سلام tina
بسیار اندوهگین و متاثر شدم.
مریم، نیاز به کمک داره....
نه اینکه این مرد را بسازه
اینکه معنی انسان بودن خودش را درک کنه....
بفمه که با خدا در افتاده ....
شاید تعجب کنی...
اگر خدا برای انسان آنقدر ارزش می گذاره که از فرشتگانی می خواهد به او سجده کنند( نه اینکه فقط احترام کنند)، پس او چگونه چنین انسانی را ( منظورم خود مریم هست)، با دست خودش چنین خوار و ذلیل کرده است. یعنی او با این تن به خفت دادن به خدا می گوید: خدا... آن بنده ای را که تو اینقدر ارزش داده ای، من بی ارزش می کنم....
شاید تعجب کنی... بگویی عجب مدیر همدردی ظالم است... حتی از چنین زن صبوری حمایت نمیکنه و باز این زن بیچاره هست که تقصیر کار میشه... چرا آقا را محکوم نمیکنی؟!
ببینید شما به راحتی متوجه می شوید، چنین شوهری فرد سالمی نیست... با این وصفیات که شما بیان کرده اید، خیلی زود مریم هم متوجه تغییر ناپذیری این فرد شده است.
مگر در دنیا انسانهای ظالم کم داریم....
حالا اگر ما خودمان با دست خودمان ، خود را به مهلکه بیندازیم و گلوی خود را لب تیغ این افراد بگذاریم، نام این سازندگی و زندگی هست....
به مریم باید گفت هر گردی ، گردو نیست.
او نیاز به مشورت با یک متخصص دارد...
تا معنی سازندگی را بفهمد
معنای عشق به فرزند را بازتعبیر کند.
معنای انسانیت و قاطعیت و مهربانی را دوباره بیاموزد...
او هم مقصر است....
او نیاز دارد که خانواده اش حمایتش کنند. وکیل بگیرد....، و شجاع باشد...
ما رنج می کشیم...
درد را تحمل می کنیم.
امیدوار می مانیم...
اما همه اینها به معنی ذلت و زبونی و حقارت و زیر بار ظلم رفتن نیست....
نمیدانم چرا در این موضوع بیشتر از اینکه بخواهم مریم را به خاطر صبرش تحسین کنم، دوست دارم برای جهلش به او کمک کنم.
راستی چرا خدا یک سوره را با نام طلاق نازل کرده است؟!!!!







پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)