ممنون از کمک همه دوستان
الان دیگه از شوک خارج شدم . اما دیگه اون انسان سابق نیستم حال و حوصله و انگیزه هیچ کاری رو ندارم . اون روز یکی از بدترین روزهای زندگیم بود . هیچوقت حالم اونقدر بد نبود .
آرمان عزیر خودمم به همین نتیجه رسیدم که جدایی بهترین کاره ( هم به نفع من هست و هم اون خانوم ) . راستی الان با اینکه هنوز خوش استیل و خوش تیپ نیستم اما وزنمو کم کردم .
philosara گرامی من واقا حس میکنم نمیتونم با کسی یک رابطه عاطفی قوی و سالم و دوطرفه برقرار کنم . قبل از اینکه این خانوم رو بشناسم همیشه دوست داشتم کسی رو داشته باشم تا بتونم بهش محبت کنم و دوست داشته بشم . اما الان همچین رویایی رو در سر ندارم . احساس میکنم توان محبت کردن رو ندارم .
نقاب جان ممنون از راهنماییهات . راستش من نسبت به اون خانوم بی احساس شدم ( و کلا نسبت به همه چیز بی احساس شدم ) . من برای ازدواج پا پیش گذاشتم و سعی کردم هر کاری از دستم بر میاد برای رضایت نامزدم انجام بدم و از محبت و عشق ورزیدن هم دریغ نکردم و لی بعد از همه اینها با فهمیدن اینکه فیل خانوم یاد هندوستان کرده کاملا سرخورده شدم . من ماجرای تجسس ( که کاری کاملا غلط بود و من تحت فشار آنرا انجام دادم ) را برای نامزدم گفتم و پرسیدم چی شد که من و رابطه خوبمان را نادیده گرفتی و به فکر کسی افتادی که به گفته خودت رفتار خوبی نداشته و انتظارات غیر اخلاقی داشته و ایشان هم گفت که توضیح منطقی برایش ندارد .
قبلا من هرچه از این خانوم سوال میکردم که چرا جواب تلفنهای نفر قبل را میدهد ، جواب منطقی نمیگرفتم و همین باعث شک من شد تا اینکه ایمیل ایشان را جستجو کردم .
الان وقتی به چند ماه گذشته فکر میکنم هیچ حس خوبی ندارم . تمام خاطرات خوبمان بیرنگ شده . از به یادآوردن اون همه لحظه خوش در حالی که خانوم هنوز دلش با من نبوده و من برایش صرفا یک گزینه منطقی بودم لجم میگیره .
این خانوم خوبی هم زیاد داره اما الان هیچ کدوم به چشمم نمیاد .
من دوست ندارم برای بدست آوردن کسی بجنگم . من سعی کردم صادقانه جلو برم و خودم و شخصیتم و وضعیتم را تشریح کنم . اگر مورد پسند بود و به توافق رسیدیدم که مبارک است و گرنه ایشان را به خیر و مارا به سلامت . اما اینکه ایشان من را مورد مناسبی تشخیص بدهد اما هنوز سودای دیگری در سر داشته باشد . . . واقعا بی معرفتی هست .
philosara گرامی این خانوم فکر نمیکرد من به ایمیلش مراجعه کنم . البته کار من هم نامردی بود . این خانوم دو سه هفته قبل از اینکه پسورد ایمیلش به دست من بیفتد در آن فروم ثبت نام کرده بود . پسورد را هم از طریق یک نرم افزار و بایک ترفند ناجوانمردانه بدست آوردم . البته بعدا از این کار خودم ناراحت شدم و هر طور فکر میکنم میبینم کار درستی نبوده .
آقای مدیر عزیز بخشی از احساس و انتظارات خودم را شرح دادم دادم . اما بطور کلی : بی احساسم و کاملا بی انگیزه . احساس شکست و باخت میکنم . کاش این ماجرا را تجربه نمیکردم . دوست دارم این خاطرات از ذهنم پاک شوند . نسبت به این خانم هم شدیدا بی اعتماد هستم . الانم انتظاری ازش ندارم .
این خانوم از چند جنبه مورد مناسبی برای ازدواج هستند . ولی مسائلی که داشتیم باعث شده من اصلا به یاد خوبیهای خودش و خانوادش نیوفتم . ضمنا این خانوم خیلی رمانتیک هست و باید همیشه حس کنه که طرفش دوستش داره و گرنه اوضاع روحیش بهم میریزه . منم قبلا تمام تلاشم رو میکردم ولی الان اصلا توان ابراز محبت رو ( چه کلامی چه رفتاری و ... ) ندارم .
ما چند جلسه به یک مشاور باسواد و با تجربه هم مراجعه کردیم و ایشون گفتند رابطه شما مشکل زیاد داره و زیاد خوشبین نبود . آخر سر هم گفت برای مدت 15 روز از هم جدابشین .
از طرفی خود این خانم و خانواده اش هم از این وضعیت ناراحت و ناراضی هستند . منم کاری از دستم بر نمیاد ...
ani عزیز ممنون از پاسخت واقعا بجا بود و کمکم کرد .









علاقه مندی ها (Bookmarks)