تا نیابم آنچه در مغز منست
یک زمانی سر نخارم روز وشب
تشکرشده 6,060 در 1,481 پست
تا نیابم آنچه در مغز منست
یک زمانی سر نخارم روز وشب
تشکرشده 10,164 در 2,192 پست
بیا ساقی از این می خانه عشق
بده جامی به این دیوانه عشق
بده جامی تا یکی جرعه نوشم
بیادت سر کنم پیمانه عشق
تشکرشده 6,060 در 1,481 پست
قماش هستی ما را به ناز خویش بسوز
که آن زکات لطیفت نصیب مسکین ست
تشکرشده 10,164 در 2,192 پست
تو مصیبت کشی ای دل میدونم
میون آتشی ای دل میدونم
داری پرپر میزنی جون میکنی
ایمن رو از اشک های چشمات میخونم
تشکرشده 6,060 در 1,481 پست
مرا روز ازل کاری بجز رندی نفرمودند
هر آن قسمت که آنجا رفت بر آن افزون نخواهد شد
تشکرشده 10,164 در 2,192 پست
دوزخ گفتش که مرا جان ببخش
تا بخورم هرک ز یزدان برید
برگذر از آتش ای بحر لطف
ور نه بمردم تبشم بفسرید
تشکرشده 6,060 در 1,481 پست
در عشق زنده باید کز مرده هیچ ناید
دانی که کیست زنده آنکو ز عشق زاید
تشکرشده 10,164 در 2,192 پست
در دو روز عمر کوته سخت جانی کردم
با همه نا مهربانان مهربانی کردم
همدلی هم آشیانی هم زبانی کردم
تشکرشده 6,060 در 1,481 پست
من تاج نمیخواهم من تخت نمی خواهم
در خدمتت افتاده بر روی زمین خواهم
آن یار نکوی من بگرفت گلوی من
گفتا که چه میخواهی گفتم که همین خواهم
صبا_2009 (پنجشنبه 25 تیر 88)
تشکرشده 8,125 در 1,482 پست
مرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارم
هواداران کویش را چو جان خویشتن دارم
صفای خلوت خاطر از آن شمع چو گل جویم
فروغ چشم و نور دل از آن ماه ختن دارم
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)