
    سطح
    100
    Points: 31,060, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 10.0%
    دستاوردها:
    VeteranSocial25000 Experience Points
    تشکرها
    11,614

    تشکرشده 12,544 در 2,270 پست

    Rep Power
    258
    Array

    RE: دوباره برگشتم اما...

    نقل قول نوشته اصلی توسط del
    من فقط یه زن می خوام که بدونه چه جوری، چه طوری، با همسرش رفتار کنه! کاری ندارم که پیش کی میره، از کی یاد میگیره، این خواسته ی من فکر نمی کنم که خیلی زیاد باشه،
    دل عزیز
    من جمله بالا رو از طرف همسرتون می نویسم ، فقط بجای مرد می نویسم "زن"
    روش فکر کن!!!

  18. کاربر روبرو از پست مفید baby تشکرکرده است .

    baby (سه شنبه 13 بهمن 88)


 
صفحه 2 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 19:30 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.