سلام آقای سنگ تراشان
نه چنین فکری نمی کنم چون خودم برام قابل قبول نیست که هیچ کاری نکنیم ومنتظر بشنیم که یه جمله می گوید خدا حال هیچ قومی را تغییر نمیدهد مگر آنکه آنها حال خود را تغییر دهندواون مرد مشخص عوض بشو نیست خود مریم میدونه وخودم هم نامید شده بودم مشکل اینه که مریم با متخصصان ومشاوران صحبت کرده وگفتند راهی نداری حتی فرزندان هم تحت تاثیر رفتار پدر قرار گرفتند وبا مادر بداخلاقی می کنند وبچه ها هم ازیتش می کنندوبعد میان عذر خواهی می کنند گرچه این خصوصیات پدر در فرزندان هم تا حدی هست2تا بچه راهنمایی هستند ورفتار وگفتار پدر رو یاد گرفتند
خانواده مریم هم که پدر هیچ کاری نمیتونه انجام بده چون زمینگیر شده اگر هم سالم بود بازم کاری نمیکرد مادرش هم که پیر 75 سالش هست وبی زبون وخیلی ساده جهل داره و اونم منتظر خدا کمک کنه برادراهم که یکیشون که خیلی نترس بود با وجدان وشهامت رفته خارج از کشور می خواستم به اون بگم اما مریم گفت ازت نمیگذرم بگی وقسم وآیه داد وگفت قتل می شه تو نمی فهمی اون جنون داره و هر جایی باشم منو پیدا میکنه تازه بیام اگر پیش مادرم در تامین زندگی خودش مشکل داره چه جوری ما 3 نفر رو تامین کنه اگر هم فرار کنم برم یه دهاتی خودم کاری بلد نیستم چه جوری زندگی روبگذرونیم اون یکی هم نمیتونه حامیش باشه تا این اندازه ندیدام یک آدم تنها باشه و از خانواده ای که بال وپرش باشند وپشتیبانش باشند محروم باشه این یک خواهر از اون خانواده است خواهر کوچکتر هم در 30 سالگی از محرومیت ها وبیماری در تنهایی در بیمارستان که پرستار گفت این کسی رو نداره ،فوت کرد و الان هم شوهرش نشسه تو خونه کار هم نمیکند 2 تا بچه داره کوچیک .گاهی اینهمه ظلم رو آدم میبینه میگه غیر این زندگی روبزنه تیغ رو جلوی گلوی اون ادم بگیره یکبار استادم گفت .خلاصه نمی دونم چه جوری باید کمک کرد یا آگاهش کرد وخوابهای پریشانی هم در موردش می بینم