به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 9 , از مجموع 9

Hybrid View

  1. #1
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 25 فروردین 92 [ 22:02]
    تاریخ عضویت
    1387-9-07
    نوشته ها
    294
    امتیاز
    4,142
    سطح
    40
    Points: 4,142, Level: 40
    Level completed: 96%, Points required for next Level: 8
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    284

    تشکرشده 289 در 103 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: خانم ها چرا از همسرتون ناراحتید؟ آقایان شما چرا از همسرتون نارا

    همسرم این را برای تو مینویسم ..برای تو که سالها ست دور از من هستی ..و این انتخابی بود از طرف تو ....نمیدانی در این سالها چه روزها و ساعتها و ثاینه ها ..و لحظه ها ...آغوش گرمت را آرزو کردم ... و از تنهایی شبها ...با اشک سر بر بالشی خیس شده از اشک و تنهایی سپری کردم ....روز که شد ...بلند شدم بدون اینکه ..سر خم کنم ...به بچه هایم رسیدم ....به خودم رسیم .. زنی خوب و سر به راه بودم ....هر جا رفتم زبان زد بودم ....بلحاظ ظاهر ...بلحاظ مادر بودن ...بلحاظ زن بودن ..بلحاظ همکار بودن ...تو تمام این سالها ی تنهایی من ...سالهای بدون تو بودن ...من .......سعی کردم خیلی رو خودم کار کنم ...خدا رو شکر موفق هم بودم ...ادامه ی تحصیل ....با وجود بچه ها ..و کار بیرون .....و بزرگ کردن بچه هایی بسیار موفق ....خدایا روزی هزار بار شکرت میکنم ...که این توانو بهم دادی .....اما فقط تو ..تو میدونی ...که گاهی چقدر خسته بودم ...چقدر خرد بودم .....چقدر آغوش گرمش را آرزو داشتم ...اما ...فقط بالشی خالی ..کنارم بود ..........و نامی در شناسنامه ام ... و مردی که چند روز ...فقط چند روز در ماه ...بود ...نبودنش چقدر برایم غیر قابل تحمل بود ....اما ..منه پوست کلفت ....تحمل کردم ....به امید روزهای بودنش .....روز شماری میکردم ......وقتی بود .....باز هم نبود .....
    چه شبها که بغضهایم را در بالش ...کنارم ... شکستم ...و دم بر نیاوردم تا بچه ها متوجه نشوند و صدای شکستنم را نشنوند ....
    وقتی قرار بود بیایی ..چه لحظه ها پشت پنجره ی خانه مان منظرت بودم با بچه ها ...زیبا و آراسته ....همه چیز منظم ...انگار نه انگار نبودی ..و مردی در خانه نیست ...تو در قلب من ...و بچه هامان ..همیشه با ما بودی ....
    اما ..وقتی ..میامدی .. دریغ و صد دریغ ...تمام رویاهایم ....سرابی میشد .... و من باز هم در پیله ی تنهاییم فرو میرفتم .....................و با عشق فرزندانم .......زندگی میکردم .....من آن زمان عاشقانه دوستت داشتم ؟؟؟؟
    آرری داشتم ....... تمام همکارانم شاهدند ...وقتی اسم شهری که تو در آنی میامد ..بی اختیار اشکم سرازیر میشد ......همه سعی میکردن حواسشون باشه ...که جلوی من حتی از اون شهر چیزی نگند ...تو هرگز ..از اینها آگاه نشدی .....فرصتی برای گفتن بهم ندادی .......فرصت گذشت و حرف دلم ..نا تمام ماند ......
    حالا که سالها از ان زمان میگذرد ..و ما اینقدر از هم دور شدیم ..ارام آرام ...مردن عشقم را نظاره کردم ......چیزی که هرگز بازگشتی برایش ...نیست ......من ...اکنون زنی تنها ...در آستانه ی فصلی سرد .........
    ....حالا دیگه حتی از دستت ناراحت نیستم ....اصلا .این مسیری بود که سرنوشت برایم رقم زده بود ....با یک سایه زندگی کردن ..................من تو تمام این سالها خودم را پشت بچه ها پنهان کردم ...و با عشق به اونا ...تمام نیازم به عشق رو سیراب کردم .......آه نمیدونی ..چقدر به شانه هات نیاز داشتم ...که سرمو بذارم روش ...گری کنم ...خودمو در تو رها کنم .........تو تمام این سالها ....زنانگیم رو گم کردم ....مرد بودم ..مادر بودم ....و در تنهایی خودم ...پشت هزار توی خیالم زن بودم ...اما تو هرگز نفهمیدی ....هرگز نخواستی بفهمی ...... همیشه از مشکلات فرار کردی ....وقتی نداشتی که برای من تلف کنی ......فرصت ...بودنت کوتاه بود ...نشد ...هر دفعه نشد .......که حرف بزنیم ..... تا آمدم به تو تکیه کنم ...رفتی ...جا خالی دادی ...و من با سر خوردم زمین ...اما
    ...پر رو تر از همیشه ....آرام بلند شدم ....شکسته های ..وجودمو جمع ...و جور کردم ..... خاکهای تنم را تکاندم ....و اشکهای خشک شده بر ..گونه هایم را پاک کردم ....و ...ادامه دادم زندگی را ......تا کسی ...نفهمد ....هنوز بسیاری بغضهای فرو خفته در گلو دارم .....اما دیگر زبان گفتنم نیست ...و توان گفتنم نیست .....................من اکنون ....دورتر از همیشه از تو ......فقط نامت را در شناسنامه ام یدک میکشم ....
    باید بگویم ...و اعتراف کنم ..تو هم مرد بدی نیستی .....ایراد از من بود ....منی که قدرت بینهایت برای تحمل داشتم ....تحمل درد و شکست و شکنج و دوری ....و من اشکال داشتم ...شاید اگر همان بار اول فریاد میکشید ...چقدر بتو نیاز دارم ....تو فکر نمیکردی ..که من صبورم ....یادته یک زمانی بهم گفتی ..عاشق این صبوریتم ..اما نمیدانستی همین صبر من ...شد دشمن زندگیم ..... و من اکنون .........دیگر نه احساس نیازی به تو میکنم ....و نه حسی بهت دارم .......بی حسم ......بی حسم ..............و هنوز دیگران .....زندگی ما را یک زندگی /..........رویایی و خوب....به ظاهر همه چیز داریم .... میدانند .......
    آه حالم از این جامعه که ما رو اون طوری بار اورده ...که برای خودمون زندگی نکنیم ....برای دیگران ... دیگرانی ..به اندازه ی یک ارزن هم بودن و یا نبودن ما براشون ارزش نداره ..........
    رعایت ..اصول اخلاقی ..جامعه ...خانواده .....ووووووووووووووووووووو ...اره این شد که ما الان سالهاست که با وجود طلاق عاطفی .....هنوز در کنار هم هستیم .....به نظر شما اینطور زنگی ....ایده اله ........
    مرا هزار امید است و هر هزار تویی
    شروع شادی و پایان انتظار تویی
    بهارها که ز عمرم گذشت و بی تو گذشت
    چه بود غیر خزان ها، اگر بهار تویی؟
    دلم ز هرچه غیر تو بود، خالی ماند
    در این سرا تو بمان ای که ماندگار تویی
    شهاب زود گذر، لحظه های بوالهوسی است
    ستاره یی که بخندد به شام تار تویی
    جهانیان همه گر تشنگان خون منند
    چه باک ز آن همه دشمن؟ که دوستدار تویی
    دلم صراحی لبریز آرزومندی است
    مرا هزار امید است و هر هزار تویی
    سیمین بهبهانی

  2. 10 کاربر از پست مفید kimiakhaton تشکرکرده اند .

    kimiakhaton (پنجشنبه 16 مهر 88)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. به یک مشاور خوب احتیاج دارم می تونین معرفی کنین
    توسط shabetarik در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 8
    آخرين نوشته: چهارشنبه 09 شهریور 90, 17:06
  2. مشکلات کوچک و بزرگ زندگی من(به کمکتون احتیاج دارم)
    توسط الهام90 در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 11
    آخرين نوشته: سه شنبه 25 مرداد 90, 04:30
  3. یادتونه آخرین بار کی حمام رفتید !؟...
    توسط m.mouod در انجمن سرگرمی و تفریح
    پاسخ ها: 4
    آخرين نوشته: چهارشنبه 16 دی 88, 11:32
  4. لطفا کمک کنید به کمکتون احتیاج دارم
    توسط goolyakh_21 در انجمن خواستگاری
    پاسخ ها: 7
    آخرين نوشته: جمعه 16 اسفند 87, 01:40

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 11:17 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.