RE: زندگي با ظاهري زيبا ولي باطني سرشار از مشكلات و اختلافات
با سلام به همه دوستاي خوبم ...خواهراي گلم....ممنونم از اينكه اينقدر صميمانه جوابمو دادين و دارين منو راهنمايي ميكنيد .........
گفتم اول مسائل زناشوييمو حل كنم شايد اكثر مشكلاتم توسط اين موضوع حل بشه......
نوشته هاي همتونو خوندم حرفاتون كاملا درسته.......
دوست عزيز(قلب سپيد) خودم اومدم اين مسئله رو مطرح كنم ديدم شما نوشتيد...فكر كنم كمال همنشين روي منم اثر گذاشته البته خودم متوجه شدم كه افسردگي دارم و با چند نفري مشورت كردم و بهم پيشنهاد دادن كه پيش مشاور برم......اول اينكه يه مشاور خوب پيدا نكردم دوم اينكه كمي تنبلي كردم..........راستش خيلي تمايل به استفاده از طلا ..لوازم آرايش. لباس هاي پر زرق و برق و اينكه ماشينم چي باشه خونم چند متر باشه.... ندارم هميشه مادر و مادر شوهرم دعوام ميكنند كه اون همه طلا ميشه يكبار گردنت گردنبند ببينيم (البته براي مجالس عروسي استفاده ميكنم ) هميشه وقتي داريم به جشن ميريم و من خودمو آرايش ميكنم و لباسهاي زيبا مي پوشم شوهرم (با اون همه غرورش) بهم ميگه ناز شدي ندزدنت.....
راستش مامانم خودش كارش مشاوره در مدارسه ....حدود يكي دو ساليه كه متوجه رابطه من با شوهرم شده روزهاي اول با من دعوا ميكرد كه شوهرت جوونه چرا بهش اهميت نمي دي.....امان الان ديگه حسابي از دستم ناراحته ........پريشب خونمون بود و من از حموم اومده بودم و داشتم تو آشپزخونه كار ميكردم كه شوهرم اومد و دستشو انداخت دور گردنم و گفت اصلا ميگي شوهر داري؟؟؟؟....منم با تحويل يه لبخند بقيه كارمو انجام دادم.....تا اينكه ديروز رفتم خونه و ديدم مامانم حسابي از دستم كفريه.......كلي دعوا و....منو برداشت برد بيرون كه اين چه وضعشه؟ چرا اينقدر با شوهرت سرد برخورد ميكني تو كه اينهمه نماز و قران و .....مي خوني داري گناه بزرگي رو مرتكب ميشي........
(راستش تا حالا با مادرم راجع به هيچ مسئله زندگيم صحبتي نكردم...توي اين چند ساله اصلا از مشكلاتم براش نگفتم.و اون كلا از همه چيز بي خبره..حتي از سيگار كشيدن همسرم ..هميشه سعي كردم خودمو وهمسرمو زندگيمو پيش همه خوب جلوه بدم مبادا باعث رنجش خانوادم بشم...)
سوگند عزيز دارم سعي ميكنم كه شرايط فعلي زندگيمو بهبود ببخشم ولي بايد همتون كمكم كنيد از كجا شروع كنم؟ گاهي ميام يه جايي رو درست كنم ميزنم صد جاي ديگه رو خراب ميكنم.
آني عزيز دقيقا مادرم هم همين نظر رو داره كه يه دختر جوان چرا بايد هميشه كسل باشه و حوصله نداشته باشه هميشه بهم ميگه از سركار مياي حتما تو خونه آرايش داشته باش... سر مسائل خانودگي (خانواده شوهر) با شوهرت بحث نكن...بزار تو خونه آرامش داشته باشه...البته از همون روز اول مادرم متوجه افسردگي شديد همسرم شده بود و اصلا جلوي اون به من و برادرهام محبت نميكرد و تمام تلاشش اين بود كه به شوهر محبت كنه (با خريد هديه به هر مناسبتي....درست كردن غذاهاي دلخواهش و ....)
دوست عزيز(دل) قرار چند ماه ديگه (شايد 3 ماه) خونمونو عوض كنيم..الان تخت خواب بچه تو اتاق ماست و چون شيرخواره فعلا اقدامي براي جدا كردنش نكردم اما به محض عوض شدن خونه حتما تغييراتي ميدم..مخصوصا براي اتاق خواب (راستش فكر ميكنم خيلي دل مرده شدم ونياز به عوض كردن بعضي از وسايل دارم.......)
دوست عزيز(سانا)راستش در اين چند سال مخصوصا سالهاي قبلتر دقيقا مثل يه مادر براش بودم شوهرم در بچگي ضربه خيلي بدي از مادرش و پدر ناتني خورده كه با هيچ چيز اون دوران بسيار حساس بهبود پيدا نميكنه ولي من تمام سعي خودم رو بايد بكنم......گاهي اوقات شوهرم بهم ميگه گاو نه من شيرده......اولش اينقدر محبت ولي ديگه انتهاش از كوره در ميرم و خسته ميشم(بابا آخه منم آدمم....)
شادزي.الينا و مصطفان عزيز از شما هم ممنونم.......
واما اولين اقدامي كه ديروز كردم........شوهرم عاشق تيپاي اسپورته (2تا شلوار جين و يك كتوني اوايل نامزدي برام خريده بود و من چون علاقه زيادي به اونا نداشتم جعمشون كردم و گذاشتم تو چمدون....اما ديروز رفتم يه شلوار خريدم و كلي لباسهاي زير و رور جذاب و زيبا كه اون دوست داره....از هفته ديگه كه مامانم بره (پيش مامانم روم نميشه لباسهاي كوتاه و تنگ بپوشم....بخاطر احترامي كه براش قائلم) و مي خوام براش همون طور كه دوست داره لباس بپوشم.......)اميدوارم اولين قدم رو درست برداشته باشم......
باز هم از همتون ممنونم.......و نيازمند كمكتون
خداوندا من در كلبه فقيرانه خويش چيزي دارم كه تو در عرش كبريايي خود نداري....من چون تويي دارم و تو چون خودي نداري..........الهي به اميد تو كه بهتريني
علاقه مندی ها (Bookmarks)