به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 485

Threaded View

  1. #11
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 30 آبان 91 [ 20:15]
    تاریخ عضویت
    1386-9-13
    نوشته ها
    66
    امتیاز
    4,856
    سطح
    44
    Points: 4,856, Level: 44
    Level completed: 53%, Points required for next Level: 94
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    49

    تشکرشده 51 در 22 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: اشعار برگزیده

    این هم چند تا شعر در مورد بهار و نوروز از فریدون مشیری...


    آسمان کبود

    بهارم دخترم از خواب برخیز
    شکر خندی بزن شوری برانگیز
    گل اقبال من ای غنچه ناز
    بهار آمد تو هم با او بیامیز
    بهارم دخترم آغوش وا کن
    که از هر گوشه گل آغوش وا کرد
    زمستان ملال انگیز بگذشت
    بهاران خنده بر لب آشنا کرد
    بهارم دخترم صحرا هیاهوست
    چمن زیر پر و بال پرستوست
    کبود آسمان همرنگ دریاست
    کبود چشم تو زیبا تر از اوست
    بهارم دخترم نو روز آمد
    تبسم بر رخ مردم کند گل
    تماشا کن تبسم های او را
    تبسم کن که خود را گم کند گل
    بهارم دخترم دست طبیعت
    اگر از ابرها گوهر ببارد
    وگر از هر گلش جوشد بهاری
    بهاری از تو زیبا تر نیارد
    بهارم دخترم چون خنده صبح
    امیدی می دمد در خنده تو
    به چشم خویشتن می بینم از دور
    بهار دلکش اینده تو



    بهار را باور کن

    باز کن پنجرهها را که نسیم
    روز میلاد اقاقی ها را
    جشن میگیرد
    و بهار
    روی هر شاخه کنار هر برگ
    شمع روشن کرده است
    همه چلچله ها برگشتند
    و طراوت را فریاد زدند
    کوچه یکپارچه آواز شده است
    و درخت گیلاس
    هدیه جشن اقاقی ها را
    گل به دامن کرده ست
    باز کن پنجره ها را ای دوست
    هیچ یادت هست
    که زمین را عطشی وحشی سوخت
    برگ ها پژمردند
    تشنگی با جگر خک چه کرد
    هیچ یادت هست
    توی تاریکی شب های بلند
    سیلی سرما با تاک چه کرد
    با سر و سینه گلهای سپید
    نیمه شب باد غضبناک چه کرد
    هیچ یادت هست
    حالیا معجزه ی باران را باور کن
    و سخاوت را در چشم چمنزار ببین
    و محبت را در روح نسیم
    که در این کوچه تنگ
    با همین دست تهی
    روز میلاد اقاقی ها را
    جشن میگیرد
    خاک جان یافته است
    تو چرا سنگ شدی
    تو چرا اینهمه دلتنگ شدی
    باز کن پنجره ها را
    و بهاران را
    باور کن




    سرود گل

    با همین دیدگان اشک آلود
    از همین روزن گشوده به دود
    به پرستو به گل به سبزه درود
    به شکوفه به صبحدم به نسیم
    به بهاری که می رسد از راه
    چند روز دگر به ساز و سرود
    ما که دلهایمان زمستان است
    ما که خورشیدمان نمی خندد
    ما که باغ و بهارمان پژمرد
    ما که پای امیدمان فرسود
    ما که در پیش چشم مان رقصید
    این همه دود زیر چرخ کبود
    سر راه شکوفه های بهار
    گر یه سر می دهیم با دل شاد
    گر یه شوق با تمام وجود
    سالها می رود که از این دشت
    بوی گل یا پرنده ای نگذشت
    ماه دیگر دریچه ای نگشود
    مهر دیگر تبسمی ننمود
    اهرمن می گذشت و هر قدمش
    نیز ه ی هول و مرگ و وحشت بود
    بانگ مهمیزهای آتش ریز
    رقص شمشیر های خون آلود
    اژدها می گذشت و نعره زنان
    خشم و قهر و عتاب می فرمود
    وز نفس های تند زهرآگین
    باد همرنگ شعله برمی خاست
    دود بر روی دود می افزود
    هرگز از یاد دشتبان نرود
    آنچه را اژدها فکند و ربود
    اشک در چشم برگها نگذاشت
    مرگ نیلوفران ساحل رود
    دشمنی کرد با جهان پیوند
    دوستی گفت با زمین بدرود
    شاید ای خستگان وحشت دشت
    شاید ای ماندگان ظلمت شب
    در بهاری که میرسد از راه
    گل خورشید آرزوهامان
    سر زد از لای ابرهای حسود
    شاید اکنون کبوتران امید
    بال در بال آمدند فرود
    پیش پای سحر بیفشان گل
    سر راه صبا بسوزان عود
    به پرستو به گل به سبزه درود



    یک گل بهار نیست

    یک گل بهار نیست
    صد گل بهار نیست
    حتی هزار باغ پر از گل بهار نیست
    وقتی
    پرنده ها همه خونین بال
    وقتی ترانه ها همه اشک آلود
    وقتی ستاره ها همه خاموشند
    وقتی که دستها با قلب خون چکان
    در چارسوی گیتی
    هر جا به استغاثه بلند است
    آیا کسی طلوع شقایق را
    در دشت شب گرفته تواند دید ؟
    وقتی بنفشه های بهاری
    در چارسوی گیتی
    بوی غبار وحشت و باروت می دهند
    آیا کسی صفای بهاران را
    هرگز گلی به کام تواند چید ؟
    وقتی که لوله های بلند توپ
    در چارسوی گیتی
    در استتار شاخه و برگ درخت هاست
    این قمری غریب
    روی کدام شاخه بخواند ؟
    وقتی که دشت ها
    دریای پرتلاطم خون است
    دیگر نسیم زورق زرین صبح را
    روی کدام برکه براند ؟
    کنون که آدمی
    از بام هفت گنبد گردون گذشته است
    گردونه زمین را
    از اوج بنگریم
    از اوج بنگریم
    ذرات دل به دشمنی و کینه داده را
    وزجان و دل به جان و دل هم فتاده را
    از اوج بنگریم و ببینیم
    در این فضای لایتناهی
    از ذره کمترانیم
    غرق هزار گونه تباهی
    از اوج بنگریم و ببینیم
    آخر چرا به سینه انسان دیگری
    شمشیر می زنیم ؟
    ما ذره های پوچ
    در گیر و دار هیچ
    در روی کوره راه سیاهی که انتهاش
    گودال نیستی است
    آخر چگو نه تشنه به خون برادرانیم ؟
    از اوج بنگریم
    انبوه کشتگان را
    خیل گرسنگان را
    انباشته به کشتی بی لنگر زمین
    سوی کدام ساحل تا کهکشان دور
    سوغات می بریم ؟
    آیا رهایی بشریت را
    در چارسوی گیتی
    در کائنات یک دل امیدوار نیست ؟
    آیا درخت خشک محبت را
    یک برگ در سبز در همه شاخسار نیست ؟
    دستی برآوریم
    باشد کزین گذرگه اندوه بگذریم
    روزی که آدمی
    خورشید دوستی را
    در قلب خویش یافت
    راه رهایی از دل این شام تار هست
    و آنجا که مهربانی لبخند میزند
    در یک جوانه نیز شکوفه بهار هست




    زمزمه ای در بهار

    دو شاخه نرگست ای یار دلبند
    چه خوش عطری درین ایوان پرکند
    اگر صد گونه غم داری چو نرگس
    به روی زندگی لبخند لبخند
    گل نارنج و تنگ آب و ماهی
    صفای آسمان صبحگاهی
    بیا تا عیدی از حافظ بگیریم
    که از او می ستانی هر چه می خواهی
    سحر دیدم درخت ارغوانی
    کشیده سر به بام خسته جانی
    بهارت خوش که فکر دیگرانی
    سری از بوی گلها مست داری
    کتاب و ساغری در دست داری
    دلی را هم اگر خشنود کردی
    به گیتی هرچه شادی هست داری
    چمن دلکش زمین خرم هوا تر
    نشستن پای گندم زار خوشتر
    امید تازه را دریاب و دریاب
    غم دیرینه را بگذار و بگذر

  2. 2 کاربر از پست مفید آرش تشکرکرده اند .

    آرش (چهارشنبه 29 اسفند 86)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 54
    آخرين نوشته: چهارشنبه 17 تیر 94, 18:47
  2. سرد شدن نسبت به همسر بدلیل مشکلات زیاد
    توسط سناریا در انجمن سایر مشکلات خانواده
    پاسخ ها: 4
    آخرين نوشته: شنبه 16 خرداد 94, 18:34
  3. از اینکه خیلی زیاد عاشق شوهرمم خسته شدم چون مشکلات زیادی برام ایجاد کرده
    توسط مهشید93 در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: پنجشنبه 11 دی 93, 15:23
  4. پاسخ ها: 12
    آخرين نوشته: یکشنبه 11 خرداد 93, 10:55
  5. استرس شدید -تنبلی زیاد -بی حوصلگی زیاد باعث شده همه اش بخورم
    توسط پونه در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 10
    آخرين نوشته: چهارشنبه 11 دی 92, 23:06

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 12:27 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.