من هم یادمه چند سال پیش یه کارآموز پسر داشتیم که خیلی بچگی میکرد و تو هر کاری که بهش مربوط نمیشد سرک میکشید و فضولی میکرد .اما همکارام زیاد کاری به کارش نداشتن چون یه سری کارا رو به بهانه کاراموز بودن بهش داده بودن انجام بده اونم سریع همه رو انجام میداد و همینم باعث شده بود فکر کنه همکارم است نه کارآموز!
بار اول که من دیدمش ، اول شروع کرد مثل بقیه (خانمها و آقایون) با شوخی و خنده سلام و احوالپرسی کردن اما من که نمشناختمش فقط جواب سلامش رو دادم البته نه مثل خودش عادی .فکر کرده بود منم مثل بقیه باهاش رفتار میکنم این بود که یه روز که بعد از ساعت اداری شیفت کار من بود و تنها بودم قرار بود یه نیم ساعتی باشه بعد بره رئیسمون سپردش دست منو همه رفتن .من داشتم کار خودمو میکردم اونم مثلا" کاری که مدیر بهش گفته بود اما حواسم بهش بود چیکار میکنه .یهدفعه دیدم با اجازه خودش در کمد رو باز کرد و پرونده های بایگانی شده رو در آورد و تند و تند ورق میزد !!! گفتم آقای ... چیکار داری میکنی ؟ گفت هیچی دنبال حکم کارگزینی فلانی میگردم !!!!
گفتم اینجا که حکم کارگزینی نداریم ، اصلا" برای چی بدون اجازه به پرونده ها دست میزنید ؟و ... یه خورده تند باهاش برخورد کردم که براش درس عبرتی شد .از اون روز دیگه میدونست من مثل بقیه نیستم و حق نداره جلوی من جز کار خودش کار دیگه ای بکنه و حرفی بزنه و در غیاب من یه اسم خطرناک هم برام گذاشته بود یعنی منو با یهآدم خطرناک مقایسه کرده بود و گفته بود« فلانی به توان 2 ».
مامفرد جان این خاطره رو گفتم تا بازهم تاکید کنم که فقط خودت با رفتار و اخلاق خودت میتونی بهش بفهمونی که مواظب رفتار و برخوردش باشه چه در حضور دیگران و چه در خلوت .








علاقه مندی ها (Bookmarks)