به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 9 از 11 نخستنخست 1234567891011 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 81 تا 90 , از مجموع 105

موضوع: کمک کنید

  1. #81
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 23 اردیبهشت 91 [ 16:00]
    تاریخ عضویت
    1388-8-25
    نوشته ها
    54
    امتیاز
    3,108
    سطح
    34
    Points: 3,108, Level: 34
    Level completed: 39%, Points required for next Level: 92
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    31

    تشکرشده 29 در 20 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: کمک کنید

    سلام دوست عزیز ""حنان""

    ببینید من اتفاقا جزو آدمهایی هستم که اگه کسی رو تایید کنن ازش دور میشم ...اما باید اینو بگم همه به من لقب آدم سخت گیر دادن و شاید به سختی دختری با حرفهای عشوه انگیز و یا مهربانانه بتونه دلِ منو بدست بیاره .. بودن چند تا از دخترهای شرکت که خودشونو رسوا کردن اما باور کنید هیچ لذتی وجود نداشت که باهاشون باشم ...هم تو دانشگاه هم توی سر کار ... آدم جدی و فوق العاده سخت گیریم ..برای مثال برای تمام دوستام اگه دختری جلوشون گریه کنه می میرن اما گریه خانومها برام درد آور نیست ناراحت میشم اما از حرف منطقیم بر نمی گردم ...

    من اگه دنبال تصدیق بودم اینجا نمی اومدم اما متاسفانه حرفهایی که اینجا شنیدم کلی بودن .... من مدتی توی داروسازی بودم یه ضربالمثل همیشه اونجا میزدن میگفتن به دو تا آدم مریض یه قرص نمیشه داد .


    اما ""حنان"" حرفهای زیبا و قشنگ و غیر تکراری زدی ممنونم ... اما نگفتی چی شد که ترکش کردی برام مهمه که کدومتون اقدام کردین ... برام مهمه که مشکل پسره چی بود که شما میخواستین اصلاحش کنین ببینید من منتظره یکی مثل شما بودم که بهم از تجربش بگه ... ببینید شناخت خیلی مهمه اما باید دید طرف مقابل تا چه حد تصمیم گرفته ...
    ازتون میخوام برام ماجرا رو تعریف کنید خواهش می کنم ...



    .................................................. .................................................. .......................................
    یاریم کن ...

  2. 2 کاربر از پست مفید یاریم کن/یاریت کنم تشکرکرده اند .

    یاریم کن/یاریت کنم (شنبه 10 بهمن 88)

  3. #82
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 09 آبان 91 [ 18:30]
    تاریخ عضویت
    1387-5-30
    نوشته ها
    535
    امتیاز
    9,023
    سطح
    63
    Points: 9,023, Level: 63
    Level completed: 91%, Points required for next Level: 27
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    450

    تشکرشده 476 در 164 پست

    Rep Power
    71
    Array

    RE: کمک کنید

    دوست عزيز رابطه اي كه من داشتم خيلي شبيه رابطه ي شما نيست ولي اگه بخوام خلاصه بگم :
    سه سال پيش بود كه با يكي به اسم عرفان آشنا شدم ،‌تا 2-3ماه اول دوستي كه مشكل نداشتيم و عاشق و معشوق بوديم تا اينكه من نتونستم ديگه ادامه بدم چون ديدم دارم وابسته اش ميشم و فهميدم كه من نميتونم با كسي دوستي بدون قصد ازدواج داشته باشم .... خلاصه من گفتم براي اينكه يه زماني تورو از دست ميدم ،‌ترجيح ميدم الان باشه تا 2-3 سال ديگه .... ولي ايشون هم خيلي به من وابسته بودم ، اوايلش خودش هم گريه ميكرد و ميگفت ازدواج نميشه ولي بعدش گفت چرا من تورو واسه ازدواج ميخوام و دوباره بهش برگشتم و قرار خواستگاري رو واسه اسفند سال بعد گذاشت ( يعني 7-8 ماه بعد)....
    حدودا چند ماه بعد يعني درست زماني كه من امتحان داشتم ،‌ يه روز صبح گريه كنان به من زنگ زد كه يه موضوع مهم پيش اومده ، گفتم چي ؟؟؟؟؟
    گفت امروز صبح رفته بودم خونه ي يكي از فاميلامون كه فاميلمون خونه نبود ولي زنش خونه بود و خلاصه شيطون گولش ميزنه و .... ولي اين رابطه منجر به رابطه ي كامل نميشه و اون خانم به عرفان ميگه كه فردا صبح برگرد براي اينكه يه رابطه ي كامل داشته باشيم و خلاصه عرفان بعد از اينكه از خونه ي اون خانم برميگرده خيلي عذاب وجدان داشته و به من زنگ ميزنه تا كمكش كنم و بعدش به من گفت توروخدا تو فردا صبح بيا با من تا من وسوسه نشم كه برم اونجا !!! با اين حرفاش كه زندگيم رو سياه كرد ، فرداش رفتم پيشش در صورتي كه روز بعدش امتحان رياضي هم داشتم ،‌كلي قيافه ي مظلوم و نادم داشت و دائما هم از سمت اون خانم بهش اس ام اس ميرسيد كه چرا نمياي ؟ و من منتظرتم و خلاصه ازين جور اس ام اس ها و حتي اس ام اس هاي ناجوري كه شب گذشته از اون خانم بهش رسيده بود و .... خلاصه اون روز كه گذشت و عرفان هم خيلي نادم بود و گفت من ديگه سراغ اينجور چيزها نميرم و بهت قول ميدم و خلاصه اون روز تموم شد و نمره اي كه من از اون امتحانم گرفتم بدترين نمره ي دوران دانشچوييم بود !!!! و هر دفعه به كارنامه ام نگاه ميكنم اون نمره ي 13 از رياضي برام يادآور اون خاطره ي زجر آوره !!!!!كلي طول كشيد كه اين موضوع رو فراموش كنم و به خودم قبولوندم كه حتما من رو خيلي دوستم داشته كه اين موضوع رو بهم گفته و اينكه يك سري ديگه از موضوعات رو هم بهم گفت و من همه ي اينها رو رو حساب صادق بودنش گذاشتم ، تازه همه رو هم با چشم گريون و نادم بهم گفت و همه ي غرورش رو هم زير پا گذاشت..........
    ولي از اون به بعد خيلي باهام خوب بود و خلاصه همون جور كه من دلم ميخواست بود !!! يعني هرجا ميخواست بره بهم ميگفت ، يعني ميگفت اگه خانمم اجازه بده ميرم و خلاصه جلوي دوستاش هم از من اجازه ميگرفت و اگه من ميگفتم اين كار رو نكن نميكرد و خلاصه همه چيز عالي ....دوستاش بهش ميگفتن زن ذليل ، يادمه يه بار بهم گفت ميخوام به زن ذليليم جلوي دوستام اعتراف كنم ، گوشي تلفن دستش بود و رفت در اتاق رو باز كرد و به دوستاش كه اونجا نشسته بودن گفت آقايون همه گوش بدين من ميخواستم بگم كه من يه زي زي واقعي هستم و من قشنگ صداي خنده و مسخره كردن دوستاش رو شنيدم و خلاصه هركار كه از دستش براومد واسم كرد و ميخواست بگه كه واسه من هركار ميكنه و حتي غرور و آبروش رو هم ميده ........ اخلاقهاي بدش رو كنار گذاشت و من واسش خدا بودم .....هر موقع تنها ميشدم ميرفت سه ساعت زير آفتاب ميموند و با من تلفني حرف ميزد راجع به زندگي آينده مون كه خونمون كجاست و كجا عروسي ميگيره و خلاصه بهترين دوران دوستيم همون موقع ها بود
    رابطه ي دوستيمون تا 6-7 ماه خوب بود .... تا اينكه ايشون مجبور شد بره شهرستان ، به بهانه ي اينكه ميخواد بره سر كار و واسه زندگي آينده مون داره اين كار رو ميكنه .... و هر روز زنگ ميزد كه دلش واسم تنگ شده و من هم واسش ميمردم و خلاصه هردفعه 200 تومن پول تلفن همراه ميداد ......
    گاهي بهش زنگ ميزدم ميگفت سر كارم و الان نميتونم باهات صحبت كنم و خلاصه از محيط كارش برام حرف ميزد و .....
    تا اينكه نزديك زمان خواستگاري كه شد ديدم داره يواش يواش رابطه اش سرد و كمتر ميشه تا اينكه بلاخره بهم همه ي دروغهايي كه تا حالا گفته بود رو گفت!!! اينكه سنش از من كمتره ،‌اينكه دانشجو نبوده و واسه اين رفته شهرستان كه دانشگاه شهرستان قبول شده و واسه خاطر كار نرفته و اصلا سر كار نميرفته ( درصورتي كه واسه من كلي راجع به كارش و اينكه چه زحمتي ميكشه كلي صحبت ميكردو من چقد رواسش غصه ميخوردم كه واسه زندگي آينده مون چقدر داره زجر ميكشه ) و خلاصه زندگي منو با حرفهاش سياه كرد و از هم جدا شديم !!!!ولي من بدترين خبر زندگيم رو شنيده بودم و خلاصه كلي بهش گفتم كه اشكال نداره من بازم تورو ميخوام ولي اون ميگفت كه نه نميشه و ما با هم نميتونيم ادامه بديم و با من تموم كرد يعني همه چيز به نفع اون تموم شد چون اون بود كه دروغ گفت و آخر سر من بودم كه تحقير شدم و خلاصه ....
    يه چندبار بهش ايميل دادم كه من منتظرت ميمونم ولي اون ميگفت فقط دوستي و .... منم گفتم نه من نميتونم با تو دوست باشم و خلاصه يك هفته بعد جواب داد كه با يكي ديگه دوست شده به اسم بهار و از من خيلي سر تر هستش و ديگه باهاش تماس نگيرم و اين هم باز يه شوك ديگه بود كه به من داده شد !!!!!
    تا اينكه دو سه هفته ي بعد خودش دوباره با من تماس گرفت و گفت ميخواد باهام ادامه بده و قضيه ي دوست جديدش يه خالي بندي بوده كه به من گفته تا من حس غيرتم گل كنه و دوباره باهاش باشم ولي توي اين مدت خيلي فكر كرده و به اين نتيجه رسيده كه من براش بهترينم و حاضره تمام تلاشش رو بكنه تا پدر و مادرش رو براي ازدواج راضي بكنه و فقط اسم من توي شناسنامه ش ميره و دوباره باهاش دوست بمونم و حالا ديگه قدرم رو خيلي ميدونه و خيلي دوستم داره و نميتونه جدا بشه و قسم خورد كه 100% واسه ازدواج منو ميخواد

    خلاصه اين رابطه ادامه داشت ولي من ديگه مثل سابق باهاش نبودم ..... تا اينكه يك بار به يه آي دي قديميم كه عرفان بهم گفته بود ديگه بهش سر نزنم رفتم و ديدم كه عكس عرفان( كه دو هفته پيشش انداخته بود) روي اون آي دي هستش و آي دي سه چهار تا دختر اونجا اد هستش و خلاصه دوباره روزگار واسم سياه شد كه چرا اون با آي دي من اين كار رو كرده و بهش گفتم و خلاصه كلي با هم دعوا كرديم و آخر سر هم قبول نكرد كه اون آي دي رو اون داده و خلاصه يه بار هم كه پسورد ايميلش رو داشتم رفتم توي ايميلش و ديدم يه ايميل به يه شخص ناشناس داده و عنوان ايميلش هم اينه : " يه عكس واسه خانم خوشگلم " يعني عكس خودش رو به اون ايميل فرستاده بود و وقتي ازش پرسيدم كي اينو داده ،‌اظهار بي اطلاعي كرد و بهم گفت كه خواهر و شوهر خواهرش موقعي كه بيكارن ميرن چت ميكنن و دخترا رو ميذارن سر كار ، و آي دي عرفان رو هم دارن و احتمالا اونها عكس عرفان رو واسه اون ايمل ناشناس فرستادن و خلاصه اظهار بي اطلاعي ميكرد و ....
    خلاصه بگم آخر سر هم فهميدم كه قضيه ي بهار حقيقت داشته و حتي عرفان زماني كه ما با هم خوب بوديم و قبل از تموم كردنمون با اون آَشنا ميشه ، يعني هم من رو داشته و واسم ميمرده و هم بهار خانم باهاش ارتباط داشته و توي زماني كه با من تموم كرده بود رفته بوده شيراز پيش بهار خانم و حتي ازش خواستگاري هم كرده بوده ولي مادر پدر بهار قبول نميكنن و بهار هم ميگه من ديگه رابطه ام رو ادامه نميدم چون مادر و پدرم قبول نميكنن و خلاصه دوباره عرفان برميگرده تهران و بعدش هوس ميكنه با من دوست بشه چون من وفادار ترين كسي بودم كه با اينكه اينهمه در حقم بد كرده بود بازم باهاش بودم ......


    خلاصه ما خيلي با هم قهر و آشتي و جدايي داشتيم و هر دفعه هم كه اون برميگشت و قول ميداد هموني باشه كه من ميخوام ولي يه مدت بعد دوباره خودش ميشد و خلاصه من اين رو فهميدم كه عرفان هميني هست كه من ميبينم و من نميتونم ذاتش رو عوض كنم !!!!!
    قبلا فكر ميكردم كه چون سنش كمه اينجوريه و شيطونه و اگه سنش بره بالا يعني 25 سالش بشه هم اخلاقش بهتر ميشه و هم شيطوني هاش تموم ميشه ولي خوب هيچ كس تاييدم نكرد كه 3-4 سال به پاش بمونم كه آيا اصلا تغيير ميكنه يا نه ؟؟؟؟؟

    خلاصه با كمك اين سايت تونستم كه ازش جدا بشم يعني درخواست جدايي رو من دادم و ازش جدا شدم ولي نميگم كه تونستم همون دفعه اول كامل ازش جدا شم ولي بلاخره بعد از كلي تلاش اين عملي شد



    ولي دوست عزيز هرچند شايد اين دوست دختر شما خودش رو تغيير داده باشه ( كه ممكنه دوباره برگرده و اين اصلا غير قابل باور نيست ، و اينكه ممكنه كه چون شما براش بهترينين اين كار رو كرده باشه )
    ولي با توجه به تجربه اي كه من داشتم ،‌اينكه طرف بياد بدترين اتفاقهاي زندگيش كه آبروش در ميونه رو براتون تعريف كنه دليل بر راستگو بودنش نيست !!!!عرفان اومد جريان رابطه اش با زن فاميلشون كه نزديك ترين فاميلشون توي تهران بود رو به من گفت !!! چيزي كه اگه نميگفت من نميفهميدم و فكر ميكردم كه عرفان پاك ترين مرد روي زمينه !!!!! رابطه اش با ديگران رو و با چشم اشكبار و نادم بهم گفت و من فكر ميكردم كه اون بايد صادق ترين آدم باشه كه اين حرفها رو بهم زد ولي چندين ماه بعد دروغهاشو واسم رو كرد كه بدتر از اون حرف راستش بود !!!!!!!!
    و اينكه يك مدت خودش رو به خاطر شما تغيير بده دليل بر ماندگاري اين تغييرات نيست !!!!!
    زمان ميتونه بهتون نشون بده كه اين تغييرات موندگاره .....
    مثلا اگه اون ميگه هميشه چادر سرش ميكنه دو سواله :
    1) آيا اصلا داره راست ميگه يا دروغ ؟ چو ن من اصلا پيشش نيستم كه اين رو ببينم ....
    2) شايد الان داره سرش ميكنه ولي 6 ماه ديگه دوباره مانتويي بشه و برگرده سر خونه ي اول ؟

    شما هر دفعه كه رفتين ديدينش ، بهش زنگ زدين ، ولي تا حالا امتحان كردين كه يه بار بهش نگين كه دارين مياين اونجا و تعقيقش كنين ببينين ايشون همينتجوري هستش كه خودش بهت ميگه ؟؟؟؟يعني يك بار برين در خونشون و مثلا چه ميدونم بهش بگين كه من شارژ ايرانسلم داره تموم ميشه ، ميتوني برين بيرون يكي برام بخري ؟ و بعد كه مياد بيرون ببيني واقعا چادر سرش كرده يا نه ؟ يا اونجور كه به شما ميگه ، هستش يا نه ؟
    تازه ممكنه اون زمان اونجوري باشه ولي 6 ماه ديگه بازم معلوم نيست كه روش بمونه يا نه !!!!!!


    دوست عزيز من با تجربه اي كه داشتم اين رو از زندگي فهميدم كه وقتي آدم راههاي بهتري جلوي روش هست ، نبايد لقمه رو دور سرش بچرخونه !!!! نبايد خودش رو توي اينهمه مشكل بندازه چون ممكنه آخر سر اون نتيجه اي كه ميخواد رو نگيره و زحماتش به هدر بره .....
    قبلا نظرم عكس اين بود كه آدم بايد تلاش كنه ولي عقل ميگه نبايد راهي رو شروع كردكه 90% از آخرش مطمئني نه راهي كه ممكنه با يك تلنگر دوباره برگردي به سر جاي اولت !!!!

    اين فكر رو هم بكنين كه اگه برين توي زندگي همش اين استرس رو دارين كه نكنه همسرتون دوباره برگرده به حالت اولش و كلي مسئله ي ديگه كه ممكنه به خاطر سابقه ي همسرتون ايجاد بشه و حتي عكس العمل هاي شما به اين خاطرات موجب بشه كه ايشون دوباره برگردن به همون نقطه ي صفر !!!!!

    اين ديگه تصميم شماست و بر اساس شناختي هستش كه شما از خودتون و اين خانم دارين
    من فقط تجربه ام رو به شما گفتم
    موفق باشين

  4. 8 کاربر از پست مفید حنان تشکرکرده اند .

    حنان (شنبه 10 بهمن 88)

  5. #83
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 23 اردیبهشت 91 [ 16:00]
    تاریخ عضویت
    1388-8-25
    نوشته ها
    54
    امتیاز
    3,108
    سطح
    34
    Points: 3,108, Level: 34
    Level completed: 39%, Points required for next Level: 92
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    31

    تشکرشده 29 در 20 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: کمک کنید

    """""""""""""""""""""""شما هر دفعه كه رفتين ديدينش ، بهش زنگ زدين ، ولي تا حالا امتحان كردين كه يه بار بهش نگين كه دارين مياين اونجا و تعقيقش كنين ببينين ايشون همينتجوري هستش كه خودش بهت ميگه ؟؟؟؟يعني يك بار برين در خونشون و مثلا چه ميدونم بهش بگين كه من شارژ ايرانسلم داره تموم ميشه ، ميتوني برين بيرون يكي برام بخري ؟ و بعد كه مياد بيرون ببيني واقعا چادر سرش كرده يا نه ؟ يا اونجور كه به شما ميگه ، هستش يا نه ؟""""""""""""""


    با سلام
    خوب ببینید من همیشه در حال امتحان کردنشم اون به علت فشار مادرش مجبوره بعضی وقتا مانتو بپوشه چون مادرش مانتویی اما اینکه به من بگه من چادر پوشیدم و مانتو تنش باشه امکان نداره چون نیازی به گفتن دروغ نیست ... و اصلا ایشون بیرون نمیرن حتی برای خرید شارژ برای خودش ...


    ""حنان "" ازتون واقعا ممنونم که برام وقت گذاشتین و از خاطره تلخی که داشتین برام تعریف کردین ....
    من حدود یکسال ایشونو تحت نظر دارم و همچنان هم تحت نظر خواهم داشت و درددل های من توی این تاپیک شاید بتونه بهم کمک کنه چشم چشم چشم بیشتر فکر میکنم !!!!!!

    ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
    یاریم کن....

  6. #84
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 23 اردیبهشت 91 [ 16:00]
    تاریخ عضویت
    1388-8-25
    نوشته ها
    54
    امتیاز
    3,108
    سطح
    34
    Points: 3,108, Level: 34
    Level completed: 39%, Points required for next Level: 92
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    31

    تشکرشده 29 در 20 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: کمک کنید

    با سلام
    میخوام ترکش کنم اما نمیدونم چطوری ؟؟؟ بهم کمک کنید .....

    ببینید من نمیتونم آروم باشم ... یه شک بد همیشه همراهمه میدونید چیه ؟؟؟؟ اون معنیه عشق رو نمیدونه !!!!!

    فکر کنم اون بیماره و من نمیتونم خوبش کنم و میترسم ......

    ببینید ترکش هم برام سخته هم یه حس کمک به ایشون داره اذیتم میکنه از طرفی هم نمیخوام زنم به قول بعضیا دست دوم باشه چون مزه هرزه گی و با یه مرد زن دار رابطه داشتن زیر زبونشه و با این حال که ابراز پشیمونی میکنه اما ته دلم راضی نیست چون به هر حال ناپخته گی کرده و عفت و آبروشو زیر سوال برده و همینطور من که یه مردم نمیتونم به راحتی پیش یه مرد دیگه لخت شم چه برسه به این که اون یه دختره و شرم و حیای دخترها زیادتره ....
    در ضمن آدمیه که اسیر هوسهای خودش شده چه ضمانتی وجود داره که بعدا نشه اما بزرگترین چیزی که برام امیدوار کننده است با قدرت داره با خودش مقابله میکنه شکی توش ندارم امتحانشم کردم اما اینکه بتونم ببخشمش هنوز توش شک دارم و میترسم .... اون اونو دوست داشته و بخاطره هوس خودش و اون وارد این رابطه شده با این حال که میدونست بده اما با یه روانشناس صحبت کردم اون گفت دوران نوجوانی دوران هیجان و افروختگی جنسیه و ممکنه اگه هر کسی خطا کنه و وارد کارهایی بشه حتی کسایی که بعدها هم وقتی به یاد اون روزها می افتن به از کار خودشون تعجب کنن ... اما میدونید چیه اولش گفتم میتونم ببخشمش اما حدود 6-7 ماهی از افهمیدن این قضیه میگذره و من هنوز نتونستم به خودم بقبولونم که چرا اون این کارو کرده؟روانشناس از آسیبی که اون طرف بهش زده گفت و اشاره کرد که ایشون آسیب دیدن نه اینکه ایشون تنها مقصر اصلی هستن .بله ایشون خطا کردن و اسیر احساسات و هوسهای نوجوانی شدند اما این یه مورد و مورد دوم این که باید با چشمانی باز به قضیه نگاه کرد و دید که ایشون آیا ترک این مورد بعد از حدود 6-7 سال اقدامی کردند ؟. آیا همچنان اسیر احساساتن ؟ آیا ایشون خودشونو میتونن مدیریت کنن ؟

    اینها صحبتهای روانشناس محترم بود ....

    من به خودم گفتم آیا ایشون ارزش این بخشش رو دارن ؟؟من خیلی دوسش دارم چون میدونه که اشتباه میکنه و اشتباه کرده و همیشه برای کارهاش بی منطقی رو اشاره میکنه ومن بارها با برگشت به گذشته و یادآوری این موضوع ناراحتش کردم و خیلی وقتها گریه کرده و ازم خواهش کرده یادش نیارم اما من باید بدونم چه بلایی سرش اومده و حالا در چه وضعیتیه ....

    ایشون با توجه به مسائلی که گفتم دچار احساسات شدید عاطفی دوران نوجوانی دست به کاری زدن که خودشون هم پشیمونن و از انجام دادنش شرم میکنه ولی میگه من به بدن اون احتیاج داشتم و فقط برای این اونو دوست داشتم و به راحتی گذاشتمش کنار و قضیه رو به مشاوره مدرسه گفتم و به مادرم ... چون اگه میخواستم ادامه بدم هیچ وقت قضیه رو خودم نمیگفتم تا اینکه لو بره ...

    اما نمیدونم چرا با این حال میخوام ترکش کنم چون نمیدومنم بتونم ترکش کنم یا نه اما فعلا دودلم ... بارها اومدم اینجا اینو بگم اما نتونستم بگم
    میخوام ترکش کنم بهم بگین چطوری ؟؟؟؟

    ما به هم وابسته شدیم اونم به کمک من وابسته شده چطور ترکش کنم ؟؟؟؟

  7. کاربر روبرو از پست مفید یاریم کن/یاریت کنم تشکرکرده است .

    یاریم کن/یاریت کنم (سه شنبه 18 اسفند 88)

  8. #85
    سرپرست سایت

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1388-1-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    8,092
    امتیاز
    169,059
    سطح
    100
    Points: 169,059, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialRecommendation Second ClassCreated Blog entryVeteranOverdrive
    نوشته های وبلاگ
    4
    تشکرها
    27,744

    تشکرشده 36,137 در 7,447 پست

    Rep Power
    1105
    Array

    RE: کمک کنید

    سلام

    خوشحالم که از فاز احساس بیرون آمده و با عقانیت به موضوع نگاه می کنید و تصمیم منطقی گرفته اید .

    1 - رابطه رو به کلی با وی قطع کنید و به او بگویید که بهتره با خواستگاری که مادر و پدرش توافق دارند ازدواج کنی و این که عدم رضایت مادرش براتون مهمه و بهتر می دونید کلاً رابطه شما قطع بشه .

    2 - بعد از قطع ارتباط کامل لازمه که قاطع باشید و در مقابل هوس برقراری ارتباط و هر نوع فکر به ایشون مقاومت کنید .

    3 - برای زندگی خود برنامه هایی بریزید که انگیزه شما را به جد به دنبال خود می کشد .

    4 - در مقابل وابستگی خود با دادن افسار احساس به دست عقل و نگاه شناختی نسبت به قضیه می توانید مقاوم بوده و کم کم از وابستگی بیرون آیید .

    5 - با توچه به میزان وابستگیتون که خود از آن خبر دارید . و احساسی محوری ، مواظب باشید که وارد رابطه جدیدی نشوید و چندین ماه به خود فرصت ترمیم داده و روی خود کار کنید .

    6 - در بعضی روحیات خود و عملکردتون تجدید نظر کنید که در آینده و زندگی مشترک مشکل ساز خواهد بود . از جمله ، جستجو در جزییات غیر لازم زندگی دیگری و میل و علاقه به مورد اطاعت قرار گرفتن که با توجه به رویکردی که از این دختر دیده اید و براتون خوشایند بوده این تمایل در صورتی که تثبیت شده باشد مشکل ساز خواهد بود و لازم است آنرا به روحیه تفاهم و مشارکت در زندگی تبدیل کنید .
    در یک کلام با مطالعه و مشورت مضرات سلطه گری را در فرد و طرف مقابلش جویا شوید و از عمیق شدن چنین روحیه های در خود جلو گیری کنید .

    نگرش دیگری که لازمه تجدید نظر داشته باشید ، مربوط به صداقت است . این را خوب جستجو کرده و درک کنید که صداقت و گفتن همه چیز خود به دیگری نشونه درست بودن دیگر رفتارها به تبع آن نیست . گاهی این حالت از جسارت فرد برمی خیزد مثلاً وقتی فردی مسائل اخلاقی پیشین خود را بی هیچ شرمی و خیلی راحت عنوان می کند و... این از جسارت زیاد است نه نشونه درست بودن بقیه رفتارها به عبارتی یاد بگیرید که گفتن همه آنچه داریم به دیگری به تنهایی نه بیانگر تمام شخصیت ماست و نه معنای عمیق صداقت است و نه کافی است .

    7 - برای رفع دلتنگی هایی که ممکنه به سراغتون بیاد مواظب باشید از ابزارها و یا برنامه های احساس برانگیز مثل بعضی موسیقی ها و یا نوشتارها و.... ( آنچه حال و هوای رمانتیک می بخشد ) استفاده نکنید و برعکس به برنامه های جدی ، کیفی و فعال و آتیه ساز رو آورید .

    8 - از مشاوره حضوری در وقت لزوم بی بهره نمانید .


    موفق باشید

  9. 5 کاربر از پست مفید فرشته مهربان تشکرکرده اند .

    فرشته مهربان (سه شنبه 27 بهمن 88)

  10. #86
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 23 اردیبهشت 91 [ 16:00]
    تاریخ عضویت
    1388-8-25
    نوشته ها
    54
    امتیاز
    3,108
    سطح
    34
    Points: 3,108, Level: 34
    Level completed: 39%, Points required for next Level: 92
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    31

    تشکرشده 29 در 20 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: کمک کنید

    """نگرش دیگری که لازمه تجدید نظر داشته باشید ، مربوط به صداقت است . این را خوب جستجو کرده و درک کنید که صداقت و گفتن همه چیز خود به دیگری نشونه درست بودن دیگر رفتارها به تبع آن نیست . گاهی این حالت از جسارت فرد برمی خیزد مثلاً وقتی فردی مسائل اخلاقی پیشین خود را بی هیچ شرمی و خیلی راحت عنوان می کند و... این از جسارت زیاد است نه نشونه درست بودن بقیه رفتارها به عبارتی یاد بگیرید که گفتن همه آنچه داریم به دیگری به تنهایی نه بیانگر تمام شخصیت ماست و نه معنای عمیق صداقت است و نه کافی است ."""

    این جمله تونو متوجه نمیشم ... ایشون فقط ساده اند و همه چیزو بهم گفتن که ای کاش هرگز نمیگفت چون باعث شد من ازش زده بشم ...

  11. کاربر روبرو از پست مفید یاریم کن/یاریت کنم تشکرکرده است .

    یاریم کن/یاریت کنم (سه شنبه 18 اسفند 88)

  12. #87
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 21 خرداد 90 [ 14:45]
    تاریخ عضویت
    1388-10-16
    نوشته ها
    31
    امتیاز
    2,781
    سطح
    32
    Points: 2,781, Level: 32
    Level completed: 21%, Points required for next Level: 119
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    11

    تشکرشده 11 در 6 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: کمک کنید

    سلام
    پسر خوب اول ببین ایشون لیاقت بخشش رو دارند بعد اقدام کن اول باید با خودت کنار بیای بعد با اون.

    به نظر من هر کسی میتونه توی نوجوانی اشتباه کنه چون من هم بارها توی اون دوران اشتباه کردم اما الان دارم حس میکنم ای کاش این کارو نمیکردم اما این دلیل نمیشه که شما بگی خوب توی نوجوانی اشتباه کرده از این گناه مبرا باشه .. گفتن مطلب به این بزرگی به شما نشان دهنده اطمینان و فهمیدن درک بالای شماست . چون حتی آدمهای ساده هم نمیتونن به راحتی راز یا اشتباه بزرگ زندگیشونو به راحتی به زبون بیارن مگر اینکه شخص قابلی پیدا بشه ، پس ایشون به شما اعتماد کردن شما هم باید ببینید با توجه به مسائل دوران نوجوانی ایشون آیا بازهم متوجه این اشتباه شده اند ؟ آیا بازهم خود را در مسیر افراد غریبه قرار می دهند و رفتار ایشون با فامیل و افراد دیگر به چه شکل است یعنی آیا باز هم از قربانی شدن نمی ترسند ؟
    1 - ابتدا ببینید آیا ایشون از گذشته پشیمانن و هرگز دوست ندارند که گذشته تکرار شود و یا نه این استدلال را دارند که خوب اشتباهی کردند و تمام شده رفته آدمها اشتباه میکنند وشاید باز هم اشتباه کنم و ... .

    این تفاوت استدلال رو شما باید تشخیص بدین . خوب روش کار کنید و هر چی بیشتر کار کنید بیشتر می فهمید .
    البته چون راهتان دور است باید متمرکز تر کار کنید و از زمان صحبت های شیرین کم کنید و به صحبتهای جدی زندگی و اخلاق و رفتارش بیشتر بدونید .

    2- شما باید ابتدا خود را آماده کنید نه اینکه بگید بخشیدمش بعد چند ماه بعد با دیدن صحنه و یا داستان و یا... به یاد اینشون بیافتید و با نبش قبر گناهان ایشون رو به یاد خود و ایشون بیاورید . اگر بخشیدین دیگر یادآوری نکنید به هیچ عنوان نه برای خود نه برای ایشان .

    3- با مشاوره حتما صحبت کنید و مراحل کار رو با ایشون درمیان بگذارید.

    4- یه چیز خیلی مهمتر اینکه شما اگر چیزی رو میخواهید کشت کنید باید زحمت بکشید تا محصولتون به بار بشینه و اگر در هر مرحله کم بیارید یا اعتماد به نفس نداشته باشید خوب هیچ وقت به محصول دست پیدا نمی کنید . در مورد شما هم همینطوره اگه در هر مرحله بخواهید مایوس بشید به نظر من اصلا شما ابتدا باید خودتونو اصلاح کنید تا دیگری.
    پس ابتدا آمادگی خودتون - بعد شناخت و ارزش بخشش قرار گرفتن ایشون و بعد اعتماد بنفس و محکم بودن

    3 مرحله بالا برای بقاء این رابطه کار آمد است و اما اگر دیدید و ایشونو شناختین که ارزش بخشش ندارد دوباره براتون تایپیک می زنم .

    البته من کسی رو توی این تایپیک ندیدم که به شما بگن بمون احتمالا با سیل انتقاد ها مواجه خواهم شد . اما به نظر من انسانها همیشه برای خود کار نمیکنند .گاهی اوقات برای رضای خدا و کمک باید از خودمون بگذریم و شما هم از خودتون میگذرین که ایشون کامل کنید خوب بعد ثمره این خوب بودن ایشون رو خواهید دید . اما باز هم میگم اگر لیاقت بخشش دارند یعنی سعی می کنند دیگه هیچگاه عمل اشتباهاتشونو تکرار نکنن ولی اگه نمیخوان هیچ وقت جلو نرو .

    پس یا علی ...

  13. #88
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 23 اردیبهشت 91 [ 16:00]
    تاریخ عضویت
    1388-8-25
    نوشته ها
    54
    امتیاز
    3,108
    سطح
    34
    Points: 3,108, Level: 34
    Level completed: 39%, Points required for next Level: 92
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    31

    تشکرشده 29 در 20 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: کمک کنید

    با سلام به دوست خوبم سریتا

    ممنونم که برام از محکم بودن تو هدفم گفتی ... اما دارم با خودم کلنجار میرم که ببخشمش یا نه .. اما من زود تصمیم گرفتم و گفتم می بخشمش اما قبلش خوب فکرنکردم الانم هنوز تو فکرم که ببخشمش دارم پایه های بخشیدنمو محکم میکنم و میخوام که ببخشمش و این کارو میکنم ولی سخته و اولش باید همه فکرامو بکنم چون واقعا با دیدن یه صحنه از فیلم یا داستان و یا حتی برخورد فامیلی که توی این سن یعنی 13-14 سالگی میبینم به یاد اون میافتم که این بده و من باید تمام جوانب رو در نظر بگیرم بعد ببخشمش و دیگه با آرامش باهاش زندگی کنم ... و اما کم کم دارم فکر میکنم که من به دنبال معلول نیستم علت قضیه کجاست . به هر حال انسان اشتباه میکنه و اگه نکنه باید بهش شک کرد ولی انسانی که دوباره این اشتباهو تکرار میکنه متوجه نیست این کار اشتباهه و دیگه نباید براش وقت کجاست ..
    دارم بهش فکر میکنم که آیا اون متوجه شده یا نه .. اما تا 1 ماهه دیگه تکلیفم مشخص تر میشه ...


    ----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
    یاریم کن

  14. #89
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 09 اسفند 96 [ 15:33]
    تاریخ عضویت
    1387-11-29
    نوشته ها
    1,733
    امتیاز
    22,684
    سطح
    93
    Points: 22,684, Level: 93
    Level completed: 34%, Points required for next Level: 666
    Overall activity: 3.0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience PointsTagger Second Class
    تشکرها
    4,250

    تشکرشده 4,203 در 1,431 پست

    Rep Power
    191
    Array

    RE: کمک کنید

    چه اصراري دارين به تلخ كردن زندگي خودتون و اون دختر.......!!شما با اين همه ترديد و شك نميتونين با اون خانم زندگي كنين...بد دلي و شك براي يه زندگي راحت و اسوده مثل سم ميمونه چرا كار رو سخت ميكنيد؟ يادتون باشه...


    يك پايان تلخ بهتر از تلخي بي پايان هست

  15. 2 کاربر از پست مفید parnian1 تشکرکرده اند .

    parnian1 (شنبه 01 اسفند 88)

  16. #90
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 23 اردیبهشت 91 [ 16:00]
    تاریخ عضویت
    1388-8-25
    نوشته ها
    54
    امتیاز
    3,108
    سطح
    34
    Points: 3,108, Level: 34
    Level completed: 39%, Points required for next Level: 92
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    31

    تشکرشده 29 در 20 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: کمک کنید

    برای من تلخ نیست بخشیدن
    ...بلکه تلخ اینه که اون این کارو تکرار کنه ...
    ..
    .
    .
    .
    .
    .
    گفتگو با خدا

    خواب دیدم در خواب با خدا گفتگویی داشتم.

    خدا گفت : پس می خواهی با من گفتگو کنی ؟

    گفتم: اگر وقت داشته باشید؟

    خدا لبخند زد و پاسخ داد: وقت من ابدی است. چه سوالی در ذهن داری که می خواهی از من بپرسی؟

    گفتم: چه چیز بیش از همه شما را در مورد انسان متعجب می کند؟

    خدا پاسخ داد...

    اینکه آنها از بودن در دوران کودکی ملول می شوند.عجله دارند که زودتر بزرگ شوند و بعد حسرت دوران کودکی را می خورند.

    این که سلامتشان را صرف به دست آوردن پول می کنند .و بعد پولشان را خرج به دست آوردن دوباره سلامتی می کنند.

    اینکه با نگرانی نسبت به آینده زمان حال فراموششان می شود ، آنچنان که نه دیگر در زمان آینده زندگی می کنند و نه در حال.

    اینکه چنان زندگی می کنند که گوئی هرگز نخواهند مرد و چنان می میرند که گوئی هرگز زنده نبوده اند.

    بعد پرسیدم...

    به عنوان خالق انسانها می خواهید آنها چه درسهائی از زندگی بگیرند؟

    خدا با لبخند پاسخ داد...

    یاد بگیرند که نمی توان دیگران را مجبور به دوست داشتن خود کرد، اما می توان محبوب دیگران شد.

    یاد بگیرند که خوب نیست خود را با دیگران مقایسه کنند.

    یاد بگیرند که ثزوتمند کسی نیست که دارائی بیشتری دارد، بلکه کسی است که آرزوی کمتری دارد.

    یاد بگیرند که ظرف چند ثانیه می توان زخمی عمیق بر دل کسانی که دوستشان دارند بگذارند و سالها وقت لازم است تا آن زخم التیام یابد.

    با بخشیدن ، بخشش را یاد بگیرند.

    یاد بگیرند کسانی هستند که آنها را عمیقا دوست دارند، اما بلد نیستند احساسشان را ابراز کنند .

    یاد بگیرند که می شود دو نفر به یک موضوع ثابت نگاه کنند و آن را متفاوت ببینند.

    یاد بگیرند که همیشه کافی نیست دیگران آنها را ببخشند ، بلکه خودشان هم باید خودشان را ببخشند.

    و یاد بگیرند که من اینجا هستم، همیشه....

    ریتا استریکلند

    --------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
    یاریم کن ...


 
صفحه 9 از 11 نخستنخست 1234567891011 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 03:51 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.