ممنون از شما گرداب عزیز... و ممنون که از من تعریف کردید:rolleyes:
من این حرف رو بهش گفتم، گفت چون دو تا برادر بزرگتر داره نمی تونه با پدر مادرش صحبت کنه و اینکه الان آمادگی ازدواج نداره. و چون الان داره به یه کشور دیگه می ره و نمی تونه تا یک سال و نیم دیگه به ایران بیاد پس نمی تونه به ازدواج فکر کنه و هزار و یک دلیل دیگه!به نظر من شما باید به این اقا پسر بگید
درسته که من خارج از کشور زندگی می کنم ولی این دلیل نمی شه که من عقایدم را تغییر بدم من معتقدم که شناخت دو نفر می بایستی به صورت رسمی و تحت اطلاع دو خانواده صورت بگیره
من هم دوباره در جوابش، جواب شما رو گفتم:
دفعه اول قبول نکرد. خیلی ناراحت شد گفت به خودت و به من فرصت بده. گفت روی حرفهام فکر می کنه و از منم خواست که فکر کنم.حالا که شما شرایط ازدواج رو ندارید پس ادامه این رابطه عاقلانه نیست هر زمان که شرایط داشتید می تونید برگردید
البته امکان داره برای من توی این فاصله موقعیت دیگری پیدا بشه و من نسبت به شما متعهد نیستم
دفعه بعد ازش پرسیدم نتیجه چی شد گفت سر حرفم هستم و یک عالمه دلیل و منطق آورد.
منم گفتم فرض کن ما بعد از یک ارتباط طولانی به نتیجه نرسیدیم و همه چی تمام شد. حالا فرض کن تو مورد بعدی من هستی. آیا برات قابل قبول هست که من قبلا با کسی دیگه ارتباط داشته ام؟ خیلی فکر کرد و گفت اگه به قصد شناخت بوده باشه اشکال نداره. گفتم یعنی در چه حد؟ گفت خارج از حد شرع نباشه. بعد شک کرد و گفت ارتباطی داشتی؟ گفتم آره ولی هرگز از شرع خارج نشده. خیلی ناراحت شد. اولش گفت تعریف کن. بعد گفت نه نگو. با خودش کلنجار می رفت. آخرش اصرار کرد که بگم و من ارتباط قبلی ام رو صادقانه براش گفتم.(برای جزئیاتش پ.ن. در پایین رو بخونید)
و در ضمن بهش گفتم که دو سه تا موقعیت دیگه تازگی برام پیش اومده که یکیشون رو هم می شناخت و خودش تایید کرد که اون شاید از خودش بهتر باشه. و گفت به خاطر همینه که عجله کرده و می خواسته خودشو به من بشناسونه قبل از اینکه موقعیت های دیگه بیان.
گذشت و فردا شبش بهم تلفن کرد. و گفت از دیشب عذاب وجدان داره و اینکه خودخواه باشه نابودش می کنه و نمی خواد که موقعیت های بهترم رو ازم بگیره. و بعد لیستی از مزایای قطع ارتباط برای من رو برام شرح داد و گفت با اینکه من مایل نیستم و قطع ارتباط مزیتی برام نداره ولی چون نمی خوام خودخواه باشم همین جا خداحافظی می کنم. من هم فقط سکوت کردم و آخرش هم گفتم خداحافظ. واقعا نمی دونستم چی بگم.(ولی من فکر می کنم دلیل قطع ارتباطش این بود که با ارتباط قبلی من مشکل داشته و شاید اشتباه برداشت کرده و من خوب براش تفهیم نکردم که واقعا چیزی نبوده، فکر کرده فراتر از اینها بوده...)
و حالا همش می ترسم که در آینده پشیمون بشم. هیچ کدوم از موقعیت های دیگه ام رو دوست ندارم. و احساس می کنم این از همشون بهتره. توی این مدت فقط ازش خوبی دیدم و فرصت نداشتم که بدی هاشو ببینم و فکر می کنم این در زندگی آینده من هم تاثیر خواهد گذاشت چون این فرصت رو از خودم گرفتم و در آینده به خودم خواهم گفت اگه اون فرصت رو از خودم نگرفته بودم خوشبخت تر بودم. (دقیقا مثل زمانی شده که می خواستم تصمیم بگیرم برم خارج از کشور یا نه و در نهایت با خودم گفتم اگه این فرصت رو از خودم بگیرم قطعا در آینده پشیمون می شم و اومدم و الان هم خیلی راضیم.)
یکی از دوستام میگه: شکست خوردن بهتر از اینه که از ترس شکست همه فرصت ها رو از خودت بگیری
منتظر راهنمایی های ارزشمندتون هستم...mamfred و گرداب عزیز، با توجه به جزئیاتی که گفتم لطفا بیشتر راهنمایی ام کنید... از بقیه دوستان هم خواهش می کنم کمکم کنند...
ببخشید اگه پرحرفی کردم... یک هفته است زندگی ام فلج شده... نمی تونم با خودم کنار بیام
پ.ن.: قبلا یک پسری شدیدا به من علاقه داشت، اما چون شرایط ازدواج نداشت من با بی تفاوتی دو سال طی کردم اما به خاطر مشکلاتی که براش پیش اومد حس دلسوزی پیدا کردم و کم کم من هم بهش علاقمند شدم ولی باز هم هیچ ارتباطی با هم نداشتیم. فقط در حد ایمیل من سعی می کردم کمک فکری و درسی بهش بدم تا بتونه افت تحصیلی اش رو جبران کنه. اما کم کم توی ایمیل هاش شروع به پیش کشیدن حرفهای احساسی کرد و من هم برام قابل قبول نبود و برخوردهای تندی می کردم و کم کم ایمیل هم دیگه نزدیم. گاهی من سراغشو می گرفتم و ازش معذرت می خواستم ولی اون بی تفاوت بود. من هم گمان کردم همه چی تموم شده ولی تازگیها باز احساس می کنم که اون علاقه قبلی از طرف اون پسر هست هرچند من فقط یک سری خاطره تلخ و شیرین از اون دارم و واقعا علاقه ای از طرف من نیست. اما همیشه این شک در من بوجود میاد که نکنه شکستی که اون در زندگی خورد تقصیر من بوده و دارم به این نتیجه می رسم که من خیلی سختگیرم و دور خودم دیواری کشیدم و اجازه نمی دم کسی بهم نزدیک بشه.
بهرحال فکر کردم ممکنه مورد قبلی از ارتباط جدیدم خبردار بشه و مشکل درست کنه به خاطر همین تصمیم گرفتم از همین اول اون مسئله رو بگم تا بعدا ابهام و شکی نباشه. ولی انگار خوب نگفتم و برداشت اشتباه شده![]()







...)

علاقه مندی ها (Bookmarks)