به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 84

موضوع: اشعار طنز!!!

Hybrid View

  1. #1
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 28 خرداد 88 [ 14:34]
    تاریخ عضویت
    1386-11-05
    نوشته ها
    375
    امتیاز
    8,632
    سطح
    62
    Points: 8,632, Level: 62
    Level completed: 61%, Points required for next Level: 118
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    683

    تشکرشده 715 در 251 پست

    Rep Power
    56
    Array

    RE: اشعار طنز!!!

    پسری با پدرش در رختخواب درد ودل می کرد با چشمی پر آب

    گفت :بابا حالم اصلا ً خوب نیست زندگی از بهر من مطلوب نیست

    گو چه خاکی را بریزم توی سر روی دستت باد کردم ای پدر

    سن من از 26 افزون شده دل میان سینه غرق خون شده

    هیچکس لیلای این مجنون نشد همسری از بهر من مفتون نشد

    غم میان سینه شد انباشته بوی ترشی خانه را برداشته

    پدرش چون حرف هایش را شنفت خنده بر لب آمدش آهسته گفت

    پسرم بخت تو هم وا می شود غنچه ی عشقت شکوفا می شود

    غصه ها را از وجودت دور کن این همه دختر یکی را تور کن

    گفت آن دم :پدر محبوب من ای رفیق مهربان و خوب من

    گفته ام با دوستانم بارها من بدم می آید از این کارها

    در خیابان یا میان کوچه ها سر به زیر و چشم پاکم هر کجا

    کی نگاهی می کنم بر دختران مغز خر خوردم مگر چون دیگران؟

    غیر از آن روزی که گشتم همسفر با شهین و مهرخ و ایضاً سحر

    با سه تا شان رفته بودیم سینما بگذریم از ما بقیه ماجرا

    یک سری ، بر گل پری عاشق شدم او خرم کرد، وانگهی فارغ شدم

    یک دو ماهی یار من بود و پرید قلب من از عشق او خیری ندید

    آزیتای حاج قلی اصغر شله یک زمانی عاشقش گشتم بله

    بعد اوهم یار من آن یاس بود دختری زیبا و پر احساس بود

    بعد از این احساسی پر ادعا شد رفیق من کمی هم المیرا

    بعد او هم عاشق مینا شدم بعد مینا عاشق تینا شدم

    بعد تینا عاشق سارا شدم بعد سارا عاشق لعیا شدم

    پدرش آمد میان حرف او گفت ساکت شو دیگر فتنه جو

    گرچه من هم در زمان بی زنی روز و شب بودم به فکر یک زنی

    لیک جز آنکه بداری مادری دل نمی دادم به هر جور دختری

    خاک عالم بر سرت، خیلی بدی واقعا ً که پوز بابا را زدی

  2. 16 کاربر از پست مفید آتنا تشکرکرده اند .

    آتنا (یکشنبه 08 اسفند 89)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 08:20 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.