یارب این قافله را لطف ازل بدرقه باد
که از او خصم به دام آمد و معشوقه به کام
تشکرشده 2,234 در 570 پست
یارب این قافله را لطف ازل بدرقه باد
که از او خصم به دام آمد و معشوقه به کام
تشکرشده 657 در 204 پست
مرا میبینی و هر دم زیادت میکنی دردم
تو را میبینم و میلم زیادت میشود هر دم
ز سامانم نمیپرسی نمیدانم چه سر داری
به درمانم نمیکوشی نمیدانی مگر دردم ؟
تشکرشده 45 در 28 پست
مرگ من روزي فرا خواهد رسيد
در بهاري روشن از امواج نور
در زمستاني غبار آلود و دور
يا خزاني خالي از فرياد و شور.
تشکرشده 657 در 204 پست
رفتم رفتم و بار سفر بستم
با تو هستم هركجا هستم
از عشق تو جاودان ماند ترانه من
با ياد تو زنده ام ، عشقت بهانه من
تشکرشده 45 در 28 پست
نه چراغيست در آن پايان
هر چه از دور نمايانست
شايد آن نقطه نوراني
چشم گرگان بيابانست
تشکرشده 166 در 85 پست
نخند نیلوفر من
به سیاهی این شب طولانی
بیرون از وسعت چشم هایت
باران می بارد
وکسی گل های نیلوفر را خاک می کند
تشکرشده 2,234 در 570 پست
در مقامات طریقت هر کجا کردیم سیر
عافیت را با نظربازی فراق افتاده بود
تشکرشده 45 در 28 پست
درد تاريكيست درد خواستن
رفتن و بيهوده خود را كاستن
سر نهادن بر سيه دل سينه ها
سينه آلودن بر چرك كينه ها
در نوازش،نيش ماران يافتن
زهر در لبخند ياران يافتن
زر نهادن در كف طرارها
گمشدن در پهنه بازارها.
تشکرشده 657 در 204 پست
از خاکیان ز صافی طینت جدا شدم
از دست روزگار برون چون دعا شدم
تشکرشده 45 در 28 پست
ميروم اما نميپرسم ز خويش
ره كجا؟منزل كجا؟مقصود چيست؟
بوسه مي بخشم ولي خود غافلم
كاين دل ديوانه را معبود كيست
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)