مارال عزیز اینها اصلا آنقدر اهمیت نداره که تو ذهنت را مشغول کنی این موضوع را بپذیر که انها خانواده ای هیتند با فرهنگی متفاوت با تو هیچوقت انتظار نداشتهرباش آنها همانطور باشند که تو دوست داری همانطور که تو نمیتونی مثل آنها باشی .
من هم اوایل ازدواجم مشکلاتی دقیقا مشابه تو داشتم اوایل مثل الان تو خیلی حرص میخوردم ولی کم کم تمرین کردم که از آنها هیچ انتظاری نداشته باشم ، حرفهاشون نشنوم و از شوهرم هم خواستم هر چی پشت سر من گفتند به من نگوید . البته ناگفته نماند که گاهی اوقات رفتارهای انها را عملا تلافی میکنم . مثلا بعد از زایمان دومین پسرم آنها چهل روز دیدنم نیامدند ، وقتی هم امدند من به هیچ عنوان گله نکردم طوری که اصلا برام مهم نبوده ، ولی زمانی که دختر آنها زایمان کرد من هم دو ماه بعد رفتم دیدنش و انها نتوانستند از من گله کنند ملی متوجه شدند برای چی نرفتم . من همیشه به این قانون عمل میکنم که :
هر عملی را عکس العملی است مساوی با آن ودر جهت عکس
البته سوء تفاهم نشه به آنها به عنوان بزرگتر و این که بالاخره والدین همسرم هستند و به عنوان مادر و پدر به گردن او حق دارند احترام میگذارم .
در هر صورت گذشت زمان وتلاش خودت این موضوعات را حل میکند انشا الله وقتی خودت مادر شدی متوجه میشوی توقعات آنها خیلی هم غیر طبیعی نیست .
عزیزم صبر کن ، وشوهرت را هیچ وقت به خاطر این موضوعات اذیت نکن خوشبخت باشی








علاقه مندی ها (Bookmarks)