در خیالات خودش سیر میکرد که ناگهان زنگ تلفن او را به خودش آورد. بلند شد و با قدمهایی لرزان به سمت گوشی تلفن رفت. صدایی آشنا و مهربان را شنید که حالش را حسابی دگرگون کرد. بعد از چند دقیقه خوش و بش کردن تازه فهمید که این صدا متعلق به کیست. باورش نمیشد، انگار داشت خواب می دید. آخه چطور ممکنه؟ بعد اینهمه سال وحید همبازی دوران کودکیم و دوست صمیمیم یادش به من افتاده باشه و ....







پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)