some14me
عزیز من خودم مثل تو بودم فکر می کردم اگه خوب به شوهرم برسم و روی حرفش حرف نزنم و باهاش جر و بحث نکنم همسر خوبی هستم و اون هم قدر من رو می دونه و زندگی خوبی خواهیم داشت (چقدر بچه گانه فکر می کردم) من به کلفت فکر نمی کردم شاید اون ته ته های دهنم به یک کارگر ماهی یک بار بسنده می کردم و ....
اما توقع های شوهرم تمامی نداشت اگه یکروز بنا به هر دلیلی شام آماده نبود یا غذای ظهر بود یا چایی آماده نبود اخم و تخم حضرت آقا شروع میشد و بی احترامی ها و داد و بیدادش هم به راه بود و اینجانب با شکم قلمبه از حاملگی نه تنها کمکی از جانب ایشون نداشتم بلکه حتما باید واسش چایی هم می آوردم دخترم 4 ماهه بود که اتفاقی دو سه تا sms مشکوک خیانت آمیز تو موبایلش دیدم و ازون به بعد برییییییییییییدم و احساس حماقت کردم و دیییییگه همه اون سرویس دادنها رو به تدریج کم کردم و اگه داد زد داد زدم و الان فکر می کنم بهتر شده مظلومه که ظالم میسازه البته من نمی دونم رابطه شما و شوهرت چه جوریه .