سلام عزیزم
من هم مشکلات شوهر شما را داشتم . یکسال و دو ماه که ازدواج کردم زندگی من دقیقا عین زندگی شماست من هم مانند همسر شما عاطفی هستم زندگی مو دوست دارم و همه کاری براش انجام دادم تمام این دعواها رو من هم داشتم همسرم می گفت تو حق نداری حتی زنگ به خانواده ات بزنی و کلی محدودیت در مورد خانواده و حتی در برخی موارد فحش و بی احترامی به خانواده من و من هم عکس العمل های همسر شما را انجام می دادم و با اینکه من اورا محدود نمی کردم هر روز کنار خانواده اش بود توجیهش این بود چون خانواده تو برای تو کاری انجام نداده اند تو هم باید انها را ول کنی من برای همسرم کم نذاشتم این را خودش می گوید ولی دیگر خسته شده بودم و نمی خواستم دعوا را ادامه بدم . محدودیتهای او باعث شد که من به صورت پنهانی دور از چشم او به خانواده ام سر بزنم و به انها کمک کنم و به انها برسم و به او دروغ بگویم و زندگی خیلی خوب شد ما دیگر هیچ دعوای نداشتیم شما باید بدانید که ذات یک مرد تعصب و غیرت در مورد خانواده اوست و نه تنها شما بلکه هیچ کس نمی تواند ذات مرد را عوض کند توصیه می کنم هیچ محدودیتی در مورد همسرتون اعمال نکنید چون نتیجه عکس دارد من در زمان مجردی بیشتر در ماموریت بودم شاید ماهی یکبار هم مادرم را نمی دیدم و زنگ نمی زدم ولی با محدودیتهای همسرم حالا باید روزی یکبار باید به مادرم زنگ بزنم زندگی خوبی که داری را بی خودی خراب نکن بعد افسوس می خوری که چرا سر موضوعات بیخودی زندگی را خراب کردی چون بعد یه مدتی این مسایل عادی می شه برات








علاقه مندی ها (Bookmarks)