با سپاس فراوان از گل مریم ، mamfred , del به خاطر توجهشون به مشکل من .
در پاسخ به گل مریم باید بگم که :
همسر من متولد و بزرگ شده یک شهر خیلی کوچک هستند و طبقه اجتماعی خانوادگی قوی ای ندارند . بعد از ازدواج با من به یک کلان شهر آمده اند و در آن زندگی میکنیم ( من متولد و بزرگ شده تهران هستم ). از اول آشناییمان من مشکل کمبود اعتماد به نفس را در ایشان درک کردم و خیلی سعی کردم ایشان را متوجه ارزشهایی که دارند بکنم و حتی نقاط ضعفی را که در فرهنگ کلان شهرها میدیدم به ایشان گفتم و سعی کردم اعتماد به نفس ایشان را تقویت کنم تا در برابر افراد جامعه دچار خود باختگی نشوند .
من مطمئن هستم که توانستم اعتماد به نفس همسرم را تا حد زیادی افزایش دهم ولی در عین حال با نظر گل مریم نیز موافقم .:)
mamfred گرامی :
در جواب سوال اول باید عرض کنم که :
زمانی که روابط خانوادگی ما صمیمی است من با همسرم در مورد این مسئله صحبت کرده ام و همواره ارزشهای زندگیمان را به ایشان یادآوری نموده ام (شایان ذکر است زندگی ما در زمینه تحصیلی و اقتصادی فوق العاده موفق بوده است.) و به ایشان گفته ام که اولا نباید ما خودمان را با کسی مقایسه کنیم و همچنین همواره به ایشان گفته ام که لزوما سایرین در مورد مسایل زندگیشان صادقانه صحبت نمیکنند. ولی متاسفانه من فکر میکنم همسرم تیزبینی لازم را در جهت تحلیل صحبتهایی که از دیگران میشنود ندارد و بیشتر حرفهای آنها را باور میکند تا آنها را تحلیل کند و صحت آنها را بسنجد . در نهایت لازمه اینو بگم که من به جز این مشکلی که با همسرم دارم از زندگیم نهایت رضایت را دارم و از موقعیتی که در اجتماع پیدا کردیم کاملا راضی هستم و به آینده حرفه ای و اقتصادی خودمون بسیار خوش بینم ، در همین شرایط همسرم ... .
در جواب سوال دوم :
راستش رو بخواهید کار از فاصله گذشته و این قضیه داره به زندگیمون شدیدا لطمه میزنه . من دیگه خسته شدم از بس برای ایشان صحبت کرده ام ، احساس میکنم در این زمینه کاری از دست من بر نمیاد . ایشان 2 سال از من کوچکتر هستند ئ انتظار دارم بهتر فکر کنند و به جای اینکه به سایرین اعتماد کنند حرف منرو بیشتر قبول داشته باشند .
در جواب سوال سوم :
طبیعتا بیشتر از همه تحت تاثیر مادرشان هستند و تندرو ترین مخالف شیوه زندگی ما نیز مادرشون هستند .
در جواب سوال چهارم :
من نمیدانم . نوسانات رفتار ایشون بسیار شدیده . مثلا 3 ماه یا بیشتر صمیمی ترین روابط را با هم داریم و به یکباره ظرف 2 روز ( 3 ماه یا بیشتر و 2 روز را بدون هرگونه مبالغه ای عرض میکنم. ) همه چیز زیر و رو میشه .
در جواب سوال پنجم:
هربار یک چیز . یکبار در مورد تغییر شغلشون حرف میزنند ،یکبار در مورد مسافرت به خارج از کشور ، یکبار در مورد رفت و آمد با خانوادشون ، بار دیگر درباره رفتارهای من و ... . گویا بستگی دارد چه موضوعی مد نظر نزدیکان ایشان باشد .
del ارجمند :
فکر کنم در بالا شما نیز پاسخ منرا دریافت کرده بلشید .
بازهم از همه شما صمیمانه تشکر میکنم .
با تشکر فراوان از فرشته مهربان
لطفا منرو راهنمایی کنید که چطور عنوان تاپیک رو عوض کنم .![]()










علاقه مندی ها (Bookmarks)