gh.sana عزیر
سلام
دقیقا همینیه که میگی. تلقینه.
ولی دسته خودم نیست. انگار تنم مسمومه. یک حالت ناتوانیه شدید و ضعف در تمام اعضای بدنم احساس می کنم. اگه ببینمش به صورت موقت انگار مثل معتادی که مواد بهش میرسه حالم خوب میشه.
فکر کردن به خوبیهای همسرم در حد یک راه حل خوبه. ولی عملی نیست. ما مدت نسبتا زیادیه که ازدواج کردیم. متاسفانه الان دیگه وقتی پیش هم هستیم، فقط آرامش داریم. ولی از هم لذت خاصی نمی بریم.
در مورد این پوشش خاص هم بارها برای همسرم خودم تهیه کردم ولی باز همان مشکل قبلی. "برام عادی شده".
یک وقت فکر نکنین دلمو زده ها. خیلی دوستش دارم. ولی اون تاثیر رو دیگه روی من نمیذاره.
منظوره شما از مرحله بعد چیه؟ "مبادا از اين مرحله به مرحله بعد برسين" میشه بیشتر توضیح بدین؟
باید عوامل تحریک کننده رو در خودم کاهش بدم.
اولیشو همین امشب پیدا کردم. نباید موسیقی گوش کنم. به شدت دلم هوایی میشه.
این دختره هم اگه اینقدر بی محلی نمی کرد، شاید بعد از یک مدتی حساسیتم رو از دست می دادم. اما الان در واقع جلوی چشمم هست و من بهش دسترسی ندارم.








علاقه مندی ها (Bookmarks)