این یکی مرا در کوهستان رها کرد
در دره های زیبا با کوه های برافراشته و پر از درخت و در زیر پا سنگهایی که خاطره قرنها را با خود
دارد
براستی که چه می گوید این طبیعت ، ....
و این آهنگ گویی توجه را به سوی اسرار جلب می کند،
مرا به اعماق می برد .
بر تخته سنگی می نشینم.
سری بر اطراف می چرخانم
قلوه سنگی در دست
که آهنگ به انتها می رسد و من ماند ام و این قطعه سنگ که در این سکوت چه می گوید ،
........؟؟؟؟؟/
می گوید آدمها،
آی ادمها
چرا متناقض می گوئید ،
به زبانی، صبوری و همدلی و همدردی را به من نسبت می دهید
و سنگ صبور میخوانید گوش دل به درد دل داده هاتان را ،
و به زبانی ، بی رحمان وادی بیدلی را به من تشبیه می کنید که دل سنگند .
براستی من کدامم؟
بی رحم،.....؟؟؟
یا صبور ....... ؟؟؟
نزدیک تر بیائید ،
باز هم نزدیک تر ،
به من نگاه کنید ،
از دل من کرور کرور اسرار بخوانید ،
اسرار حکمت را از حکمت آفرین ،
نمی دانید چه رازها نهفته دارم
بیائید تا بدانید
یک لحظه زیر پایتان را نظر کنید ، مرا ببینید ، بردارید ،
و بشناسید و بفهمید
تا در یابید .
.......
و شما ای دوست لحظه ای تصور کن ، چه می یابی ...؟
****







پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)