به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 13

Threaded View

  1. #5
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 28 دی 89 [ 16:43]
    تاریخ عضویت
    1387-4-03
    نوشته ها
    286
    امتیاز
    5,593
    سطح
    48
    Points: 5,593, Level: 48
    Level completed: 22%, Points required for next Level: 157
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    58

    تشکرشده 59 در 40 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: چطوری گذشته رو فراموش کنم؟

    خيلي سخته مي دونم اما
    اين طور خيال كن كه يه روزي مردي زني را عاشقانه دوست داشته و خاطراتي باهم داشته اند و شادي هايي بسيار . يه روز بر حسب اتفاق يا تقدير يا ... رابطه شان بهم مي خوره مرد تصميم مي گيره ازدواج كنه يا از روي حرص و لج يا از روي نياز يا ...
    ازدواج مي كنه و اينبار زن ديگري وارد زندگي اش مي شود كه مرد حس مي كنه مي تونه بهش تكيه كنه و باز هم عشق را تكرار و تجربه كند و لي اينبار به حد دوست داشتن و ماندن تا هميشه ولي با زني با روحياتي ديگر . زن قبلي را با هدايا خورسند مي كرد و احساس مي كرد هر چه گران تر باشد عشق هم پر رنگ تر و شايد همين آجرهاي كوچك فانتزي ديواري ساختند بينشان به حد ديوار چين . ولي زن دوم زن زندگي اش بود هم نفس و هم ديدگاهش . مال او بود و او مي دانست و مطمئن بود نفس گرمش كلام محبتش بارها و بسيار بيشتر از زيبايي مادي هدايا روح همسرش را نوازش مي كند . او در روز زايمان زن زندگي اش گيج بود و گم از حادثه اي كه رخ داده بود و در عرض دقيقه اي هويتش را تعويض كرده بود يه روزي مرد بو د و فقط مرد و امروز پدر شده بود و باري از مبهمي بر شانه هاي نحيفي كه زن مقتدر مي ديدشان . واژه ها برايش خنده دار بود و كور بود و لبانش آنچنان خشك بود كه لبخند برايش حتي زيبا نبود . سردرگم كنار همسرش آمد با خود گفت مي ستايمت كه اين همه قدرتمندي و در كنار هر دردي مي خندي اما ترسيد وقتي نگاهش به همسر رنگ پريد هاش افتاد ترسيد . تو نبايد مريض بشي تو نبايد از پا بيافتي . هوس كرد فرياد بزنه من تنهام من ترسيده ام و گم شده ام در وجود خودم و سردمه .
    كم كم زن ياد گرفت كه هدايا در زندگي كم رنگ مي شوند و مهر پايدارتر . مهر زن خريدني نبود و حتي قابل معاوضه نبود و مرد زودتر از نام همسر اين را آموخت ديگه دوره دوست بازي اش و بچگي ها كم كم به دست فراموشي سپرده شد اما رو ز به روز كودك درونش آن زمان كه همسرش را نوازش مي كرد شكوفا تر مي شد.
    دوست خوبم همسرت دوستت دارد يادت باشه تو دوست دخترش نيستي زن زندگي اش هستي تو خريدني نيستي او نيازي نداره با خريد هديه عشق تو رو امتحان كنه او تو رو داره و مي دونه اگر تو هرگز گلي به اوندهي به اين معني نيست كه روحت را از او دريغ كرده اي و اين را نيز براي خود مطمئن شود .
    مهربان دست از قياس بردار و بگذار غنچه هاي زندگي اجازه شكوفايي داشته باشند . ديده اي وقتي غنچه اي قبل از شكفتن پرپر مي شود چه درد ناك است .
    با همسرت قرار بگذار وقتي به لاك خودت فرو مي ري او بيشتر نوازشت كنه به شرط اينكه وقتي از اون حالت دراومدي جبران كني

  2. کاربر روبرو از پست مفید N.DELNAZ تشکرکرده است .

    N.DELNAZ (چهارشنبه 25 شهریور 88)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 10:25 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.