سلام آتنا
نوشته ی شما موجب شد که این پست را بنویسم که هم پاسخی است به شما و هم ادامه نوشته هایم در پست های قبلی همین تاپیک . جمله ی طنزی که نو شته بودید مرا حسابی خنداند و شعری را هم که در ادامه اش آورده بودید انگیزه ای شد که اینها را بنویسم ...
پرتغال در نوشته قبلی من فاقد هر گونه ارزش گذاری بود و اشاره به نوع خوب یا بد نداشت. منظور من دقیقا این بود که هر چند که احتمال یافتن هر چیزی در هر جایی عقلا محال نیست اما احتمال یافتن آن چیز (اگر بدانیم که دقیقا چه چیز است) در بعضی مکانها و موقعیت ها بیشتر خواهد بود. و هدفم هم دقیقا این بود که همین
" مکانها و موقعیت ها " ی متفاوت بشناسیم تا هر کس آن "چیز" دلخواهش را ( به شرط آنکه بداند دقیقا چه چیز است) در جای مناسب جستجو کند.
در مورد ازدواج هم نظرم این است که این هر انسانی درست مانند شما و مرکا و خیلی از دوستان نزدیک دیگرم ممکن است همسر دلخواهش را بطور کاملا اتفاقی بیابد اما این اتفاق نفی کننده گشتن بدنبال آن"همسر دلخواه" در "مکان و موقعیت"
مناسب نیست. من ملاک های همسر مناسب را در دودسته کلی تقسیم می کنم (در این تقسیم بندی هر فردی بعنوان همسر در مقابل همسرش دو نقش دارد یکی همخانه ای و دیگری دوست ):
*** این تجربه ای است که از دوران دانشجویی یادگرفته ام. همخانه ای هایی داشتم که دوستان خوبی برای من نبودند و لی بعنوان یک همخانه ای خیلی برایم خوب بودند و بلعکس خیلی از دوستان صمیمی که همخانه ای بودنمان بعد از مدتی از هم پاشید و هیچکدام دوام نیاوردیم. و در این میان فقط یک یا دو نفر بودند که هم دوستان خوبی بودند و هم همخانه ای خوبی***
1- ملاک هایی در مورد همخانه ای بودن همسر :
مثلا اینکه آن همسر بعنوان همخانه ای باید پروسه خود شناسی را آغاز کرده باشد (دارای هدف و هویت فردی باشد) ، مسئولیت پذیر باشد، تفاوتهای زنانگی و مردانگی را بشناسد ،دارای استقلال فردی (مالی، فکری،عاطفی) و اجتماعی باشد ، و خیلی چیزهای دیگر ...
2- ملاک هایی در مورد دوست بودن همسر
اینها ملاک هایی هستند که موجب می شود دو نفر فارغ از وظایف همخانه ای بودن از حضور یکدیگر لذت ببرند. یعنی آن همسر بعنوان دوست باید دارای ملاک هایی باشد که نسبی است و در مورد هر فرد با فرد ی دیگر کاملا فرق می کند. و بیشتر در زمینه ی علاقه مندی های هنری ، ورزشی،مطالعاتی و ... متمرکز می شود . مثلا کسی که اوقات فراغتش را با شعر و موسیقی و طبیعت می گذراند نمی تواند با فردی که اوقاتش را به تماشای مسابقات فوتبال در تلویزیون سپری می کند اوقات فراغت خوشی را داشته باشند. یا کسی که اهل مطالعه و اندیشه است نمی تواند با کسی که به دنبال پول و تجملات است دوست خوبی باشد.
حالا فرض کنید که ما فردی را بطور اتفاقی یافته ایم باید با روشهایی که از قبل آموخته ایم بررسی می کنیم و می ببنیم که آیا این فرد "همخانه ای "خوبی هست یا نه؟و تازه بعد از آن باید به سراغ این برویم که آیا او می تواند "دوست " خوبی هم باشد؟ و چقدر احتمال دارد که آن فرد هم دوست مناسبی باشد و هم همخانه ای مناسبی ؟ حال فرض کنید که ما با آگاهی از معیار هایمان فعالانه با شیوه ای مناسب ( همانطور که گفتم هدف از این تاپیک بررسی شیوه های متفاوت است تا هر کس مناسبترین شیوه را برای خود بیا بد) بدنبال همسر باشیم. می توانیم به دنبال کسی باشیم که به عنوان همسر دوست خوبی برای ما باشد و حالا بررسی کنیم که آیا می تواند همخانه ای خوبی باشد یا نه؟
حالا بعنوان نمونه مثالی را با توجه به شیوه شماره 2 (ذکر شده در پست اول همین تاپیک) می آورم: مثلا فردی که اهل موسیقی است می تواند در یک کانون موسیقی عضو بشود و آنجا فردی را بعنوان همسر در نظر بگیرد . چون هر دو در یک مکان مشتر عضو هستند احتمال اینکه دوستان خوبی برای هم باشند زیاد است و حالا باید بررسی کند که آیا او همخانه ای مناسبی هم هست یا نه؟ مثلا آیا مسئولیت پذیر هست یا نه ؟ حالا ممکن است این فرد (دختر یا پسر) به فردی که در تاکسی در کنارش نشسته شماره تلفن بدهد و با هم رابطه برقرار کنند و اتفاقا او هم اهل موسیقی باشد و برسند به مرحله ای که بخواهند همدیگر را از نظر " همخانه ای" بودن بسنجند اما این فقط یک احتمال ممکن الوقوع است ونمی شود به امید اتفاقش از نشست.
حال منظورم را یکبار دیگر بطور کلی می گویم : هر ادمی بعنوان همسر دارای دو وجهه قابل بررسی است همخانه ای بودن و دوست بودن. باید خیلی خوش شانس باشیم که کسی رابیابیم که هم همخانه ای خوبی باشد و هم دوست خوبی . پس بهتر است با تعریفی که از "دوست خوب" داریم و آگاهی به شیوه های ممکن (چه از قبل تعریف شده و چه ابداعی خودما ن که یادگیریش هدف ایجاد این تاپیک است)
یافتن آن دو ست خوب در جهت یافتنش کوشا باشیم و آنوقت او را از نظر" همسر خوب " بودن هم امتحان کنیم.
راستی داشت یادم می رفت . من ننوشته بودم پرتغال و شما نوشته بودید پرتقال . بابت این یادآوری غیر مستقیم هم ممنونم . به فرهنگ دهخدا هم که مراجعه کردم پرتقال نوشته بود. نمی دانم که طرز نوشتن من اشباه است یا نه ؟! شاید این کلمه هم از آن کلماتی باشد که تفاوت در یک حرفش معنی را تغییر نمی دهد. مانند تهران و طهران.









علاقه مندی ها (Bookmarks)