روزها گر رفت گو رو باک نیست
تو بمان ای که چون تو پاک نیست .
گاهی همین روزهای تلخ است که با بودنشان ، ما را متوجه همه اون روزهای خوب و آرام و شادی می کند که او به ما بخشیده ،
شادی عزیز
فکر می کنم از آن دسته آدمها هستی که با یکنواختی و گذر زمان بدون یافتن معناها در آن حتی اگر در آرامش و شادی باشد میانه ای نداری ، اگر این است ، پس آنچه از این تلاطم ها پیش می آید خواسته توست ، آنچه می طلبی در آن به ودیعه نهاده شده ، آن را بیاب .
آنچه من در زندگی خود به آن دست یافته ام همینه ، (که با همانهایی که گفتم میانه ای ندارم) و .... از این رو هر دم از این باغ بری می رسد چه شیرین و چه تلخ ، اما چون همان حقیقت را که توجه دادم را دنبال می کنم ، دیگه مزه اون حوادث برام به ظاهرش نیست، بلکه به حقیقتیه که در اون نصیبم می شود ، از این رو شده که تلخ ترینها را هم جالب و شیرین دیده ام ، اگر چه بعضی خوش خیالی و خود فریبی می نامند این همه مثبت دیدن را ، روزی به یکی از اینها گفتم ، فرض کنید خودم را فریب می دهم و خوش خیالم ، مگر ضرری کرده ام ؟ و او ماند در پس سکوتی که حاکی از بی جوابی بود ، و طولی نکشید که او هم همین راه را در پیش گرفت .
پس اگر از این جرگه ای باید به کنه این مصرع توجه کنید :
هر دم آید غمی از نو به مبارکبادم ....
و تو مبارکباد آنرا ببینی ، غم نمی بینی . و شاید از این زاویه نظر کردن این دعای به ظاهر عوامانه را پر معنا تر می کند که :
" الهی غم نبینی "








علاقه مندی ها (Bookmarks)