از لابلای توضیحات شما پیداست ، روندی که پدر با شما داشته با خواهر و برادر شما نداشته . خوب بررسی کنید که چرا ؟ به نظر خود شما چرا با شما چنین بودند ؟
راستش خودم هم در واقع نمی دانم چرا. ولی فکر میکنم مادی گرایی پدرم که وقتی سهم آن دو تا را داده واین طور به نظرش آمده که خیلی پول از دست داده و عدم فکر به آینده من باعث چنین تصمیمی شده.
شما اجازه دادید برایتان تصمیم بگیرند. آیا این را قبول دارید ؟
متاسفانه بله- یعنی در واقع به دلیل عدم استقلال نتوانستم راه تحصیلم را انتخاب کنم و حالا که فکر میکنم خیلی عجولانه و بدون منطق عمل کرده ام. اما تصمصم دوم یعنی فدا کردن کارم پای خانواده تصمیمی بود که فکر میکنم در چنان موقعیتی تصمیم زیاد اشتباهی هم نبود. فقط تا به حال فکر نمی کردم پدر و مادر بخواهند کار فرزند خودشان هم
با این عکس العمل جواب دهند. آیا شما میتوانید تصور کنید که پدرتان پولی را از شما بگیرد و با آنکه بداند به آن نیاز خیلی شدیدی دارید و آینده و بود و نبود شما بسته به برگردان آن در حال حاضر دارد نه در آینده که کار از کار گذشته است!! و با دارا بودن توان برگشت آن نخواهد به شما پس دهد؟؟!! واقعا که من هرگز چنین فکری در مورد آنها نمی کردم. ولی حالا واقعا پشتم خالی است و هیچ راهی جز تلاش خودم باقی نمانده.

چه عاملی باعث شد برای حفظ استقلال طبیعی خود ایستادگی محترمانه در برابر تحمیلهای غلط خانواده ، را نداشته باشید؟

در یک کلام چی شد که به خواسته هایی که علیرغم برنامه و نظرات شخصی شما برای زندگیتان بوده (حتی تعطیل کار و برنامه ای که مشغول آن بودید و همچنین رها کردن تحصیل ) ، تن دادید و پذیرفتید به راهی که پیش پایتان گذاشتند بروید ؟
در یک کلام حق ادای وظیفه فرزندی بوده که فکر میکنم از نظر وظایف شرعی و عرفی خودم تمام و کمال ادا کردم. با اینکه تجربه تلخی بود ولی اقلا ماهیت خیلی آدمها برایم روشن شد و معتقدم هنوز دیر نشده و میتوانم از نو بسازم. شاید آدمها در برهه ای نیاز به تحول داشته باند که سرنوشت من هم چنین رقم زده شد.

شاید بگویید این سئوالات چه دردی را دوا می کند . به شما عرض می کنم که تا شما یک واکاوی از خود و آنچه شما را به این مرحله رسانده نداشته باشید ، خود کنونی را آنچنان که درکش کنید نخواهید فهمید و نمی دانید با او چه کنید و چگونه تمدد انرژی و تجدید قوا کرده از نو شروع کنید ، به عبارت ساده تر نیاز به یک آسیب شناسی دارید تا با آگاهی بدست آمده از آن ، مجهز شده شروع کنید و از این پس با در نظر گرفتن نقاط آسیب پذیری راه موفقیت را طی کنید و دیگر دچار این وضعیت در شرایط مختلف زندگی نشوید .

البته واقعا شرمنده که دیر به این پست جواب دادم. امیدوارم درک کرده باشید و به بزرگیتان ببخشید و دال بر بی احترامی یا عدم توجه به توصیه ها نگذارید.

در مورد خانواده هم اعمال آنها را به عدالت خدا واگذار کرده ام و سعی میکنم شیوه دوری و دوستی را پیش بگیرم.
راستش حالا هم دنبال این هستم که دنبال تخصص و تحصیل نیمه مانده ام را بگیرم و یا راه بازار کار تمام وقت باشم.
و در تصمیم بین این دو مانده ام.