[align=justify]سلام آنی عزیزم![]()
ما نسل ها در ناآگاهی سپری کرده ایم. امروز به این سختی ها نیاز داریم تا ساخته بشیم. تا راهمون رو پیدا کنیم، و قدرت هامون رو زنده کنیم. البته من با این منفی نگری شما (تو سر زدن و تسلسل و ...) موافق نیستم، اما زیاد وارد این بحث نمی شم چرا که می دونم موضوع تاپیک این نیست.نوشته اصلی توسط ani
من تفاوت های جسمی زن و مرد رو قبول دارم. برای اینه که همچنان فکر می کنم مسئولیت مالی خونواده نباید رو شونه زن بیفته. و زن حداکثر یک مکمل باشه.
اما از نظر فکری مساوات رو قبول دارم. چرا که "عقل" در جستجوی حقیقته، و حقیقت زن و مرد نداره.
مثلا یک حقیقت اینه که: تا به هدفت نزدیک نشدی، در موردش صحبت نکن. یعنی برو روی مسئله ت تمرکز کن، حداقل %70 درصدش رو که حل کردی، در موردش صحبت کن. حالا شما به این می گید یک خصوصیت مردونه اما من می گم این شرط عقله و زن و مرد نداره.
انسان ها هرچه "عاقل تر" باشند بیشتر مخاطبشون رو می سنجند، و این هم زن و مرد نداره.
از طرفی اگر دقت کرده باشید آقایونی که می گیم رفتن تو غار خودشون، هم این غار فقط برای همسرشونه! اونها هم گاها با یک دوستی رفیقی کسی به مسئله شون اشاره می کنند، اما دلشون نمی خواد به همسرشون بگن. چرا؟
چون این مسئله برای اون هم مهمه، (یا حداقل حالات شوهرش براش مهمه) فکرش درگیرش می شه، در موردش صحبت می کنه، و همه اینها یعنی بهم خوردن تمرکز!
من هم بعنوان یک انسان نمی خوام تمرکزم رو از دست بدم. برای همین وقتی مسئله ای دارم، اون رو با اطرافیانم مطرح نمی کنم، مخصوصا اونهایی که در اون مورد به نوعی دخیلن، یا در مورد من احساس مسئولیت بیشتری می کنند. چون حداقلش اینه که میان ازم می پرسن: سارا جون خوبی عزیزم؟!!!! و این جمله ایه که من نمی خوام بشنوم! در اون حالت نمی خوام کسی بهم توجه خاص نشون بده، چه برسه به اینکه پیگیر روند فکریم باشه.
البته حتی اگر این خطرها هم وجود نداشته باشه، باز هم ترجیح می دم اول موضع خودم رو مشخص کنم، بعد در مورد اون مسئله صحبت کنم. برای همینه که مثلا خواستگارهام رو از نزدیک ترین دوستانم هم مخفی نگه می دارم. و وقتی %70 درصد به نتیجه رسیدم، با بعضی هاشون مشورت می کنم. به خیلی هاشون هم که اصلا نمی گم، یا وقتی مسئله تموم شد، ممکنه در صحبت هام اشاره کنم.
آنیما دیگه داریم با هم قاطی می شیم، چه مرد و چه زن می خوایم شایسته تر باشیم. مردهای بسیاری دارن علاقه شون به هنر آشپزی یا شیرینی پزی رو ابراز می کنند و ... در حالیکه قبلا اینکار رو نمی کردند، این نشونه زن شدنشون نیست، بلکه دیدشون به زندگی عوض شده.
دید ما زن ها هم عوض شده. اگر سکوت رو بهتر ببینیم، ازش استفاده می کنیم. اگر هم برفرض کسی به اینکار مجبورمون کنه، بهمون ظلم نکرده. بلکه با ما مثل یک انسان برخورد کرده. اونقدر باهامونه صادق بوده که وقتی میلی بهمون نداره، نخواد حرفمون رو بشنوه. شاید همون فرد روزی می مرد که یک جمله از زبون ما بشنوه، شاید این خودمون بودیم که خرابش کردیم. شاید باید ریشه رو در جای دیگری جستجو کنیم. به قول یکی از دوستان، اگر ما عاشق یک گل می شیم، بخاطر زیبایی خود اون گله ...
البته این حالت سکوت می تونه بیمارگونه هم بشه، که این دیگه به زن یا مرد بودن طرف برنمی گرده.
بحث اونقدر کلی شده که من دارم همزمان در مورد چند مقوله با هم صحبت می کنم!
به بحث اولیه برمی گردم. اینکه بعضی دوستان گاها به مسئله روحی شون اشاره می کنند، اما حرف نمی زنن.
شما این رو به حالات مردونه مربوط دونستید، ولی من اینطور فکر نمی کنم.
اجازه بدید همین جمع چند نفره رو مثال بزنم. آنی، فرشته مهربان، سارا، صبا، فیلوسارا، گل مریم.
در این جمع گل مریم گاهی اشاره می کنه، اما چیزی نمی گه. اما چرا من باید فکر کنم برخوردش مردونه ست؟ چرا فکر نکنم برخوردش مثل آنی، فرشته مهربان، صبا، و فیلوساراست؟
آنی هم هیچوقت درد دل نکرده! بلکه درگیری های فکریش رو تلویحا نشون می ده. (مثل مرد ها!!!) اون مسائل میان و میرن و آنی هیچ حرفی ازشون نمی زنه.
فرشته هم درد دل نکرده. اون هم حتما مسائلی داره، اما خودش داره حلشون می کنه، و ما ثمره افکارش رو در تاپیک هاش می بینیم.
یادتونه در تاپیک keyvan صبا اشاره کرد که همین مسائل رو داره؟ اما دیگه ما رو شریک شک هاش نکرد، رفت که خودش مسائلش رو حل کنه.
حالا یک چرا مطرح می شه. چرا آنی، فرشته، صبا، فیلوسارا، و خیلی از دوستان دیگرمون اینطورند؟ چون صفات مردونه دارن؟ نه!! چون این شخصیتشونه.
در این جمع ساراست که بیشتر از همه احساساتش رو ابراز می کنه. (rsrs1380 ) چرا؟ چون سارا زنه؟ نه! چون شخصیتش اینطوره.
حالا در مورد گل مریم چی؟ آیا برخورد خاص گل مریم هم از شخصیت خاصش نشات نمی گیره؟ من می گم همینطوره. کسی مجبورش نکرده که سکوت کنه، ما همه بهش اثبات کردیم که شنوای حرفهاش هستیم.
پس مریم به اندازه کافی احساس امنیت می کنه، به اندازه کافی به علاقه ما به خودش اطمینان داره، اما هنوز هم صلاح می بینه که صحبت نکنه. بعد می بینیم وقتی سر نماز حالاتی رو تجربه می کنه، بدون اینکه بپرسیم در شادی معنویش شریکمون می کنه.
خوب من همه اینها رو به حساب شخصیتش می گذارم. و فکر نمی کنم اسیر سکوت شده باشه، بلکه مسئله دیگری داره که خودش داره حلش می کنه.
البته مطمئن نیستم منظور شما اصلا گل مریم بوده باشه. به هرحال از همه دوستانی که مثالشون زدم، عذر می خوام. خواستم به قول آقای سنگرتراشانمثال های مصداقی بزنم، امیدوارم کسی رو ناراحت نکرده باشم.
[/align]







پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)