به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 36

Threaded View

  1. #36
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    جمعه 28 آذر 99 [ 01:10]
    تاریخ عضویت
    1387-2-31
    نوشته ها
    1,208
    امتیاز
    22,636
    سطح
    93
    Points: 22,636, Level: 93
    Level completed: 29%, Points required for next Level: 714
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteranSocial10000 Experience Points
    تشکرها
    6,336

    تشکرشده 3,618 در 912 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    144
    Array

    RE: میخوام دوباره عصرا باشم

    سلام، راستش می خوام بگم که تمام این رفتارها از فشارهای روانی زیادی هست که به یه مرد وارد میشه و همین طور نداشتن مهارتهای لازم و کافی برای برقراری ارتباط بین همسران و اگر بخوایم اون طرف رابطه رو هم بگیم، میشه، پرتوقع بودن ( که البته همیشه به معنای توقع زیادی داشتن در مادیات نیست، میتونه شامل توقع زیادی داشتن در ارتباط و نوع احترام و برخورد هم بشه، که یک زن از همسرش داره)، متاسفانه لج بازی های کودکانه ای که بسیاری از ما دخترخانوم ها داریم و بی سیاست و بی تدبیر بودن ما، دوست داشتن زیادی دو طرف ، یعنی من احساس می کنم که اگر دو نفر همدیگر رو نخون، اصلا براشون مهم نمیشه که چه برخوردی یا چه رفتاری توی جمع و خلوت طرف مقابل انجام داده که بخوان سر اون با همدیگه دعوا کنن، همین طور غرور کاذبی که دو طرف دارن و فکر می کنن که برای یه رابطه لازمه!
    من همه ی اینها رو به عینه تجربه کردم و الان که حدود یک سال و پنج ماه از زندگیم زیر یه سقف با مردی که شاید کم و بیش این خصوصیات همسر شما رو داشت، می تونم به جرات بگم که خوشبخت ترین زن دنیا هستم!
    باورت نمیشه اگر بهت بگم که شرایط شما خیلی خیلی بهتر از ما هست، من شب عروسیم از اینکه با همچین مردی وارد زندگی مشترک شدم، وحشت داشتم، نمی دونی وقتی از تالار برگشتیم خونه ی مامان اینها تا خداحافظی کنم و بریم خونه ی خودمون من چقدر گریه کردم، نه بخاطر اینکه از مادرم یا پدرم جدا میشم، بخاطر اینکه دارم به دنبال آینده ای میرم که هیچ امیدی به اون ندارم و تماما با شک و تردید و وحشت داشتم میرفتم، و می خواستم داد بزنم که نمی رم، نمی خوام!
    یک هفته قبل از مراسم وقتی قرار بود که فرداش بیان و جهازم رو ببرن، به همسرم جلوی خانواده ام گفتم: که نمی خوام باهات زندگی کنم، من طلاق رو میخوام، همسرم جدی نگرفت، به مادرم گفتم: هیچ کسی حق نداره که فردا به وسایل من دست بزنه! همسرم رفت سراغ مادرم و خواهرم که این چه حرفیه که میزنه! و مادرم که در جریان روابط دمدمی مزاج گونه من و همسرم قرار داشت و دائم می دید من با همسرم سر هیچ و پوچ یا قهریم، یا من گریه کردم، یا داریم دعوا می کنیم به همسرم گفت: هر چی خودش بگه و تو باید اون رو راضی کنی، چون با شماهاید که باید بتونید با هم زندگی کنید!
    باورت میشه بعد از جهازبرون، من دو روز مونده به عروسی باز می خواستم از همسرم جدا شم! اون شب توی خونه ی خودمون، توی خونه ی آرزوهامون، با هم بودیم که من ازش خواستم که تا اتفاقی نیافتاده از هم جدا شیم!
    نمی خوام بگم که این حوادث و اتفاقات عادی هست و طبیعی!
    می خوام بگم که اگر زن و مرد بخوان،می تونن از اون جا به این جا برسن! می تونه به خاطر هم گذشت کنن! می تونن خیلی خیلی خونسردانه با هم صحبت کنن و خواسته و نیازهاشون رو بدون اینکه همدیگر رو متهم کنن، به هم بگن و می تونن تغییر کنن، به شرط اینکه این نگه، اول باید اون عوض شه، اون یکی هم بگه اول باید تو عوض شی!
    و البته همه ی اینها به میزان علاقه ی دو طرف به زندگی شون و همین طور به خصوصیات اخلاقی طرفین، سن شون، دیدگاه شون به زندگی و صد البته به انعطاف پذیری طرفین بستگی داره و یه راهنمای خوب و دلسوز که کمک حال باشه!
    من ازت می خوام که شرایط همسرت رو درک کنی و دقیقا لم همسرت دستت باشه که چی آرومش میکنه، اینکه چه رفتاری اگر از شما سر بزنه ، همسرت آروم تره! یا نه بیا از اینجا شروع کنیم که شما تا یه مدت هیچ کنشی، هیچیه هیچی، یعنی شما عامل عصبانیت همسرت نباشی! حتی! حتی ! اگه حق با شما بود و باید کوتاه می اومدید. البته به شرطی که با زیرکی باشه، یعنی جوری که به غرور مردتون برنخوره که شما کوتاه اومدید یا نه دو روز دیگه که دعواتون شد برگردید بگید فلان موقع کوتاه اومدم مثلا پررو شدی!
    دوباره بهت سر می زنم

  2. کاربر روبرو از پست مفید del تشکرکرده است .

    del (سه شنبه 03 آذر 88)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. فشار عصبی و فکری در مورد کارم
    توسط bb12 در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: چهارشنبه 20 خرداد 94, 01:33
  2. اعصاب فوق العاده ناراحت خواهرم
    توسط نازنین 2 در انجمن طــــرح مشکلات کودکان: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: سه شنبه 15 اردیبهشت 94, 21:17
  3. خواهر و برادر ناسازگار و اعصاب خورد کن
    توسط من راضیه هستم در انجمن طــــــــرح مشکلات خانواده: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 8
    آخرين نوشته: دوشنبه 14 اردیبهشت 94, 13:12
  4. چرا اینقدر عصبی؟چرا اینقدر عصبانی؟
    توسط کاربر19 در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 14
    آخرين نوشته: جمعه 24 مرداد 93, 12:06
  5. چگونه با همسر عصبانی و پرخاشگر کنار بیایم؟
    توسط دختر بیخیال در انجمن مقالات و مطالب آموزشی در مورد خانواده
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: چهارشنبه 21 اسفند 92, 09:16

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 15:59 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.