فیلو سارای عزیز
منظور منم همین بود در ترجمه ، البته یک ویرگول لازم بود ، معنا همینه که بیان کردی که تو تنها یک یادآوری کننده ای ( نه یاد دهنده ) .
اما سئوالات شما ،
سئوالاتی جدی ، هم در حوزه فلسفه است و هم عرفان ، یعنی بعضی با روندی استدلالی قابل طرح است و بعضی شهودی .
اگر حقیقت روح را قائل نباشیم و اساساً حقیقتی ماورا جسم مادی و خاص این عالم خاکی برای انسان را در نظر نگیریم ، آنوقت است که با خیلی از مسائل و یا اعمال و حالات انسان مواجهیم که با کارکرد مغز توجیه پذیر نیست .
خود همین مغز با همه قدرت و توانائیش ، بدون داده های اولیه ( بدیهیات اولیه در اصطلاح منطقیون ) نمی تواند استدلالی را آغاز کند ، یعنی اولین مجهولات انسان با معلوماتی داده شده ، ( از سوی خالق ) راهی به سوی معلوم شدن پیدا کرده .
یا در نظر بگیرید که تفکر حاصل کار مغز است ، با روند خاص ، اما تعقل که از تفکر فراتر است و حتی هدایت کننده تفکر می تواند باشد . از حقیقتی بالاتر سرچشمه می گیرد .
به الهامات قلبی که در همین دنیای مادی گاه برای ما پیش می آید و درست هم از آب در می آید ، چگونه باید نگاه کرد ، آیا به مغز باز می گردد ؟؟
پس اگر حقیقت وجود و قدرت انسان را فراتر از اقتضائات دنیای مادیش دیدیم بهتر می شود راه به پاسخ این نوع سئوالات برد .
اما این آموخته های از سوی خالق که انیباء یادآوری کننده آن هستند ، صرفاً روزمرگی انسان نیست ، اگر چه همین روز مرگی های انسان هم نهانی دارد که غور می خواهد برای دستیابی به آن ، اما یکی از همین یادآوری ها ، نظر به وجود خود انسان دارد ، آن هم انسانی که خداوند خود می فرماید " و نفخت فیه من روحی " و ما از روح خود در او دمیدیم ، یعنی خالق صفات و قدرتهای خودش را به طور متعین در انسان به ودیعه نهاده ، که با این روند انسان در مقابل دیگر موجودات ، نا متناهی و در مقابل خدایش محدود است ، و اساساً خدای گونه شدن انسان ، یعنی از قوه به فعل درآمدن همین صفات الهی وجودش است .
و حتی حقیقت تقرب ، به نظر بنده ، جز این نیست که انسان هر چه بیشتر به خدایش شبیه تر شود ، به او نزدیک تر شده ، و این شبیه تر شدن ، یعنی همان به فعلیت در آوردن صفات الهی که در وجود دارد . مثلاً :
هر چه فرد عالم و دانا تر باشد ، اسم علیم خدا را تحقق بخشیده ( در وجود خود ) و در این بعد تقرب جسته .......
و اما نبوت بطور عام مد نظر است ، چون هم نبوت باطنی داریم هم ظاهری ، که اساس هم نبوت باطنی است و رسول باطنی نیز عقل است ، که خداوند در حدیثی قدسی ، وصف می کند عقل را به بهترین موجودی که خلق کرده از این جهت که انسان به واسطه او خالق را می شناسد و به سوی او می رود . و بعد رسول ظاهری مطرح است ، که یادآوری کننده است .
آری خدا رها نکرده ، و حتی اگر فردی در جایی بی رسول ظاهری مانده باشد ، باز هم رها نیست .
در هر صورت بحث در این باب که بتواند به آنجا برساند که ما روشنتر در یابیم ، که ما خود انتخاب کرده ایم راه خود در این دنیا را ، ( اما نه به این معنا که نمی شود در این دنیا انتخاب را تغییر داد ) بسیار عمیق است و به اعتقادم ، تحت موضوعاتی چند باید به آن پرداخت ( یعنی موضوعاتی مرتبط با آن لازم به نظر می آید که طرح و بحث شود و روشن گردد ، تا این سئوالات به سر انجام برسد ، مثل :
بحث ، قضا و قدر ، حدوث جسمانی و روحانی ، عقل ، فطرت و..... .







پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)