انگار ناخود آگاه نیرویی یاریم میدهد ومغزم فعال میشود و ادامه میدهم: چقدر زیبا بود این باهم بودنهای دوران کودکی و آنهمه قهقهه ها و شادیهای از ته دل که یه روز به یاد ماندنی را برایم به جا می گذاشت و هنوز وقتی آن دوران خاطره انگیز رو مرور میکنم بی اراده لبخندی روی لبانم نقش می بندد و انرژی مضاعفی میگیرم برای نوشتن و از نو نوشتن. کاش میشد زمان را به عقب برگرداند و آن روزهای پر از هیاهو وهیجان و شادی را تکرار کرد و حسابی لذت برد اما حیف که....







پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)