نقل قول نوشته اصلی توسط azar58
هميشه وقتي داريم به جشن ميريم و من خودمو آرايش ميكنم و لباسهاي زيبا مي پوشم شوهرم (با اون همه غرورش) بهم ميگه ناز شدي ندزدنت.....
راستش مامانم خودش كارش مشاوره در مدارسه ....حدود يكي دو ساليه كه متوجه رابطه من با شوهرم شده روزهاي اول با من دعوا ميكرد كه شوهرت جوونه چرا بهش اهميت نمي دي.....امان الان ديگه حسابي از دستم ناراحته ........پريشب خونمون بود و من از حموم اومده بودم و داشتم تو آشپزخونه كار ميكردم كه شوهرم اومد و دستشو انداخت دور گردنم و گفت اصلا ميگي شوهر داري؟؟؟؟....منم با تحويل يه لبخند بقيه كارمو انجام دادم.....تا اينكه ديروز رفتم خونه و ديدم مامانم حسابي از دستم كفريه.......كلي دعوا و....منو برداشت برد بيرون كه اين چه وضعشه؟ چرا اينقدر با شوهرت سرد برخورد ميكني تو كه اينهمه نماز و قران و .....مي خوني داري گناه بزرگي رو مرتكب ميشي........
(راستش تا حالا با مادرم راجع به هيچ مسئله زندگيم صحبتي نكردم...توي اين چند ساله اصلا از مشكلاتم براش نگفتم.و اون كلا از همه چيز بي خبره..حتي از سيگار كشيدن همسرم ..هميشه سعي كردم خودمو وهمسرمو زندگيمو پيش همه خوب جلوه بدم مبادا باعث رنجش خانوادم بشم...)

سوگند عزيز دارم سعي ميكنم كه شرايط فعلي زندگيمو بهبود ببخشم ولي بايد همتون كمكم كنيد از كجا شروع كنم؟ گاهي ميام يه جايي رو درست كنم ميزنم صد جاي ديگه رو خراب ميكنم.

آني عزيز دقيقا مادرم هم همين نظر رو داره كه يه دختر جوان چرا بايد هميشه كسل باشه و حوصله نداشته باشه هميشه بهم ميگه از سركار مياي حتما تو خونه آرايش داشته باش... سر مسائل خانودگي (خانواده شوهر) با شوهرت بحث نكن...بزار تو خونه آرامش داشته باشه...البته از همون روز اول مادرم متوجه افسردگي شديد همسرم شده بود و اصلا جلوي اون به من و برادرهام محبت نميكرد و تمام تلاشش اين بود كه به شوهر محبت كنه (با خريد هديه به هر مناسبتي....درست كردن غذاهاي دلخواهش و ....)

دوست عزيز(سانا)راستش در اين چند سال مخصوصا سالهاي قبلتر دقيقا مثل يه مادر براش بودم شوهرم در بچگي ضربه خيلي بدي از مادرش و پدر ناتني خورده كه با هيچ چيز اون دوران بسيار حساس بهبود پيدا نميكنه ولي من تمام سعي خودم رو بايد بكنم......گاهي اوقات شوهرم بهم ميگه گاو نه من شيرده......اولش اينقدر محبت ولي ديگه انتهاش از كوره در ميرم و خسته ميشم(بابا آخه منم آدمم....)

واما اولين اقدامي كه ديروز كردم........شوهرم عاشق تيپاي اسپورته (2تا شلوار جين و يك كتوني اوايل نامزدي برام خريده بود و من چون علاقه زيادي به اونا نداشتم جعمشون كردم و گذاشتم تو چمدون....اما ديروز رفتم يه شلوار خريدم و كلي لباسهاي زير و رور جذاب و زيبا كه اون دوست داره....از هفته ديگه كه مامانم بره (پيش مامانم روم نميشه لباسهاي كوتاه و تنگ بپوشم....بخاطر احترامي كه براش قائلم) و مي خوام براش همون طور كه دوست داره لباس بپوشم.......)اميدوارم اولين قدم رو درست برداشته باشم......
من پیشنهاد می کنم مرحله به مرحله پیش برید اولین مرحله نقش همسر و مادر خوب
در مورد بی حوصلگی :
بخشی از این حالت بی حوصلگی و کسل بودن به مراقبت های پس از زایمان برمی گرده با توجه به اینکه مدت کوتاهی از زایمان شما گذشته حتما نیاز هست در مورد سلامت جسمانی و فقر آهنی که در اثر زایمان و سیکل قاعدگی بوجود میاد و موجب میشه بی حوصلگی و افسردگی تشدید بشه پیگیری کنید . خواندن این لینک می تونه مفید باشه
http://www.parsiteb.com/news.php?id=634&action=viewFullContent&groupId=128
نمی دونم ساعت کاری شما به چه صورت هست اما درک می کنم نیمی از انرژی شما در بیرون از منزل صرف میشه و احتمالا مابقی صرف کار های منزل و بچه داری بنابراین فرصت برای رسیدگی به نیازهای همسرتون محدود میشه خصوصا همسر شما که نیاز بیشتری به محبت داره بنابراین احتیاج به برقراری توازن یا تجدید نظر در مورد کارتون هست .

اولین اقدامی که انجام دادی خیلی خوبه امیدوارم تداوم داشته باشه با وجود مادری فهمیده که خودشون دوست دارند دخترشون برای شوهرش تیپ بزنه چرا هفته بعد ؟
سعی کن تعادل رو در رفتار با همسرت رعایت کنی ضرورتی نیست همزمان همه چیزو با هم درست کنی و در نهایت کم بیاری و همسرت بگه معذرت گاو نه من شیری .
از تغییرات کوچک شروع کن حتما نتیجه می گیری .