دوستان کمکم کنید تا دیوونه نشدم...
دیشب با پدرم صحبت می کردم متوجه شدم نظرش نسبت به نامزدم خیلی بدتر از اون چیزیه که فکر می کردم. می دونید میگه این پسر آدمیه دورو. چرا؟ چون گفته من هرچی خانواده خودم و همسرم بگن، میگم چشم ولی در نهایت اونچه را که خودم و همسرم بخوایم انجام میدم. پدرم میگه مرد باید جرات داشته باشه و بگه این زندگی خودمه و به دیگران راحت بگه "نه". پدرم به من میگه این پسر من رو دور زده و با تو زیاد صحبت کرده و خواسته هاش رو گذاشته تو دهان تو و تو رو در مقابل من قرار داده. بهم گفته دیگه حق نداری باهاش حرف بزنی حتی اگه به طور اتفاقی جواب تلفن رو دادی و او بود بهش بگو من اجازه ندارم با شما صحبت کنم!!!!!!
من میترسم آخر سر پدرم همه چیز رو به هم بزنه(قبلا اشاره کردم در این زمینه سابقه داره). حالاخودم هیچی که نابود میشم دلم برای نامزدم می سوزه که فوق العاده آدم حساسیه و الان داره روزهاش رو با خیال رسیدن به من سپری می کنه و اصلا فکر نمی کنه که ممکنه ما به هم نرسیم. آخه پدرم در جلسه آخر بهش گفت ما شما رو به عنوان عضوی از خانواده به حساب میاریم. ما قرار عقد گذاشتیم و حالا...
من چی کار کنم. به نامزدم بگم اوضاع چه جوریه؟ می دونم به هم میریزه و داغون میشه. یا خودم این شرایط رو تحمل کنم تا ببینم چی پیش میاد. پدرم قرار بره در مورد نامزدم تحقیق کنه و اگه نتیجه تحقیق خوب باشه شاید دلش آروم بشه. خواهش می کنم دوستای خوبم کمکم کنید![]()









علاقه مندی ها (Bookmarks)