آذر جان
آدم يا دلش مي خواد مشكلش حل بشه يا نمي خواد ديگه.
اگر مي خواهي مشكلت حل بشه ناچاري پا رذوي خيلي چيزها بگذاري و به خيلي چيزها تن بدهي. ناچاري بعضي كارهاي كه دوست نداري را انجام دهي به اين منظور كه به هدفت برسي(سر بسته مي گويم)
مثلا اينكه به خاطر حيا خيلي كارها نمي خواهي انجام دهي بي معني است. چه حيايي؟! حيايي كه رشته زندگيتان را از هم پاره كند چه مذيتي دارد؟! چرا فكر مي كني اگر براي خيلي كارها پيش قدم شوي و كمي تنوع چاشني آن كني از بين رفتن حيا خواهد بود. او شوهرت است و 9 سال است كه با او زندگي مي كني؟!
فكر نمي كني كه بعد از 9 سال او ديگر به زندگي قبل از شما فكر نمي كند و مشكل از جاي ديگري است.
براي حل مشكلت به گذشته شوهرت چشم ندوز. مشكلت را از درون خانه خودت پيدا كن.
او كه از اول با تو اينطوري نبوده. به مرور اينطوري شده . پس مشكل همين نزديكيهاست. ذهنت را از افكار منفي دور كن و فكر نكن كه او به كسي يا چيزي در گذشته فكر ميكند.
همانقدر كه تو به او به زور و عليرغم تنفرت به صورت ظاهري به او مي گويي دوستش داري او هم ممكن است براي تو كارهاي زوركي انجام دهد. بالاخره زندگي يك تعادل است. هر جقدر برايش مايه بگذاري همانقدر به تو نتيجه مي دهد. او به تو نياز دارد كه از تو درخواست مي كند كه دائما به او بگويي دوستش داري. و البته فكر ميكنم كمي هم اعتماد به نفس پائين است. البته در اين موارد اگر كمي تعريف و تمجيد از او بكني (البته نه ظاهري و دروغي)كمك بزرگي به وسواس هاي ذهني او خواهي كرد. به نظرت در بعضي موارد زياد با نظرات او مخالفت نمي كني؟! همانطور كه گفتي او مرد قوي است و تو بايد حس قدرت را در وجود او بيشتر كني. شما تازه يكسال است كه صاحب فرزند شده ايد. چرا بايد زندگيتان اينقدر سرد باشد؟! با او صادق باشد و حرفهايت را به او صادقانه بزن. ين بهترين كمك به او است








علاقه مندی ها (Bookmarks)