اما از وقتی که بزرگ شدیم و هر کدوممون رفتیم سراغ کار و زندگیمون دیگه این خوشیها و شادیها وخاطره های زیبا وشیرین دوران کودکی رو فراموش کردیم و به صندوقچه ی اسرار دلمون سپردیمشون. ای کاش هر از گاهی به سراغ این صندوقچه برویم و یادی هم از این گذشته های شیرین بکنیم.. اما حالا هم دیر نشده .. حالا که بعد از مدتها همدیگه رو دیدیم و می خوایم که یه دل سیر باهم حرف بزنیم و از خودمون و زندگیمون و خاطرات شیرین گذشته بگیم. یالا شروع کن پسر.. بگو ببینم چه خبر؟ چیکارا می کنی؟ ازدواج کردی یا نه؟ راستی مادرت چطوره؟ بگو دیگه..







پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)