دوش از غم تو دمی نخفتم تا روز
یاقوت به نوک مژه سفتم تا روز
دردت که به کس نمی توانم گفتن
هم با دل خویشتن بگفتم تا روز
تشکرشده 191 در 101 پست
دوش از غم تو دمی نخفتم تا روز
یاقوت به نوک مژه سفتم تا روز
دردت که به کس نمی توانم گفتن
هم با دل خویشتن بگفتم تا روز
شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی
تو را با لهجه ی گلهای نیلوفر صدا کردم
تمام شب برای باطراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم...
تشکرشده 10,164 در 2,192 پست
ز زندان خلق را آزاد کردم
روان عاشقان را شاد کردم
دهان اژدها را بردریدم
طریق عشق را آباد کردم
تشکرشده 116 در 62 پست
مرو به خانه ی ارباب بی مروت دهر
که گنج عافیتت در سرای خویشتن است
تشکرشده 191 در 101 پست
تو بدری و خورشید تو را بنده شدست
تابنده ی تو شده است تا بنده شدست
زانروی که از شعاع نور رخ تو
خورشید منیر وماه تابنده شدست
شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی
تو را با لهجه ی گلهای نیلوفر صدا کردم
تمام شب برای باطراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم...
تشکرشده 116 در 62 پست
توانگرا دل درویش خود به دست آور
که مخزن زر و گنج درم نخواهد ماند
تشکرشده 191 در 101 پست
در سنبلش آویختم از روی نیاز
گفتم من سودازده را کار بساز
گفتا که لبم بگیر و زلفم بگذار
در عین خوش آویز نه در عمر دراز
شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی
تو را با لهجه ی گلهای نیلوفر صدا کردم
تمام شب برای باطراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم...
تشکرشده 10,164 در 2,192 پست
ز آبی من جهانی برتنیدم
پس آنگه آب را پرباد کردم
ببستم نقش ها بر آب کان را
نه بر عاج و نه بر شمشاد کردم
تشکرشده 191 در 101 پست
می نوش که عمر جاودانی این است
خاصیت روزگار فانی این است
هنگام گل و لاله و یاران سرمست
خوش باش دمی که زندگانی این است
شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی
تو را با لهجه ی گلهای نیلوفر صدا کردم
تمام شب برای باطراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم...
تشکرشده 10,164 در 2,192 پست
تو باری عاقلی بنشین بیندیش
کز اول بوده ام اکنون نبودم
همی جستم فزونی بر همه کس
چو صید عشق روزافزون نبودم
تشکرشده 116 در 62 پست
می خور که عاشقی نه به کسب است و اختیار
این موهبت رسید ز میراث فطرتم
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)