به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 10 از 23 نخستنخست 1234567891011121314151617181920 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 91 تا 100 , از مجموع 229
  1. #91
    سرپرست سایت

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1388-1-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    8,092
    امتیاز
    169,059
    سطح
    100
    Points: 169,059, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialRecommendation Second ClassCreated Blog entryVeteranOverdrive
    نوشته های وبلاگ
    4
    تشکرها
    27,744

    تشکرشده 36,137 در 7,447 پست

    Rep Power
    1105
    Array

    RE: نمیخوام از دستش بدم

    حال و احساس شما را به خوبی درک می کنم و میدونم که سخته .

    از خدا می خواهم به شما آرامشی عمیق بده و کمک کنه که این مشکل به بهترین شکلش حل بشه .

    برای این که شکنندگی این مشکل براتون کمتر بشه و بیشتر ازش بهره بیرید چند توصیه براتون دارم :

    1 - سعی کنید ذهنتان را کمتر درگیر گذشته کنید و بیشتر به زمان حال و تصمیم درست فکر کنید .

    2 - برنامه هایی که اوقات خالی برای اشتغال ذهنی در این مورد براتون نذاره برای خود بریزید .

    3 - به این که تلاش کردید این زندگی به هم نخوره و همسرتون برگرده توجه کنید و از این که شما برای به هم زدن زندگی پیشقدم نشدید آرامش را مهمان دلتون کنید.

    4 - این را شکستی که زندگیتون رو نابود می کنه نبینید بلکه با تمام وجود به آن به عنوان تجربه ای هرچند گران نگاه کنید و سعی کنید لیستی از درسهای نهفته در آن تهیه کنید و برای حال و آینده ذخیره زندگی برای عمل قرار دهید .

    5 - به خود آرامش دهید ، به خود آرامش دهید ، به خود آرامش دهید و در آرامش تصمیم بگیرید و بر تصمیمی که از درست بودنش مطمئن می شوید محکم بمانید .

    موفق باشید .

  2. 2 کاربر از پست مفید فرشته مهربان تشکرکرده اند .

    فرشته مهربان (یکشنبه 11 بهمن 88)

  3. #92
    سرپرست سایت

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1388-1-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    8,092
    امتیاز
    169,059
    سطح
    100
    Points: 169,059, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialRecommendation Second ClassCreated Blog entryVeteranOverdrive
    نوشته های وبلاگ
    4
    تشکرها
    27,744

    تشکرشده 36,137 در 7,447 پست

    Rep Power
    1105
    Array

    RE: نمیخوام از دستش بدم

    حال و احساس شما را به خوبی درک می کنم و میدونم که سخته .

    از خدا می خواهم به شما آرامشی عمیق بده و کمک کنه که این مشکل به بهترین شکلش حل بشه .

    برای این که شکنندگی این مشکل براتون کمتر بشه و بیشتر ازش بهره بیرید چند توصیه براتون دارم :

    1 - سعی کنید ذهنتان را کمتر درگیر گذشته کنید و بیشتر به زمان حال و تصمیم درست فکر کنید .

    2 - برنامه هایی که اوقات خالی برای اشتغال ذهنی در این مورد براتون نذاره برای خود بریزید .

    3 - به این که تلاش کردید این زندگی به هم نخوره و همسرتون برگرده توجه کنید و از این که شما برای به هم زدن زندگی پیشقدم نشدید آرامش را مهمان دلتون کنید.

    4 - این را شکستی که زندگیتون رو نابود می کنه نبینید بلکه با تمام وجود به آن به عنوان تجربه ای هرچند گران نگاه کنید و سعی کنید لیستی از درسهای نهفته در آن تهیه کنید و برای حال و آینده ذخیره زندگی برای عمل قرار دهید .

    5 - به خود آرامش دهید ، به خود آرامش دهید ، به خود آرامش دهید و در آرامش تصمیم بگیرید و بر تصمیمی که از درست بودنش مطمئن می شوید محکم بمانید .

    موفق باشید .

  4. 3 کاربر از پست مفید فرشته مهربان تشکرکرده اند .

    فرشته مهربان (جمعه 09 بهمن 88)

  5. #93
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 30 مرداد 92 [ 13:58]
    تاریخ عضویت
    1388-5-24
    نوشته ها
    1,225
    امتیاز
    2,219
    سطح
    28
    Points: 2,219, Level: 28
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 81
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranSocialTagger Second Class5000 Experience Points
    تشکرها
    7,577

    تشکرشده 8,601 در 1,498 پست

    Rep Power
    141
    Array

    RE: نمیخوام از دستش بدم

    طبق گفته دوستان مهم این است که در تصمیم درستی که میگیرید محکم باشیدو برای اینکه بدانید که تصمیم درست کدام است ماندن یا رفتن؟ باید قدری به خود فرصت بدهید و اصلا کسی را سراغ خانمتان نفرستید چون با این التماس کردنها و همیشه آشتی کردنها از طرف شما خیال خانم و پدر خانم آنقدر راحت شده که میدانند حالا نشد هفته دیگه، 1 ماه دیگه ،نه 3 ماه دیگه شما میروید برای آشتی و آنوقت این آنها هستند که هی شرط و شروط عجیب و غریب میگذارند. با توصیفی که شما در پست 70 کردید من واقعا برای خانم شما متاسفم و نمیدونم ایشون از شما و زندگیش چی میخواد اصلا زنی که حاضر نباشه از همسرش تمکین کنه خوب برای چی ازدواج کرده؟ میخواسته نان خور باباش نباشه؟ شما چرا آنقدر ضعف نشان میدهید؟ چرا براحتی از همه حقوق خود میگذرید؟ فکر نمیکنید که خیلی شل آمدنهای شما باعث بشه که خیلی به دل خانمتون هم نشینید؟ برادر! شما حتی اگه ازدواجهای بعدی هم بکنید باید قبلش شخصیت مردانه خودتون رو کمی تقویت کنید و برای خودتون و خانوادتون ارزش قایل باشید و اجازه ندهید که یک زن براحتی هم حقوق شما را و نیازهای شما را نادیده بگیرد هم اینکه به شما توهین کند.
    اگر قرار باشد خانمتان برگردد و باز 1 ماه بعدش همین رفتارهای ایشان تکرار بشود( عدم تمکین و قهر و توهین) به نظر بنده بهتر است که تصمیمات اساسی تری گرفته شود. در ضمن در این قهر ها معمولا خانمها بیشتر به هم میریزند و اعصابشان خرد میشود فکر نکنید که حالا اونجا خیلی دارد به ایشان خوش میگذرد نه! کدام خانمی است که دوست نداشته باشد سر خانه و زندگی خودش باشد؟ منتها الان آنها با صبرشان دارند شرایط را به شما تحمیل میکنند. بگذارید آنقدر در خانه پدرش بماند تا بداند که پدرش خیر و صلاح او را بدرستی تشخیص نداده بگذارید آنها خودشان دخترشان را برگردانند و آنوقت شما شرط بگذارید یکیش هم اینکه ایشان در رفتارهای خود تجدید نظر کنند( تمکین خانم حق شماست و از این حق نباید بگذرید) و مشاوره بروند و اینها. ضمنا برای اینکه حق و حقوقی هم از شما ضایع نشود با یک وکیل حتما مشورت کنید که اگر قرار بر جدایی باشد به شما اجحاف نشود. برادر! ببینید آنقدر این مسایلی که شما روی آن دست گذاشتید مهم هستند که بنده اکثر آقایونی را در دور و برم میشناسم که سر خانمشان هوو آورده اند و خودشان را هم نابود کرد هاند همین دلایل شما را آورد هان برای توجیه کارشان منتها کی؟ بعد از دو سه تا بچه و در سن 38 و39 و بالاتر . در جای دیگری بنده میگفتم آقایان بهتر است تکلیف زندگی اولشان را مشخص کنند بعد هر کاری خواستند انجام بدهند، خانمی گفت شما مردان را ترغیب به طلاق میکنید!
    برادر گرامی! مشکلات شما با همسرتان مشکلات اساسی است که باید قبل از رجوع ایشان به بحث و مشاوره گذاشته شود و حل شود یا اینکه فاتحه این زندگی را برای همیشه بخوانید و البته بهای آنرا هم بدون ترس بپردازید.

  6. کاربر روبرو از پست مفید بی دل تشکرکرده است .

    بی دل (یکشنبه 11 بهمن 88)

  7. #94
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 17 اسفند 89 [ 12:53]
    تاریخ عضویت
    1387-8-01
    نوشته ها
    503
    امتیاز
    4,483
    سطح
    42
    Points: 4,483, Level: 42
    Level completed: 67%, Points required for next Level: 67
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    69

    تشکرشده 73 در 47 پست

    Rep Power
    68
    Array

    RE: نمیخوام از دستش بدم

    سلام خسته نباشيد. تايپيكتون رو از اول خوندم. بسيار درد آور بود. واقعاً براي خانومتون متاسفم كه همچين همسر مهرباني رو از دست دادند. البته بايد بگم شما هم طبق گفته هاتون مرتكب اشتباهاتي شديد. اشتباهاتي مانند رو دادن زيادي به زن كه منجر به لوس شدن بيش از حد ايشون شده بود. من خودم از جنس مونثم . اما رو زيادي به زن دادن آنها يا ما را متوقع مي سازد . طوريكه فكر مي كنيم همه كس و هميشه بايد اون طوري كه ما مي گيم با ما برخورد كنند.
    من از نوشته هاي شما اينجوري برداشت كردم كه شما شخصيتي آرام و ساده داريد كه خانم شما از سادگي شما سوء استفاده كرده اند. رفتارهاي خانمتون هم بيشتر به خانواده اش بر مي گرده ايشون در يك خانواده اي بزرگ شدند كه غرور بيداد مي كنه. ايشون دارند رفتار هاي پدرشون رو تكرار مي كنند. اما ايندفعه برعكس. زن بر عليه مرد. يه نوع اخلال شخصيتي. از نظر من وقتي يه زن نزديك 3 ماه از زندگيش سراغي نمي گيره معلومه اهل زندگي نيست. ايشون اگر زندگيشون رو دوست داشتند بالاخره مي تونستند يه تماس و يا به گفته شما گوشيشون را روشن كنند.

    شما مي توانيد دوباره شخصيت قبلي خودتان را داشته باشيد و يا اگر يه سري اخلاقها را نداشتيد در زندگي آينده تان پياده كنيد. منم با شما موافقم كه زن آدم مثل دوست دختر نيست كه عوضش بكنيم. اما وقتي ايشون تمام جزئيات كوچك زندگي رو به همه اطلاع مي دهد آيا شايسته زندگي كردن هست؟ چه دليلي داره كه خانواده از انجام بعضي كارهاي بسيار خصوصي باخبر شوند؟؟ جز اينكه ايشون ريگي به كفششون بوده باشه كه فقط بخواهد با يه ازدواج سوري و تحميلي رفع كند. يا يه سري دروغ هاي مزخرف رو بهم ببافه و به خانواده و بقيه بگويد با اينكه كار هنوز به جاهاي باريك كشيده نشده باشه.
    شخصيت شما بسيار بالاتر از اين حرفهاست كه بخواهيد زندگيتون رو نابود كنيد. اون زن لياقت زندگي رو نداشت. و بالاخره يه روزي چوبش را خواهد خورد.
    فقط شما پيشقدم نشويد تا اونها ابتدا به دادگاه مراجعه كنند تا نتوانند باجي از شما بگيرند. همين قدر هم كه تا اينجا از شما باج گرفتند كافيه. بيش از اين كولي بهشون ندهيد.
    ديگر سراغش نرويد.... اگر احياناً تصميم به بازگشت گرفت و شما خواستيد برگرديد اين شما باشيد كه برايشان تعيين و تكليف مي كنيد ...... با قاطعيت تمام و بدون هيچ برگشتي....
    اميدوارم كه هر چه زودتر زندگيتون سر و سامان بگيرد و به خاطر اين روح با گذشتي كه داريد خدا به شما عنايت ويژه اي بكند. الهي امين.
    بازم ميام و منتظر خبرهاي ديگه تون.

  8. کاربر روبرو از پست مفید harfedel تشکرکرده است .

    harfedel (چهارشنبه 24 آذر 89)

  9. #95
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 09 اسفند 96 [ 15:33]
    تاریخ عضویت
    1387-11-29
    نوشته ها
    1,733
    امتیاز
    22,684
    سطح
    93
    Points: 22,684, Level: 93
    Level completed: 34%, Points required for next Level: 666
    Overall activity: 3.0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience PointsTagger Second Class
    تشکرها
    4,250

    تشکرشده 4,203 در 1,431 پست

    Rep Power
    191
    Array

    RE: نمیخوام از دستش بدم

    دوست عزيز اگه خانمتون دادخواست طلاق بدن مهريه اي بهشون تعلق نميگيره كه بخوان به خاطرش شما رو بندازن زندان......چرا اين قدر انرژي منفي به خودتون ميدين!!!!
    توصيه به مثبت انديشي در شرايط شما بيشتر شبيه شعار هست نميخوام شعار بدم اما باور كنيد ميتونيد روحيه خودتون رو بهتر از اين بكنيد...

  10. 2 کاربر از پست مفید parnian1 تشکرکرده اند .

    parnian1 (شنبه 10 بهمن 88)

  11. #96
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 26 اسفند 90 [ 01:46]
    تاریخ عضویت
    1388-9-01
    نوشته ها
    262
    امتیاز
    4,329
    سطح
    41
    Points: 4,329, Level: 41
    Level completed: 90%, Points required for next Level: 21
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    876

    تشکرشده 872 در 206 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: نمیخوام از دستش بدم

    شدخزان گلشن آشنایی.بازم آتش فشان زدجدایی
    عمرمن گل طی شدبهرتو.ازتوندیدم جزبدعهدی وبی وفایی
    باتووفاکردم .تابه تنم جان بود
    عشق ووفاداری .باتوچه داردسود؟
    آفت خرمن مهرووفایی.نوگل گلشن جوروجفایی
    ازدل سنگت آه
    دلم ازغم خونین است. روش بختم این است
    ازجام غم مستم دشمن می پرستم.آه ازغم
    توومن درمیل چمن .ازمستی برگریه من
    بادگران درگلشن نوشینی.من به فراقت ناله کنم تاکی؟
    تومی چون ناله کشیدن ها.منوچون گل دوره دویدن ها
    به ره گل خوابی دیدن ها
    دلم ازغم خون کردی.چه بگویم چون کردی
    بردردافزون کردی
    بروای ازمهرووفاعاری. بروای عاری زوفاداری
    بشکستی چون گل بدعهدمرا
    دریغ ودردازعمرم.که درهوایت شدحیف
    ستم زیاران سازم. جفابه عاشق تاکی؟
    نمیکنی ای گل یکدم یادم .که همچواشک ازچشم افتادم
    آه ازدل تو
    گرچه زمحنت خوارم کردی
    باغم وحسرت یارم کردی
    مهرتودارم باز
    بکن ای گل بامن هرچه توانی ناز
    کزعشقت میسوزم باز

    کاش این زندگی شروع نمی شد


    از توصیه شما دوستانم یادداشت برداری کردم و حتما ازشون توی تفکرات روزانه ام استفاده میکنم .

    خدا رو شکر ...

    gh.sana عزیز احتمال اینکه درخواست طلاق نده بالاست (چون زن حق درخواست طلاق نداره) و بایستی اول از همه درخواست مهریه کنه و با توجه به اینکه بدشون نمیاد بنده رو قبل از خلاصی یه گوش مالی حسابی بدن احتمال بالایی وجود داره که بخاطر نداشتن مبلغ مهریه به زندان برم !!! اما خب میگن جدیدا دادگاه درخواست اعسار رو که بدی در صورت اثبات نهایتا یک هفته میری زندان
    اما جدای این قضیه مطلبی هست که چند روزی هست بزرگان فامیل ( با توجه به شناختشون از خانواده پدر خانمم) بهم توصیه کردند که توی مسیر خیابون که میرم و میام مراقب خودم باشم تا یه زمانی توسط خانواده خانمم کتک نخورم ! ( نمیدونم قبلا گفتم که پدر خانمم همیشه از زدن این و اون حرف میزد و بارها گفته بود که هیچ وقت نمیذاره کسی رو که اذیتش بکنه رو بدون کتک خوردن از دستش در بره )
    حالا هر چند که بعید میدونم این حرکت رو بتونن انجام بدن همونطور که بعید میدونم برن و شکایت کنن (چون اونا هم میخوان که من برم شکایت کنم و بهشون باج مهریه رو بدم )
    اما توی بد مخمصه ای گیر افتادم
    شب و روزم شده چطوری از این اوضاع بدبیاری خلاص بشم ،
    بعد به خودم میگم اخه این دختره با این طرز تفکر توی جامعه که بزرگتر بشه از بین میره ، گاه احساس مسئولیت میکنم ، گاه میگم پس خودم چی ؟
    یه بار میگم یکی دوسال که بگذره بفهمه من چطور بودم پشیمون میشه بعد میگم خب روش خود خدا هم همینه که بعد از مرگ دیگه پشیمونی فایده نداره ! و هر کاری کردیم باید تاوانش رو پس بدیم

    توی روزنامه هم نوشته بود که : طلاق ، مانند مرگ هست با این تفاوت که به انسان فرصت زندگی دوباره داده می شود

    اینا رو که مینویسم برای هم دردی هست و من تصمیم به جدایی دارم و برای رسیدن به هدفم از هر راه صحیحی که باشه استفاده و کمک خواهم گرفت.
    حتما صبر و فکر و اندیشه بسیار خرج خواهم کرد .

    از نوشته هاتون بنده رو محروم نکنید .

  12. #97
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 26 اسفند 90 [ 01:46]
    تاریخ عضویت
    1388-9-01
    نوشته ها
    262
    امتیاز
    4,329
    سطح
    41
    Points: 4,329, Level: 41
    Level completed: 90%, Points required for next Level: 21
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    876

    تشکرشده 872 در 206 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: نمیخوام از دستش بدم

    بنده ایرادات خودم رو نوشتم قبلا و قبول دارم که ایراداتی هست اما حتما خود شما هم قبول دارید که ایراداتی که من داشتم هیچ کدوم بهونه فرار از خونه همسر من نیست ! با همه این تفاسیر شما میتونید حتما تصور کنید که دعوا شب آخر ما به چه شکلی میتونسته باشه ! حتی کت کاری که بین من و خانمم صورت گرفت سیلی من از سیلی خانمم شدتش کم تر بود و هنوز هم سیلی که خیلی قبل تر به گوشم زد و خودش هم از صدایی که داد شوکه شد و ...
    ببینید من نمیخوام ماجرا رو جوری تعریف کنم که بشم بهترین مرد روی زمین و همه برام تعریف و تمجید بنویسن
    اما خدا وکیلیش همین بحث ها اتفاق افتاده
    هفته پیش زن عموی بنده به رحمت خدا رفتند ، همون عمویی که برای وساطت رفته بودن خونه پدر خانمم و پدر خانم بنده حاضر نشده بود ببینتش و به خواهر بنده گفته بود که او برای شما ریش سفیده و من حسابش نمیکنم
    ما برای ختم باید میرفتیم شهرستان و مطمئن هم بودیم که خانواده خانمم هم میان شهرستان .
    به همین جهت پدر بنده و همینطور عموی دیگرم گفته اند که من نرم برای ختم چرا که احتمال داره اونجا حرف و حدیث پیش بیاد و برخوردی شکل بگیره و ختم اون بنده خدا مشکل دار بشه .
    وقتی پدرم برگشت گفت که توی کل شهرستان پخش شده که مادر و خواهر های بنده ، خانمم رو کتک زدن و جلوی در خونه رها کردن ، و پدر ایشون اومده و خانم من رو از جلوی در خونه برداشتن و رفتن !
    خیلی به خانواده ام برخورده بود ، اما با این حال باز صبر کردیم و گفتیم خدا شاهده و میبینه !

    دو سه هفته قبل از ترک خونه توسط خانمم :
    من به شدت به پول احتیاج داشتم و نزدیک به یک میلیون تومن میخواستم ، خانمم گفت که از پدر من بگیر و من هم گفتم نمیخوام .
    داخل پرانتز (من حدود 2 ماه قبلش از پدر خانمم خواسته بودم و ایشون گفته بود نمیتونم بهت بدم و در حد 100 هزارتومن اگه بخوای میدم بهت ولی باید زودی بهم برگردونی)
    به هر حال خانمم شروع کرد که تو چون از پدر من بدت میاد نمیخوای بگیری مگه دشمن تو هست و خیلی حرفای دیگه
    گفتم یه چیز میگم ولی قول بده به بابات نگی و هرگز این حرف نباید به گوشش برسه که من به تو همچین چیزی گفتم -- گفت باشه -- گفتم قبلا از بابات خواستم گفته نمیتونم بدم -- گفت بابای من این حرفو زده گفتم بله
    یکی دو روز بد که دوباره قهر کرده بود و آشتی دو زاریم افتاد که میخواد این رو به عنوان آتو ازش استفاده کنه و احساس خطر کردم که چهارتا هم بذاره روش -- گفت میخواستی بابام رو پیش من خراب کنی ؟ دروغگو !! گفتم شوخی کردم ببینم چیکار میکنی اصلا بابات همچین چیزی نگفته من خودم پول دوست ندارم از کسی قرض بگیرم
    بعدا یک شب به خانمم گفتم فردا صبح میخوای بری خونه مادرت ؟ و او هم با خوشحالی قبول کرد
    صبح با خنده ازم جدا شد و خداحافظی خوبی داشتیم
    تا ظهر خبری از خانمم نشد ، تماس گرفتم ببینم چه کار میکنه ؛ دیدم تلفن خاموش هست، سه چهار ساعت بعد دوباره زنگ زدم ساعت 3 بعد از ظهر بود گوشی رو جواب داد گفتم چرا گوشیت خاموش بود گفت حواسم نبود باطریش تموم شده بود ( توجه کنید که توی خونه من هیچ وقت گوشیش خاموش نمیشد و همیشه شارژ هم داشت و اگه من هم شارژ ایرانسل نمیخریدم باباش زودی براش میخرید که تلفن داشته باشه)
    خلاصه گفتم که ساعت 6 میام دنبالت آماده باش میخوام بریم جایی
    شروع کرد که من تا ساعت 11 شب میخوام اینجا بمونم و میخوام ببینم چیکار میکنی اصلا نمیام
    شب شد ساعت 9 زنگ زدم گفتم میای یا نمیای ؟ گفت بیا با بابام صحبت کن و من هم گفتم من با تو ازدواج کردم تو بگو میای یا نه ! با بابات چیکار دارم ! گفت اگه نمیترسی و حرفات حق هست پاشو بیا اینجا اگه مردی ! بعد گوشی رو باباش گرفت و گفت چی میخوای از جونمون چرا اذیتش میکنی ! شروع کرد به داد زدن که چرا بدخلقی میکنی و نمیای دنبالش ؟ من هم شوکه شده بودم هم دیگه بحث جدی شده بود
    پاشدم رفتم خونشون
    دیدم بله خانمم انقدر عصبی هست که نگو
    گفتن خب چی میگی حرف حسابت چیه ؟ گفتم ببخشید ؟
    دیدم بله حسابی از صبح تا حالا خانمم عوض شده و اصلا اونی نیست که من بردم خونه مادرش
    گفتم من تو رو مهمون اوردم اینجا از صبح هم من اینجا نبودم که بگی اره من بدخلقی کردم ! حتما کسی بهت راهنمایی کرده
    خانمم گفت که تو میخواستی بابای من رو پیش من خراب کنی ؟ فکر کردی خیلی زرنگی ؟ تو پول خواستی نداد ؟

    یه نگاه به پدر خانمم انداختم و کمی فکر کردم و گفتم اصلا جدی نبود من شوخی کردم
    نه تنها از پدر تو پول نمیگیرم بلکه از پدر خودمم نمیگیرم ، من دلم میخواد روی پای خودم بایستم و نیازی به پول ندارم
    به قرآن پول نمیخوام ای بابا
    پدر خانمم (با قدرت تمام ) گفت که اخه چرا دروغ گفتی
    گفتم من شوخی کردم دروغ نگفتم
    گفت شوخی خوبی نبوده
    اون موقع فکر من این بود که پدر خانمم رو جلوی بچه هاش خرد و کوچیک نکنم تا بلکه بخاطر پول ندادن به من جلوی دخترش سرافکنده نشه اما حالا میبینم که حتی اگه میگفتم ، عمرا پدر خانمم عمرا قبول نمیکرد و من خراب تر هم میشدم .

    در اخر پدر خانمم گفت باید هر هفته سه بار بیاد خونمون برای چی گفتی ساعت 6 برگرده خونه ؟ دیگه داشتم داغ میکردم گفتم کی گفته سه بار بیاد ؟ گفت قانون میگه ! گفتم هر موقع قانون گفت به روی چشم ! گفت باشه میبرم نشونت میدم .
    و بعد هم یه هفته بعد از این ماجرا خانمم ساعت 11 و نیم شب بعد از دعوای ما در عرض کمتر از 5 دقیقه دوان دوان رسید به سه تا کوچه اون ور تر از خونه ما
    به نظرم با شوقی داشت میدوید که انگار پرنده ای آزاد شده بود ... البته من تا زمانی که بایسته دنبالش میرفتم تا اون موقع شب کسی مزاحمش نشه ( نمیخواستم جلوش رو بگیرم ) و زنگ زد به پدرش او هم اومد سوارش کرد با اینکه دو قدمی خانمم ایستاده بودم حتی آدم حسابم نکرد و گاز ماشین رو گرفت و بردتش
    و من قدم زنان به خونه برگشتم

    .....

  13. کاربر روبرو از پست مفید m25teh تشکرکرده است .

    m25teh (سه شنبه 27 بهمن 88)

  14. #98
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه 10 آبان 00 [ 00:10]
    تاریخ عضویت
    1388-2-15
    نوشته ها
    532
    امتیاز
    15,820
    سطح
    80
    Points: 15,820, Level: 80
    Level completed: 94%, Points required for next Level: 30
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger Second Class10000 Experience PointsSocial
    تشکرها
    2,510

    تشکرشده 2,961 در 521 پست

    حالت من
    Khonsard
    Rep Power
    80
    Array

    RE: نمیخوام از دستش بدم

    نقل قول نوشته اصلی توسط m25teh

    gh.sana عزیز احتمال اینکه درخواست طلاق نده بالاست (چون زن حق درخواست طلاق نداره) و بایستی اول از همه درخواست مهریه کنه و با توجه به اینکه بدشون نمیاد بنده رو قبل از خلاصی یه گوش مالی حسابی بدن احتمال بالایی وجود داره که بخاطر نداشتن مبلغ مهریه به زندان برم !!! اما خب میگن جدیدا دادگاه درخواست اعسار رو که بدی در صورت اثبات نهایتا یک هفته میری زندان
    اما جدای این قضیه مطلبی هست که چند روزی هست بزرگان فامیل ( با توجه به شناختشون از خانواده پدر خانمم) بهم توصیه کردند که توی مسیر خیابون که میرم و میام مراقب خودم باشم تا یه زمانی توسط خانواده خانمم کتک نخورم ! ( نمیدونم قبلا گفتم که پدر خانمم همیشه از زدن این و اون حرف میزد و بارها گفته بود که هیچ وقت نمیذاره کسی رو که اذیتش بکنه رو بدون کتک خوردن از دستش در بره )
    حالا هر چند که بعید میدونم این حرکت رو بتونن انجام بدن همونطور که بعید میدونم برن و شکایت کنن (چون اونا هم میخوان که من برم شکایت کنم و بهشون باج مهریه رو بدم )
    اما توی بد مخمصه ای گیر افتادم
    شب و روزم شده چطوری از این اوضاع بدبیاری خلاص بشم ،
    بعد به خودم میگم اخه این دختره با این طرز تفکر توی جامعه که بزرگتر بشه از بین میره ، گاه احساس مسئولیت میکنم ، گاه میگم پس خودم چی ؟
    یه بار میگم یکی دوسال که بگذره بفهمه من چطور بودم پشیمون میشه بعد میگم خب روش خود خدا هم همینه که بعد از مرگ دیگه پشیمونی فایده نداره ! و هر کاری کردیم باید تاوانش رو پس بدیم

    توی روزنامه هم نوشته بود که : طلاق ، مانند مرگ هست با این تفاوت که به انسان فرصت زندگی دوباره داده می شود

    اینا رو که مینویسم برای هم دردی هست و من تصمیم به جدایی دارم و برای رسیدن به هدفم از هر راه صحیحی که باشه استفاده و کمک خواهم گرفت.
    حتما صبر و فکر و اندیشه بسیار خرج خواهم کرد .

    از نوشته هاتون بنده رو محروم نکنید .
    سلام دوست خوبم،

    هرچیزی حد و تعادل داره...

    به نظر من تو انسان خوب، شایسته و لایقی هستی، هرچند اشتباهاتی داشتی که مسلما فاکتورهایی مثل رفتار‌های بد این خانوم هم درش بی‌ تاثیر نبوده...

    اما به هر حال، با چیزایی که از حرفات دستگیرم شد به نظرم،

    پسر سالم، مسئولیت پذیر و با احساسی‌ هستی...

    همینکه تو این دوره زمونه اهل هرزگی و دود و دم نیستی‌، به نظرم برا یه پسر خودش کلی‌ ارزشه...

    ببین، من هم آدم احساساتی‌ هستم، بعضی‌ وقتا با دیدن یه سری چیزها تو جامعه انقدر ناراحت میشدم که یک ماه تمام ذهنم مشغول بود...با اینکه کاری از دستم برنمیومد...تا اینکه رسیدم به نقطه‌ای که دیدم دارم خودمو نابود می‌کنم و تصمیم گرفتم کمی‌ عوض بشم...

    الان هروقت به همچنین حالت‌هایی‌ می‌رسم، به خودم نهیب میزنم که تو مسئول تو خیابون مونده‌ها نیستی‌، چون تا جایی‌ که از دستت بر میومده انجام دادی...

    حالا در مورد تو هم این صادق هست...

    تا کی‌ این مایه گذاشتن برا حفظ یه زندگی‌ یه طرفه می‌خواد باشه؟!!!

    در مورد این خانوم تو دیگه نباید احساس مسئولیت بکنی‌...

    این احساس مسئولیت رو خودش باید بکنه و برا زندگیش فکر کنه و تصمیم بگیره...

    حالا اینکه داره از پدرش به اشتباه یا حتی به درست دنبال روی میکنه، تو مسئوولش نیستی‌....خودش مسولش هست و باید عواقب تصمیمش رو هم بپذیره، چون خدا به اون هم عقل و نیروی تفکر داده...

    خلاصش این که، ما مسئول تو خیابون مونده‌ها نیستیم...

    بله جمله خشنی هست، اما این واقعیت زندگی‌ هست...زندگی‌ با کسی‌ شوخی‌ نداره....

    پس کلاه خودت رو بچسب که باد نبره!!!

    این خانوم هم، با توجه به تفکر سنتی که تو جامعه ما وجود داره، اگر می‌خواد ریسک جدایی‌ رو بپذیره که ریسک بزرگی‌ هست...

    بذار بپذیره، به تو ربطی‌ نداره،

    و مطمئن باش تو هنوز سنی‌ نداری و کلی‌ فرصت دوباره برای ازدواج خواهی‌ داشت و با پتانسیلی که در تو میبینم،

    اگر فرد مناسبت رو بتونی‌ پیدا کنی‌ که بهت عشق و محبت بده و بتونه دوستت داشته باشه، به عبارت دیگه، قبل از ازدواج کسی‌ رو توی قلبش نداشته باشه که بعد بخواد دره قلبش رو بروی تو ببنده...مطمئن باش، خوشبختی‌ رو تجربه میکنی‌...

    اصلا ناراحت نباش چون خدا خیلی‌ بزرگتر از این حرفهاست،

    خیلی‌ وقتا که فکر می‌کنیم تنهامون گذاشته، در حقیقت تنهامون نگذاشت بلکه انقدر بهمون نزدیک شده که ما نمیتونیم ببینیمش...

    من این رو به عینه تجربه کردم و دیدم...پس به خدا توکل کن...

    در مورد پدر خانومتم، اولا تا اون موقع که من ایران بودم مملکت هنوز یه سری قانون‌هایی‌ داشت، الانم احتمالا باید داشته باشه...

    خلاصه هرکی‌ هرکی‌ نیست...دوره لات بازی تموم شده...

    موفق باشی‌،

    کامران


    کامران

  15. 7 کاربر از پست مفید kamran2007 تشکرکرده اند .

    kamran2007 (شنبه 10 بهمن 88)

  16. #99
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 09 اسفند 96 [ 15:33]
    تاریخ عضویت
    1387-11-29
    نوشته ها
    1,733
    امتیاز
    22,684
    سطح
    93
    Points: 22,684, Level: 93
    Level completed: 34%, Points required for next Level: 666
    Overall activity: 3.0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience PointsTagger Second Class
    تشکرها
    4,250

    تشکرشده 4,203 در 1,431 پست

    Rep Power
    191
    Array

    RE: نمیخوام از دستش بدم

    نقل قول نوشته اصلی توسط m25teh
    شدخ

    gh.sana عزیز احتمال اینکه درخواست طلاق نده بالاست (چون زن حق درخواست طلاق نداره) و بایستی اول از همه درخواست مهریه کنه و با توجه به اینکه بدشون نمیاد بنده رو قبل از خلاصی یه گوش مالی حسابی بدن احتمال بالایی وجود داره که بخاطر نداشتن مبلغ مهریه به زندان برم !!! اما خب میگن جدیدا دادگاه درخواست اعسار رو که بدی در صورت اثبات نهایتا یک هفته میری زندان

    برادر عزيز يك خانم حق طلاق نداره(البته در بعضي مواردهم داره) اما حق دادن دادخواست طلاق و اقدام كردن براي طلاق رو داره....بين اين دو موضوع تفاوت هست....شما نگران اين مسئله نباشيد فعلا به روحيه و انرژي مثبت و .....برسيد

  17. 2 کاربر از پست مفید parnian1 تشکرکرده اند .

    parnian1 (شنبه 10 بهمن 88)

  18. #100
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 17 اسفند 89 [ 12:53]
    تاریخ عضویت
    1387-8-01
    نوشته ها
    503
    امتیاز
    4,483
    سطح
    42
    Points: 4,483, Level: 42
    Level completed: 67%, Points required for next Level: 67
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    69

    تشکرشده 73 در 47 پست

    Rep Power
    68
    Array

    RE: نمیخوام از دستش بدم

    شما در ابتدا روحيه خودتان را قوي كنيد...... محكم و قوي باشيد ..... اعتماد به نفس اوليه اي رو كه داشتيد رو به دست آوريد..... چرا فكر مي كنيد اونها همه كاري مي تونند بكنند ولي شما هيچ كاري از دستتون بر نمياد... اونا فقط هارت و پورت بلدند انجام بدند..... شما هيچ اقدامي نكن بذار هر چقدر كه مي خواهند وايسن. شما كه هيچ عجله اي نداري دختر اونها بيشتر تو مضيقه قرار گرفته مي شه..... اگر هم درخواست دادند تو تمام جلسات دادگاه شركت كن و از حق خودت دفاع كن چون اونجوري حق به جانب اونا تمام مي شه و حكم جلب برات مي گيرند. فعلاً اين شانس رو داريد كه خدا به مردها بيشتر از زنها حق داده. پس زياد نگران نباشيد ... در آخر اگر شما محكم و با اراده بايستيد حق با شما خواهد بود.... نترسيد شما يه مرد هستيد و توانائي همه كاري داريد..... به زندگي و به آينده اميدوار باشيد و تلاشتان را از گذشته بيشتر و بهتر كنيد.... شما لايق يك زندگي خوب و شرافتمندانه همراه با عشق و محبت هستيد.


 
صفحه 10 از 23 نخستنخست 1234567891011121314151617181920 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. ترس های مبهم و استرس
    توسط مدیرهمدردی در انجمن اضطراب و استرس
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: جمعه 31 خرداد 92, 12:37
  2. داستان غم زندگیه من
    توسط پدربزرگ در انجمن تجربه های فردی
    پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: جمعه 23 تیر 91, 11:05
  3. داستان زندگی کارافرین برتر کشور..احد عظیم زاده
    توسط بهار.زندگی در انجمن تجربه های فردی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: سه شنبه 13 تیر 91, 14:49
  4. نقش ورزش در کاهش استرس(مدیریت استرس)
    توسط keyvan در انجمن تاثیر متقابل ورزش و روان
    پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: جمعه 21 فروردین 88, 10:57
  5. داستانی از عشق (داستان کوتاه)
    توسط هوشیار در انجمن سرگرمی و تفریح
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: سه شنبه 19 شهریور 87, 17:12

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 21:20 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.