به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 20 از 49 نخستنخست ... 10111213141516171819202122232425262728293040 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 191 تا 200 , از مجموع 485
  1. #191
    ((( مشاور خانواده )))

    آخرین بازدید
    شنبه 10 مرداد 05 [ 20:02]
    تاریخ عضویت
    1386-6-25
    نوشته ها
    9,627
    امتیاز
    326,372
    سطح
    100
    Points: 326,372, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranCreated Blog entryTagger First ClassSocial50000 Experience Points
    نوشته های وبلاگ
    7
    تشکرها
    23,886

    تشکرشده 37,361 در 7,159 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    0
    Array

    RE: اشعار برگزیده

    آمدم تا رو نهم بر خاک پای یار خود
    آمدم تا عذر خواهم ساعتی از کار خود

    آمدم کز سر بگیرم خدمت گلزار او
    آمدم کآتش بیارم درزنم در خار خود

    آمدم تا صاف گردم از غبار هر چه رفت
    نیک خود را بد شمارم از پی دلدار خود

    آمدم با چشم گریان تا ببیند چشم من
    چشمههای سلسبیل از مهر آن عیار خود

    خیز ای عشق مجرد مهر را از سر بگیر
    مُردم و خالی شدم ز اقرار و از انکار خود

    زانک بیصاف تو نتوان صاف گشتن در وجود
    بی تو نتوان رست هرگز از غم و تیمار خود

    من خمش کردم به ظاهر لیک دانی کز دروندرن
    گفت خون آلود دارم در دل خون خوار خود

    درنگر در حال خاموشی به رویم نیک نیک
    تا ببینی بر رخ من صد هزار آثار خود

    این غزل کوتاه کردم باقی این در دل است
    گویم ار مستم کنی از نرگس خمار خود

    ای خموش از گفت خویش و ای جدا از جفت خویش
    چون چنین حیران شدی از عقل زیرکسار خود

    ای خمش چونی از این اندیشههای آتشین
    میرسد اندیشهها با لشکر جرار خود

    وقت تنهایی خمش باشند و با مردم بگفت
    کس نگوید راز دل را با در و دیوار خود

    تو مگر مردم نمییابی که خامش کردهای
    هیچ کس را مینبینی محرم گفتار خود

    تو مگر از عالم پاکی نیامیزی به طبع
    با سگان طبع کآلودند از مردار خود

  2. 3 کاربر از پست مفید مدیرهمدردی تشکرکرده اند .

    مدیرهمدردی (یکشنبه 26 اسفند 86)

  3. #192
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 17 آذر 89 [ 11:10]
    تاریخ عضویت
    1386-7-02
    نوشته ها
    548
    امتیاز
    13,995
    سطح
    76
    Points: 13,995, Level: 76
    Level completed: 87%, Points required for next Level: 55
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience Points
    تشکرها
    496

    تشکرشده 507 در 236 پست

    Rep Power
    73
    Array

    RE: اشعار برگزیده

    پيش از اينها فكر ميكردم خدا
    خانه اي دارد ميان ابرها
    مثل قصر پادشاه قصه ها
    خشتي از الماس و خشتي از طلا
    پايه هاي برجش از عاج و بُلور
    بر سر تختي نشسته با غرور
    ماه برق كوچكي از تاج او
    هر ستاره پولكي از تاج او
    اطلس پيراهن او آسمان
    نقش روي دامن او كهكشان
    رعد و برق شب صداي خنده اش
    سيل و طوفان نعره توفنده اش
    دكمه پيراهن او آفتاب
    برق تيغ و خنجر او ماهتاب
    هيچكس از جاي او آگاه نيست
    هيچكس را در حضورش راه نيست
    پيش از اينها خاطرم دلگير بود
    از خدا در ذهنم اين تصوير بود
    آن خدا بي رحم بود و خشمگين
    خانه اش در آسمان دور از زمين
    بود اما در ميان ما نبود
    مهربان و ساده و زيبا نبود
    در دل او دوستي جايي نداشت
    مهرباني هيچ معنايي نداشت
    هر چه مي پرسيدم از خود از خدا
    از زمين، از آسمان، از ابرها
    زود مي گفتند اين كار خداست
    پرس و جو از كار او كاري خطاست
    آب اگر خوردي، عذابش آتش است
    هر چه مي پرسي، جوابش آتش است
    تا ببندي چشم، كورت مي كند
    تا شدي نزديك، دورت مي كند
    كج گشودي دست، سنگت مي كند
    كج نهادي پاي، لنگت مي كند
    تا خطا كردي عذابت مي كند
    در ميان آتش آبت مي كند
    با همين قصه دلم مشغول بود
    خوابهايم پر ز ديو و غول بود
    نيت من در نماز و در دعا
    ترس بود و وحشت از خشم خدا
    هر چه مي آردم همه از ترس بود
    مثل از بر كردن يك درس بود
    مثل تمرين حساب و هندسه
    مثل تنبيه مدير مدرسه
    مثل صرف فعل ماضي سخت بود
    مثل تكليف رياضي سخت بود
    *****
    تا كه يكشب دست در دست پدر
    راه افتادم به قصد يك سفر
    در ميان راه در يك روستا
    خانه اي ديديم خوب و آشنا
    زود پرسيدم پدر اينجا كجاست
    گفت اينجا خانه ی خوب خداست!
    گفت اينجا مي شود يك لحظه ماند
    گوشه اي خلوت نمازي ساده خواند
    با وضويي دست و رويي تازه كرد
    با دل خود گفتگويي تازه كرد
    گفتمش پس آن خداي خشمگين
    خانه اش اينجاست اينجا در زمين؟
    گفت آري خانه او بي رياست
    فر شهايش از گليم و بورياست
    مهربان و ساده و بي آينه است
    مثل نوري در دل آيينه است
    عادت او نيست خشم و دشمني
    نام او نور و نشانش روشني
    خشم، نامي از نشانيهاي اوست
    حالتي از مهربانيهاي اوست
    قهر او از آشتي، شيرين تر است
    مثل قهر مهربان مادر است
    دوستي را دوست ، معني مي دهد
    قهر هم با دوست، معني مي دهد
    هيچ كس با دشمن خود ، قهر نيست
    قهري او هم نشان دوستي است 000
    تازه فهميدم خدايم ، اين خداست
    اين خداي مهربان و آشناست
    دوستي ، از من به من نزديكتر
    از رگ گردن به من نزديكتر
    آن خداي پيش از اين را باد برد
    نام او را هم دلم از ياد برد
    آن خدا مثل خيال و خواب بود
    چون حبابي، نقش روي آب بود
    مي توانم بعد از اين، با اين خدا
    دوست باشم ، دوست، پاك و بي ريا
    مي توان با اين خدا پرواز كرد
    سفره دل را برايش باز كرد
    مي توان درباره گل حرف زد
    صاف و ساده، مثل بلبل حرف زد
    چكه چكه مثل باران راز گفت
    با دو قطره ، صد هزاران راز گفت
    مي توان با او صميمي حرف زد
    مثل ياران قديمي حرف زد
    مي توان تصنيفي از پرواز خواند
    با الفباي سكوت آواز خواند
    مي توان مثل علفها حرف زد
    با زباني بي الفبا حرف زد
    مي توان درباره هر چيز گفت
    مي توان شعري خيال انگيز گفت
    مثل اين شعر روان و آشنا
    پيش از اينها فكر مي كردم خدا000
    مرحوم استاد قيصر امين پور

  4. 4 کاربر از پست مفید 108 تشکرکرده اند .

    108 (دوشنبه 27 اسفند 86)

  5. #193
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 30 آبان 91 [ 20:15]
    تاریخ عضویت
    1386-9-13
    نوشته ها
    66
    امتیاز
    4,856
    سطح
    44
    Points: 4,856, Level: 44
    Level completed: 53%, Points required for next Level: 94
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    49

    تشکرشده 51 در 22 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: اشعار برگزیده

    این هم چند تا شعر در مورد بهار و نوروز از فریدون مشیری...


    آسمان کبود

    بهارم دخترم از خواب برخیز
    شکر خندی بزن شوری برانگیز
    گل اقبال من ای غنچه ناز
    بهار آمد تو هم با او بیامیز
    بهارم دخترم آغوش وا کن
    که از هر گوشه گل آغوش وا کرد
    زمستان ملال انگیز بگذشت
    بهاران خنده بر لب آشنا کرد
    بهارم دخترم صحرا هیاهوست
    چمن زیر پر و بال پرستوست
    کبود آسمان همرنگ دریاست
    کبود چشم تو زیبا تر از اوست
    بهارم دخترم نو روز آمد
    تبسم بر رخ مردم کند گل
    تماشا کن تبسم های او را
    تبسم کن که خود را گم کند گل
    بهارم دخترم دست طبیعت
    اگر از ابرها گوهر ببارد
    وگر از هر گلش جوشد بهاری
    بهاری از تو زیبا تر نیارد
    بهارم دخترم چون خنده صبح
    امیدی می دمد در خنده تو
    به چشم خویشتن می بینم از دور
    بهار دلکش اینده تو



    بهار را باور کن

    باز کن پنجرهها را که نسیم
    روز میلاد اقاقی ها را
    جشن میگیرد
    و بهار
    روی هر شاخه کنار هر برگ
    شمع روشن کرده است
    همه چلچله ها برگشتند
    و طراوت را فریاد زدند
    کوچه یکپارچه آواز شده است
    و درخت گیلاس
    هدیه جشن اقاقی ها را
    گل به دامن کرده ست
    باز کن پنجره ها را ای دوست
    هیچ یادت هست
    که زمین را عطشی وحشی سوخت
    برگ ها پژمردند
    تشنگی با جگر خک چه کرد
    هیچ یادت هست
    توی تاریکی شب های بلند
    سیلی سرما با تاک چه کرد
    با سر و سینه گلهای سپید
    نیمه شب باد غضبناک چه کرد
    هیچ یادت هست
    حالیا معجزه ی باران را باور کن
    و سخاوت را در چشم چمنزار ببین
    و محبت را در روح نسیم
    که در این کوچه تنگ
    با همین دست تهی
    روز میلاد اقاقی ها را
    جشن میگیرد
    خاک جان یافته است
    تو چرا سنگ شدی
    تو چرا اینهمه دلتنگ شدی
    باز کن پنجره ها را
    و بهاران را
    باور کن




    سرود گل

    با همین دیدگان اشک آلود
    از همین روزن گشوده به دود
    به پرستو به گل به سبزه درود
    به شکوفه به صبحدم به نسیم
    به بهاری که می رسد از راه
    چند روز دگر به ساز و سرود
    ما که دلهایمان زمستان است
    ما که خورشیدمان نمی خندد
    ما که باغ و بهارمان پژمرد
    ما که پای امیدمان فرسود
    ما که در پیش چشم مان رقصید
    این همه دود زیر چرخ کبود
    سر راه شکوفه های بهار
    گر یه سر می دهیم با دل شاد
    گر یه شوق با تمام وجود
    سالها می رود که از این دشت
    بوی گل یا پرنده ای نگذشت
    ماه دیگر دریچه ای نگشود
    مهر دیگر تبسمی ننمود
    اهرمن می گذشت و هر قدمش
    نیز ه ی هول و مرگ و وحشت بود
    بانگ مهمیزهای آتش ریز
    رقص شمشیر های خون آلود
    اژدها می گذشت و نعره زنان
    خشم و قهر و عتاب می فرمود
    وز نفس های تند زهرآگین
    باد همرنگ شعله برمی خاست
    دود بر روی دود می افزود
    هرگز از یاد دشتبان نرود
    آنچه را اژدها فکند و ربود
    اشک در چشم برگها نگذاشت
    مرگ نیلوفران ساحل رود
    دشمنی کرد با جهان پیوند
    دوستی گفت با زمین بدرود
    شاید ای خستگان وحشت دشت
    شاید ای ماندگان ظلمت شب
    در بهاری که میرسد از راه
    گل خورشید آرزوهامان
    سر زد از لای ابرهای حسود
    شاید اکنون کبوتران امید
    بال در بال آمدند فرود
    پیش پای سحر بیفشان گل
    سر راه صبا بسوزان عود
    به پرستو به گل به سبزه درود



    یک گل بهار نیست

    یک گل بهار نیست
    صد گل بهار نیست
    حتی هزار باغ پر از گل بهار نیست
    وقتی
    پرنده ها همه خونین بال
    وقتی ترانه ها همه اشک آلود
    وقتی ستاره ها همه خاموشند
    وقتی که دستها با قلب خون چکان
    در چارسوی گیتی
    هر جا به استغاثه بلند است
    آیا کسی طلوع شقایق را
    در دشت شب گرفته تواند دید ؟
    وقتی بنفشه های بهاری
    در چارسوی گیتی
    بوی غبار وحشت و باروت می دهند
    آیا کسی صفای بهاران را
    هرگز گلی به کام تواند چید ؟
    وقتی که لوله های بلند توپ
    در چارسوی گیتی
    در استتار شاخه و برگ درخت هاست
    این قمری غریب
    روی کدام شاخه بخواند ؟
    وقتی که دشت ها
    دریای پرتلاطم خون است
    دیگر نسیم زورق زرین صبح را
    روی کدام برکه براند ؟
    کنون که آدمی
    از بام هفت گنبد گردون گذشته است
    گردونه زمین را
    از اوج بنگریم
    از اوج بنگریم
    ذرات دل به دشمنی و کینه داده را
    وزجان و دل به جان و دل هم فتاده را
    از اوج بنگریم و ببینیم
    در این فضای لایتناهی
    از ذره کمترانیم
    غرق هزار گونه تباهی
    از اوج بنگریم و ببینیم
    آخر چرا به سینه انسان دیگری
    شمشیر می زنیم ؟
    ما ذره های پوچ
    در گیر و دار هیچ
    در روی کوره راه سیاهی که انتهاش
    گودال نیستی است
    آخر چگو نه تشنه به خون برادرانیم ؟
    از اوج بنگریم
    انبوه کشتگان را
    خیل گرسنگان را
    انباشته به کشتی بی لنگر زمین
    سوی کدام ساحل تا کهکشان دور
    سوغات می بریم ؟
    آیا رهایی بشریت را
    در چارسوی گیتی
    در کائنات یک دل امیدوار نیست ؟
    آیا درخت خشک محبت را
    یک برگ در سبز در همه شاخسار نیست ؟
    دستی برآوریم
    باشد کزین گذرگه اندوه بگذریم
    روزی که آدمی
    خورشید دوستی را
    در قلب خویش یافت
    راه رهایی از دل این شام تار هست
    و آنجا که مهربانی لبخند میزند
    در یک جوانه نیز شکوفه بهار هست




    زمزمه ای در بهار

    دو شاخه نرگست ای یار دلبند
    چه خوش عطری درین ایوان پرکند
    اگر صد گونه غم داری چو نرگس
    به روی زندگی لبخند لبخند
    گل نارنج و تنگ آب و ماهی
    صفای آسمان صبحگاهی
    بیا تا عیدی از حافظ بگیریم
    که از او می ستانی هر چه می خواهی
    سحر دیدم درخت ارغوانی
    کشیده سر به بام خسته جانی
    بهارت خوش که فکر دیگرانی
    سری از بوی گلها مست داری
    کتاب و ساغری در دست داری
    دلی را هم اگر خشنود کردی
    به گیتی هرچه شادی هست داری
    چمن دلکش زمین خرم هوا تر
    نشستن پای گندم زار خوشتر
    امید تازه را دریاب و دریاب
    غم دیرینه را بگذار و بگذر

  6. 2 کاربر از پست مفید آرش تشکرکرده اند .

    آرش (دوشنبه 27 اسفند 86)

  7. #194
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 19 فروردین 89 [ 23:29]
    تاریخ عضویت
    1386-10-30
    نوشته ها
    178
    امتیاز
    4,302
    سطح
    41
    Points: 4,302, Level: 41
    Level completed: 76%, Points required for next Level: 48
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    300

    تشکرشده 303 در 128 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: اشعار برگزیده

    هنگام رسیدن

    ای آرزوی اولین گام ِ رسیدن
    بر جاده‌های بی‌سرانجام ِ رسیدن

    كار جهان جز بر مدار آرزو نیست
    با این همه دل‌های ناكام ِ رسیدن

    كی می‌شود روشن به رویت چشم من، كی؟
    وقتِ گل نی بود هنگام ِ رسیدن؟


    دل در خیال رفتن و من فكر ماندن
    او پخته‌ی راه است و من خام ِ رسیدن

    بر خامی‌ام نام ِ تمامی می‌گذارم
    بر رخوت درماندگی نام ِ رسیدن

    هرچه دویدم جاده از من پیش‌تر بود
    پیچیده در راه است ابهام ِ رسیدن

    از آن كبوترهای بی‌پروا كه رفتند
    یك مشت پر جا مانده بر بام ِ رسیدن


    ای كالِ دور از دسترس! ای شعر تازه!
    می‌چینمت اما به هنگام ِ رسیدن

    شادروان قیصر امین پور

  8. کاربر روبرو از پست مفید zeinab تشکرکرده است .

    zeinab (سه شنبه 28 اسفند 86)

  9. #195
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    جمعه 28 فروردین 94 [ 21:07]
    تاریخ عضویت
    1386-12-09
    نوشته ها
    2,496
    امتیاز
    42,303
    سطح
    100
    Points: 42,303, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 5.0%
    دستاوردها:
    Veteran25000 Experience PointsTagger Second Class
    تشکرها
    8,459

    تشکرشده 9,108 در 2,116 پست

    Rep Power
    269
    Array

    RE: اشعار برگزیده

    بر چهره ی گل نسیم نوروز خوش است از دی که گذشت هرچه گویی خوش نیست خوش باش ومگوزدی که امروز خوش است شعر ازخیام

  10. #196
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    جمعه 28 فروردین 94 [ 21:07]
    تاریخ عضویت
    1386-12-09
    نوشته ها
    2,496
    امتیاز
    42,303
    سطح
    100
    Points: 42,303, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 5.0%
    دستاوردها:
    Veteran25000 Experience PointsTagger Second Class
    تشکرها
    8,459

    تشکرشده 9,108 در 2,116 پست

    Rep Power
    269
    Array

    RE: اشعار برگزیده

    شاد باشید در این عید ودر این سال جدید ارزویی است که از دوست به یار امده است نوروز خوش امدی صفا اوردی بر سفره ی هفت سین نشتن نیکوست نوروز رسید وما همان در دیروز موفق وشاد باشید

  11. #197
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 19 خرداد 87 [ 00:30]
    تاریخ عضویت
    1386-11-19
    نوشته ها
    27
    امتیاز
    4,124
    سطح
    40
    Points: 4,124, Level: 40
    Level completed: 87%, Points required for next Level: 26
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    72

    تشکرشده 72 در 33 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: اشعار برگزیده

    روی قالی راه رفتن ساده نیست
    حرفهام پیش پا افتاده نیست
    من چگونه میتوانم بی خیال
    روی گلها پا بکوبم چند سال
    ببین این گلها زیبا صبح وشام
    میچرد آهوی وحشی رام رام
    راستی چوپان این آهو کجاست
    باغبان این همه گل گو کجاست
    واقعا روح لطیفی داشته
    آن که با احساس ونخ گل کاشته
    شاید او چندین هزاران پنجره
    باز کرده در دلش با هر گره

  12. #198
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 19 خرداد 87 [ 00:30]
    تاریخ عضویت
    1386-11-19
    نوشته ها
    27
    امتیاز
    4,124
    سطح
    40
    Points: 4,124, Level: 40
    Level completed: 87%, Points required for next Level: 26
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    72

    تشکرشده 72 در 33 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: اشعار برگزیده

    روی قالی راه رفتن ساده نیست
    حرفهام پیش پا افتاده نیست
    من چگونه میتوانم بی خیال
    روی گلها پا بکوبم چند سال
    بین این گلهای زیبا صبح وشام
    میچرد آهوی وحشی رام رام
    راستی چوپان این آهو کجاست
    باغبان این همه گل گو کجاست
    واقعا روح لطیفی داشته
    آن که با احساس ونخ گل کاشته
    شاید او چندین هزاران پنجره
    باز کرده در دلش با هر گره
    با تشکر

  13. 3 کاربر از پست مفید ریحانه تشکرکرده اند .

    ریحانه (سه شنبه 28 اسفند 86)

  14. #199
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 21 مهر 87 [ 11:26]
    تاریخ عضویت
    1386-11-01
    نوشته ها
    185
    امتیاز
    5,213
    سطح
    46
    Points: 5,213, Level: 46
    Level completed: 32%, Points required for next Level: 137
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    229

    تشکرشده 239 در 119 پست

    Rep Power
    37
    Array

    RE: اشعار برگزیده

    چشم فروبسته اگر وا کنی
    در تو بود هر چه تمنا کنی
    عافیت از غیر، نصیب تو نیست
    غیر تو ای خسته، طبیب تو نیست
    از تو بود، راحت بیمار تو
    نیست به غیر از تو، پرستار تو
    همدم خود شو که حبیب خودی
    چارۀ خود کن که طبیب خودی
    چشم بصیرت نگشایی چرا؟
    بی خبر از خویش، چرایی چرا؟
    صید که درمانده ز هر سو شده است
    غفلت او، دام ره او شده است
    تا ره غفلت سپرد پای تو
    دام بود جای تو، ای وای تو
    خواجۀ مقبل که ز خود غافلی
    خواجه نه ای، بندۀ نا مقبلی
    از ره غفلت به گدایی رسی
    ور به خود آیی به خدایی رسی
    پیر تهی کیسۀ بی خانه ای
    داشت مکان، در دل ویرانه ای
    روز، به دریوزگی از بخت شوم
    شام، به ویرانه درون همچو بوم
    گنج زری بود در آن خاکدان
    چون پری از دیدۀ مردم نهان
    پای گدا بر سر آن گنج بود
    لیک زغفلت به غم و رنج بود
    گنج صفت، خانه به ویرانه داشت
    غافل از آن گنج که در خانه داشت
    عاقبت از فاقه و اندوه و رنج
    مَرد گدا مُرد و نهان ماند گنج
    ای شده نالان ز غم و رنج خویش
    چند نداری خبر از گنج خویش؟
    گنج تو باشد ، دل آگاه تو
    گوهر تو، اشک سحرگاه تو
    مایۀ امید مدان غیر را
    کعبۀ حاجات مخوان دیر را
    غیر ز دلخواه تو، آگاه نیست
    ز آن که دلی را به دلی راه نیست
    خواهش مرهم ز دل ریش کن
    هر چه طلب می کنی از خویش کن.

  15. 4 کاربر از پست مفید نادیا تشکرکرده اند .

    نادیا (سه شنبه 28 اسفند 86)

  16. #200
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 17 آذر 89 [ 11:10]
    تاریخ عضویت
    1386-7-02
    نوشته ها
    548
    امتیاز
    13,995
    سطح
    76
    Points: 13,995, Level: 76
    Level completed: 87%, Points required for next Level: 55
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience Points
    تشکرها
    496

    تشکرشده 507 در 236 پست

    Rep Power
    73
    Array

    RE: اشعار برگزیده

    نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی
    که بسی گُل بدمد باز تو در گل باشی
    من نگویم که کنون با که نشین و چه بنوش
    که تو خود دانی اگر زیرک و عاقل باشی
    چنگ در پرده همین می دهدت پند ولـــــی
    وعظت آنگاه کند سود که قابل باشی
    در چمن هر ورقی دفتر حالـی دگرســـت
    حيف باشد که ز حال همه غافل باشی
    نقد عــمرت ببرد غصه دنيا به گــــــــــزاف
    گر شـب و روز درين قصه مشکل باشی
    گر چه راهیست پر از بيم ز ما تا بر دوست
    رفتن آسـان بُود ار واقــف منزل باشی

    حافظا گر مدد از بخـــت بلـــدت باشد
    صيد آن شاهد مطبوع شمايل باشی

  17. 3 کاربر از پست مفید 108 تشکرکرده اند .

    108 (چهارشنبه 29 اسفند 86)


 
صفحه 20 از 49 نخستنخست ... 10111213141516171819202122232425262728293040 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 54
    آخرين نوشته: چهارشنبه 17 تیر 94, 18:47
  2. سرد شدن نسبت به همسر بدلیل مشکلات زیاد
    توسط سناریا در انجمن سایر مشکلات خانواده
    پاسخ ها: 4
    آخرين نوشته: شنبه 16 خرداد 94, 18:34
  3. از اینکه خیلی زیاد عاشق شوهرمم خسته شدم چون مشکلات زیادی برام ایجاد کرده
    توسط مهشید93 در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: پنجشنبه 11 دی 93, 15:23
  4. پاسخ ها: 12
    آخرين نوشته: یکشنبه 11 خرداد 93, 10:55
  5. استرس شدید -تنبلی زیاد -بی حوصلگی زیاد باعث شده همه اش بخورم
    توسط پونه در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 10
    آخرين نوشته: چهارشنبه 11 دی 92, 23:06

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 07:29 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.