به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 14

موضوع: آشتی با خود!

Hybrid View

  1. #1
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه 02 اسفند 89 [ 16:24]
    تاریخ عضویت
    1388-1-18
    نوشته ها
    519
    امتیاز
    5,952
    سطح
    50
    Points: 5,952, Level: 50
    Level completed: 1%, Points required for next Level: 198
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    1,677

    تشکرشده 1,685 در 458 پست

    Rep Power
    69
    Array

    RE: آشتی با خود!

    [align=justify]
    نقل قول نوشته اصلی توسط eferia
    ...باید اعتراف کنم من و درونم از هم جدا شدیم ...
    eferia ی عزیز،

    اکثر ما دچار این چندگانگی ها هستیم، اما معمولا ازش آگاه نیستیم. همینکه کسی متوجه این حالت بشه، یک گام به سمت حفظ تمامیتش پیش رفته. از این بابت جا داره بهتون تبریک بگم.

    اما در مورد آشتی با خود، همون راهی که پیشنهاد دادید، کاریه که من شخصا انجام می دم. یعنی وقتی یه دسته گلی به آب می زنم، که می دونم دیگه ازش گذشته و راه جبران در همون مسیر، (یعنی در مورد همون مسئله) وجود نداره، سعی می کنم نسبت بهش یک مقدار بی خیال بشم (تا جاییکه توانش رو داشته باشم). بعد در موازات اون مسئله شروع می کنم به جبران کردن.

    بعنوان مثال اگه کاری انجام داده باشم، که باعث شکستن غرورم شده باشه، دیگه در اون مورد زیاد گیر نمی دم، بلکه کوتاه میام، و راههای دیگه ای برای بالا بردن عزت نفسم پیدا می کنم. بعد از پیروزی در اون راهها، وقتی حالم بهتر شد و از نظر روانی متعادل شدم، برمی گردم و عملکردم رو در مورد مشکل قبلی دسته بندی می کنم، و اگه در اون راستا حقی رو پایمال کرده باشم، برای اون شخص جبران می کنم (باز هم معمولا غیر مستقیم).

    اما راه دیگه ممکنه پیدا کردن راهی برای آرامش باشه. که این احساس گناه از بین بره. تصور می کنم زیادی دچار احساس گناه هستی. و این یعنی اینکه چیزی رو برای خودت بیش از اندازه بزرگ کردی. رفتن به قبرستان در اینطور مواقع خیلی جواب می ده. کلا هیجانات مثبت یا منفی که زیاد می شن، یادآوری مرگ کنترل کننده ی خوبیه. چون ما فقط وقتی مسائل زندگی رو (چه مثبت و چه منفی) بزرگ می کنیم، که پایان رو فراموش کردیم. البته منظورم پایان فرصتیه که برای زیستن روی این سیاره داریم.

    eferia ی عزیز شاید اگه مسئله ای که باعث این حالت در شما شده رو توضیح بدی، دوستان بهتر بتونن بهت کمک کنند.

    [/align]

  2. 2 کاربر از پست مفید THEN تشکرکرده اند .

    THEN (یکشنبه 21 تیر 88)

  3. #2
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 31 اردیبهشت 92 [ 10:53]
    تاریخ عضویت
    1388-2-13
    نوشته ها
    29
    امتیاز
    3,319
    سطح
    35
    Points: 3,319, Level: 35
    Level completed: 80%, Points required for next Level: 31
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    66

    تشکرشده 64 در 25 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: آشتی با خود!

    سلام.
    دوستان مهربانم از اینکه لطف کردین و وقت گذاشتین واقعا سپاسگزارم. از راهنمایی های با ارزشتون متشکرم و همینطور از لطفی که داشتین و سعی کردین احساس بهتری نسبت به وجدانم پیدا کنم.
    نقاب عزیز انسانهای خوب همه اطرافیانشون رو خوب میبینن و این دلیلیه که دل پاک شما منه پر از گناهو پاک تصور کرده، از لطفی که داشتین ممنونم.
    فیلوسارای عزیز حق با شماست من به خاطر اشتباهی که کردم احساس گناه زیادی دارم ولی باید بگم عمل من شکر خدا به کسی آسیب نرسونده پس از این جهت عذاب وجدانی در پی نداشته ولی چیزی که منو بهم ریخته و متاسفانه نمی تونم با اون راحت کنار بیام اینه که خودم , شخصیتم و روحم آزرده شده و تاثیر منفی که تو شخصیتم داشته داره وجدانمو (اگه داشته باشم) به شدت اذیت می کنه. اشتباه من این بوده که کاری که می دونستم با من سنخیتی نداره و از جنس من نیست و باعث می شه خیلی از ارزشهامو از دست بدم در کمال حماقت و بچگی و واقعا بدون دلیل ارزشمندی انجام دادم.
    گفتنش سخته ولی من برای رسیدن به خودم خیلی تلاش کردم وقت زیادی برای رسیدن به قله گذاشتم و حالا وقتی می بینم با یه غفلت احمقانه و یه حماقت محض اونهمه تلاشو زیر سوال بردم و همه چی نابود شده نمی تونم خودمو ببخشم و احساس می کنم باید تا بینهایت تنبیه بشم.
    روزی که با این تالار آشنا شدم اوله تلاش من برای جبران اون اشتباه بود. از مقاله ها و تاپیکهای دوستان استفاده ی زیادی کردم و تونستم تا حد زیادی مسیری که توش پا گذاشتمو بشناسم و برای رسیدن به مقصد با شناخت برنامه ریزی کنم. خوب دو ماه از اون روز گذشته ، تو این مدت تمام تلاشمو انجام دادم تا دوباره بازسازی بشم و برگردم به اصل خودم ، چیزی که همیشه بهش افتخار می کردم ، اما دیشب تمام احساسات مثبتم خراب شد. یه لحظه به این دوماه فکر کردم و احساس کردم بیهوده دست و پا زدم و مثل آبی که ریخته به جوی برنمیگرده اومد تو ذهنم .فکر اینکه گناه من قابل بخشش نبوده وگرنه خدا تا حالا یه نشونه ایی برام می گذاشت تا بفهمم توبه ام قبول شده و اجازه دارم دوباره مثه دوتا دوست باهش باشم.( من به نشونه ها واقعا ایمان دارم)
    می دونی یه جورایی سخته آدم از پناهگاهش رونده بشه و سختر از اون اینه که بدونه مقصره و کجا اشتباه کرده. فقط تنها کاری که دارم اینه که افسوس بخورم و رفتار خودشکنانه با خودم داشته باشم.

  4. 2 کاربر از پست مفید eferia تشکرکرده اند .

    eferia (یکشنبه 21 تیر 88)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. وقتی ناراحتم به سختی می تونم حرف بزنم(دوستان قدیمی لطفا باهام صحبت کنید)
    توسط ستاره آشنا در انجمن طــــــــرح مشکلات خانواده: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 10
    آخرين نوشته: یکشنبه 01 مهر 97, 23:46
  2. پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: دوشنبه 09 بهمن 96, 14:47
  3. پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: یکشنبه 19 مهر 94, 23:08
  4. پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: یکشنبه 11 آبان 93, 00:32
  5. پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: جمعه 30 فروردین 92, 11:55

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 07:25 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.