من هم در مورد اعتماد بنفس سوال دارم ومشکلی دارم
من همیشه از گاهی از بیان نظرات و گفتن ایده افکار وعقاید همیشه طفره میرم مخصوصا زمانی که در دانشگاه باشم چون نمیدونم چیزایی که میدونم درست یانه یا ازاینکه مورد خنده وتمسخر واقع شم هراس دارم حتی یک بار که می خواستم به استادم تماس بگیرم خیلی احساس خجالت می کردم یعنی می خواستم درمورد مسئله ای راهنمایی بگیرم اما اخر نتونستم اینکار رو کنم یک بار هم به یکی دیگه از استادام تماس گرفتم آخر پته پته کردم که ناگهان الفاظ رو اشتباه گفتم و.یا در هنگام ارتباط برقرار کردن با انسانها همیشه نمی دونم چی بگم چه جوری بیان کنم وحرف همیشه کم می یارم . حالا این مسئله رو کتبی راحت میگم اما می خوام که تلفنی یا حضوری فرضا مشاوره کنم نمی تونم من ظاهری آرام دارم و گوشه گیر اما درونی نا آرام با ذهنی شلوغ دارم گاهی این افکاروعقاید در ذهنم بیداد میکنه اما توان اینکه در قالب کلامات بیارم ندارم یعنی نمی دونم چه جوری بیان کنم از این درونگرایی خیلی عذاب میگشم این زمانی به اوج می رسه که سوالاتی دارم مثلا از استاد یا اشخاص دیگه که عالم هستند اما نمی دونم از بیانشون خجالت می کشم ویک دلهره وهراس همراهم هست حتی تصمیماتم با ترس همراه هستش وبعضی افراد رو می بینم که راحت ابراز وجود میکنند واحساسات ونظرات خودشون رو مطرح میکنند در اجتماع اما من همچنان خاموشم در حالی که نظری هم دارم من ناخداگاه انگار میخوام عواطف ونظراتم رو وخودم رواز دیگران پنهان کنم اما از باطن نمی خوام ویادم هست که بیرون که بودم خیلی هم گرسنه بودم خجالت می کشیدم به تنهایی برم غذایی بخورم . ویه چیزه دیگه در موقع که کسی احتیاج به همدردی داره نمی دونم چه جوری با اون همدردی کنم از دور میبینم وعذاب میکشم هم از ناراحتیش هم از اینکه من چه جوری وچی کار کنم .ودر این زمان کمرو میشم مخصوصا به خواهرم. زمانی که ناراحت هستم ودر حال اشک ریختن فرضا باشم از همه پنهان می کنم حتی خواهرم خلاصه خیلی حرف ها داشتم اما تا این لحظه نتونستم به کسی بگم واین همه حرف تو وجودم جمع شده اما الان احساس سبکی میکنم نمی دونم دلیل این همه خجالت وکمرویی وپنهان کردن احساسات ونظرات وعقاید چیه







پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)