سلام:
دوستان عزیز از راهنمایی شما ممنونم...
از دیشب تا الان که پست ها رو خوندم خیلی فکر کردم...
حرف اقای محمد تلنگر خوبی برای من بود چون خودم هم متوجه شدم چیزی که دارم نشون میدم اصلا من نیستم..
راستش همش سعی می کنم مثلا طبق فلان تجربه یا بهمان مقاله مواظب باشم غافل از اینکه اون خود من رو دوست داشت و مشکل اصلا چیز دیگری بود...
خودمم احساس کردم که کمی همین رفتارم عجیب غریبه چون خودمم وقتی فکر می کنم احساس می کنم خیلی رفتارم خنده دار شده....
بله شما ها همه صحیح می گویید نباید خودم رو آنقدر گم کنم..اون خود منو و شخصیتم و کارهامو همیشه دوست داشت و من دارم خودمو تبدیل می کنم به چیزی که نیستم و اون ویزگی های مثبتم هم دارم با این گیجی خراب می کنم..امروز که تماس داشتیم سعی کردم خودم باشم کمی هم خندیدم و دیدم اون چقدر راحت تر شد....
ممنونم..
داشتم به قول دوست خوبم از اون ور بوم می افتادم..
در رابطه با تعیین هدف و طول ان موافقم..فعلا منتظرم که ببینم اصلا چه چیزی در ذهنش است و به محض اینکه حس کنم شرایط مقبوله می پرسم که هدفش از برقراری مجدد ارتباط چیست و چه برنامه ای در ذهنشه...
البته حس می کنم از رفتارش که اون کاملا نظرش روی ازدواجه..این حس منه از توجهات زیادی که داره می کنه البته نه احساساتی ولی خوب با شناختی که ازش دارم از رفتارش متوجه می شم ...
به هر حال تا چیزی نگه من هیچ اقدامی نخواهم کرد..
فعلا به شدت با خانواده مشغوله و نمی دونم در این رابطه هم صحبت می کنه یا نه .به هر حال من به مادرم که گفته بودم و یکی از خواهرهام هم در جریان گذاشتم و دارم کم کم آماده شون می کنم..البته فعلا هیچ کدام مخالفتی ندارند جز مسئله اون خواستگارم که چون متخصص و برای فوق می خونه مامانم می گه بهش فکر کن منم گفتم تا ندونم این قضیه..... به کجا می رسه نمی تونم به اون فکر کنم.و بهش باز تاکید کردم من .... دوست دارم و ایشان هم چون خودش قبلا........ رو خیلی دوست داشت پذیرفت و عین همه شما فقط می گویند که احساساتی نشو...:D و مواظب باش....
سعی می کنم کم کم هدف دار کنم ارتباط رو تا خدای نکرده ضربه نخورم..
آتنا جان در رابطه با صحبت شما متینه ولی من برای رفتن به آمریکا چون هم خواهرم انجا داشجوی تخصص پزشکی است و هم همسرش فوق تخصص انجاست مشکلی ندارم و در ادامه باید ذکر کنم که ایشان ( نامزد اسبق) خودشان به شدت مخالف آمریکا رفتن هستند و برنامه من و ایشان برای کشور دیگری بود علی رغم اصرار خواهرم ایشان اصلا تمایلی به زندگی در انجا ندارند و هدفشان تحصیل در خارج و بازگشت به ایران بود که منم موافق بودم ولی الان اصلا نمی دونم برنامه اش چطوره و باید حتما بپرسم چون برای من و خانواده ام این مسئله خیلی مهمه.....
آنی جانم ممنونم که وارد تاپیکم شدید..بله ..حتما این کار را می کنم و باید سریعتر اطلااتم را به روز کنم چون من از ..... الان هیچ نمی دانم و همه شناختم بر پایه سال گذشته است که می دانم همین کمی خطرناک است...
چشم دوستان ..من با دقت جلو می رم و سعی می کنم حتما هر جا مشکلی حس کردم باز با شما دوستان مشورت کنم...
برای هر دو ما دعا کنید..
ببخشید انقدر مزاحم وقت های گرانبهاتون میشم..
شروع دوباره یک رابطه واقعا سخت تر است....خیلی سخت تر....







:




علاقه مندی ها (Bookmarks)