تشکر می کنم ستاره جان
اما این ماجرا که برایتان تعریف کردم برای الان نیست . بلکه برای اسفند سال گذشته است . و من گذشت کردم و برگشتم سر خونه و زندگی . الان دوباره بر سر چیزهای بی ارزش ا هم دعوا کردیم .پس من تنهایش نگذاشتم .
لطفا از این تئوری ها بیاییم بیرون و کمی منطقی تر و اجرایی تر ببینیم .
نمی دونم شاید من در این شرایط درست فکر نمی کنم . هر چه فکر می کنم می بینم که نمی تونم برم جلو . چون اون مرا بیرون کرد و گفت شهیدت می کنم . اگه برم فکر میکنه همیشه می تونه اینگونه رفتار کنه و مرابندازه بیرون بعدش هم من از سر دوستی خسته می شم و دوباره بر میگردم .
درست نمی گم ؟








علاقه مندی ها (Bookmarks)