نزدیک بودن محل زندگی زمینه را برای تداوم وابستگی اونها به همسر شما فراهم کرده . شما فرمودین به خاطر کار پدر خانومتون تو اهواز زندگی می کنید . دقت کردید شما هم پذیرفتید که وصل باشید و مستقل نباشید . چون جای سئواله که کار پدر خانم شما چه ربطی به زندگی شما داره که چون ایشوت کارش اونجاست شما هم مجبوری اونجا باشید ؟؟ ( لطفاً این بخش صحبتتون را واضح بفرمایید )
اگه من توی اهواز زندگی می کنم فقط به خاطر اینکه همسرم کارمند هستش ربطی به پدر خانومم نداره
در مورد اینه که گفتید چون همسرم فرزند ارشد هستش بیشتر مورد توجه هست باید بگم که نه اینطوری نیست اتفاقا برادر خانومم که فرزند آخره (13) از بعقیه اعضا خانواده بیشتر مورد توجه هست مخصوصا برای پدرش
از لحاظ خانواده همسرم چون توی خونه کمتر کسی کار می کنه و همه کارا به دوش مادر خانومم هست درسته که 4 تا بچه دیگه توی خونه هست ولی خوب همه کارا رو مادر خانومم و در بعضی مواقع خانومم انجام میده که فقط این کار همسرم به خاطر دلسوزی و مشکلات جسمی که مادرشون دارن هست
یکی دیگه از حساسیتهای شما با این برادر خانم شاید نوع محبت و حس مادری همسر شما به این برادرشه ، که به نوعی شما رو از نظر حسی برانگیخته کرده .
اره خوب درسته راستش اولا این حس بیشتر بود ولی الان کم شده البته از لحاظ رفتاری مادرانه همسرم با برادرش هم همینطور اولا شاید حسودی میکردم یه روز پنجشنبه برادر خانومم از مدرسه یه راست اومد خونه ما (شانس ما هم مدرسه اش هم نزدیک خونه ما) بعد خانومم براش یه لیوان شیر با ظرف بیسکویت آورد البته فقط برای اون خوب ما گفتیم که حداقل نهار بخوره میره دیگه دیدیم نه شب خونه ما خوابید دوباره باز فردا نهار موندش تا شب شام خورد و رفت اما حالا این رفت و آمد ها کمتر شده ولی احساس من نسبت بهش نه الان دیگه پنجشنبه یا جمه نهار یا شما باید خونه ما باشه مثلا اینه که فقط برای نهار یا شام میاد اگه ما ساعت 7 شب شام بخوریم بعدش پا میشه میره اگر هم ساعت 12 شب شام بخوریم می مونه تا 12.
همیشه فکر میکردم عامل دعوا زن و شوهر ها بیشتر به خاطر اختلافاتیه که بینشون پیش میاد فکر اینو دیگه کرده بودم که مشکلات این طوری هم می تونه باشه.
گريه نمي کنم نه اين که سنگم گريه غرورم رو بهم ميزنه
مرد براي هضم دل تنگي هاش گريه نمي کنه قدم ميزنه[color]
[size=medium]
علاقه مندی ها (Bookmarks)