به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 108

Threaded View

  1. #11
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 28 بهمن 88 [ 14:53]
    تاریخ عضویت
    1387-3-02
    نوشته ها
    60
    امتیاز
    3,598
    سطح
    37
    Points: 3,598, Level: 37
    Level completed: 66%, Points required for next Level: 52
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    48

    تشکرشده 48 در 26 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: من یک فراری هستم....

    سلام شاد عزیزم

    خوشحالم که هستی و سلامتی

    اینکه آدم از همه چیز به راحتی بگذره ، اینکه همه رو به راحتی ببخشه ، اینکه در مقابل بدی های دیگران فقط لبخند بزنه ، واقعا ً سخته... یه روزی طاقتِ آدم تموم میشه. یه روزی منفجر میشه و خودشو خالی میکنه..... مشکلاتت زیاده... ولی مطمئن باش اگه نمی تونستی از پسشون بربیای ، خدا این مشکلات رو سر راه تو قرار نمی داد. هر کس به اندازه ی توانش مشکل داره ، روز به روز مشکلاتِ آدم کمتر که نمیشه ، بلکه بیشتر هم میشه... همین الان یه خودکار و کاغذ بردار!! شماره گذاری کن... مشکلاتت رو یکی یکی بنویس... می دونم خسته ای ولی با خسته بودن چیزی حل نمیشه! همه چیز بستگی به خودت داره ( به امتحانش می ارزه... )
    یه مثال می زنم... مثلا ً اینطوری :

    1- اختلاف با همسر
    2- اختلاف با پدر همسر
    3- ترس از ازدواج
    4- خسته ام از بخشیدن
    5- خسته ام از لبخند مصنوعی
    6- ...
    .
    .
    بعدش بیا واسشون راه حل پیدا کن... یک مشکل رو اگه بذاری قدیمی بشه ، به دردی تبدیل میشه که درمانش سخت تره البته بعضی مشکلات با گذشت زمان حل میشه ولی همه چیز نه! بعضی ها بدتر میشه. آدمو خسته و کلافه تر میکنه... جونِ آدمو میگیره...

    مثلا ً پدرشوهرت چرا اینقدر اذیت میکنه؟ تو رو دوست نداره؟ ( البته یه چیزایی یادمه که من خودم هم به اون تاپیکت جواب دادم بودم. ولی یه چیزایی از ذهنم پاک شده. ) دلیلشو پیدا کن. حل شدنیه؟؟ اگه نه ، باید یه کار دیگه بکنی... من خودمو گذاشتم جای تو... اگه جای تو بودم ، می رفتم باهاش تنها صحبت می کردم. می گفتم شما از من بدتون میاد؟ نمی خواین با پسرتون ازدواج کنم؟ خیلی از من متنفرین؟ من به شما بد کردم؟ من پسرتون رو ازتون گرفتم؟ محبت پسرتون بهتون کم شده؟؟ محبت من نسبت به شما کمه؟ من اونی نیستم که شما می خواستین؟؟ اگه خیلی باهام بد رفتار کرد ، بهش میگم : پس منو همینجا بکشین! یا اونقدر منو بزنین که دلتون خالی بشه... هیچوقت نخواستم اذیتتون کنم ، ولی مثل اینکه وجودِ من باعثِ اذیت شماست. پس منو بکشین. چون زنده بودنِ من با این وضع هیچ فایده ای نداره. نه برای خودم نه برای شما............ نمی دونم چطوری رفتار میکنه ولی در مقابل همچین فردی مرگ رو ترجیح میدم و خیلی رک و راست بهش میگم که منو بکشه که از دستم راحت بشه...
    امتحان کن. اگه نمیتونی مستقیم بهش بگی ، براش بنویس. ولی بازم بستگی به اخلاقش داره...

    اختلاف با همسر چیزی نیست که خودتو به خاطرش اذیت کنی!!! شاید این جمله ی من برات عجیب باشه! اگه واقعا ً دوسش داری ، این مشکلت حله!! چون بعد از ازدواج زیر یک سقف با هم زندگی میکنین و کم کم میتونی رگ خوابشو بدست بیاری. آدم میتونه با همه کنار بیاد ولی باید با هرکس رفتاری رو داشته باشه که با اون فرد مناسب باشه. حتی با دشمن خونیت هم میتونی کنار بیای ، در صورتی که خوب بشناسیش...

    3- اینکه از ازدواج بترسی و نگران آینده باشی ، یه چیز عادیه ، حتی اگه با کس دیگه ای هم میخواستی ازدواج کنی ، این احساسو داشتی...

    4- اگه از بخشیدن خسته ای ، خوب نبخش!! یه چند بار که اشتباهات رو نبخشی و چند نفر منت تو رو واسه بخشیدن بکشن ، حرصت خالی میشه... یه کار دیگه هم باید بکنی ، اگه توی عمرت کسی رو بخشیدی ، واقعا ً از ته دل ببخش! از ته دل بخشیدن یعنی فراموش کردن. وقتی تو می بخشی ولی هنوزم آثار ناراحتی توی دلت مونده و تا اتفاقی می افته اونا رو به یاد میاری و غصه میخوری ، چه فایده ای داره؟؟ پس اگه بخشیدی واقعا ً ببخش... اگه همسرت تنهات گذاشت ، ببخشش. نه به خاطر اینکه مجبور باشی ببخشیش. به خاطر اینکه تو نیاز به آرامش داری. شاید اینو شنیده باشی که چون خودت نیاز به آرامش داری ، ببخش و گذشته رو فراموش کن. اگر واقعا ً میخوای باهاش زندگی کنی ، باید از اول شروع کنی... گذشته رو فراموش کنی و به رخش نکشی. پیش خودت بگو شاید واقعا ً نتونسته بیاد. شاید مشکلی براش پیش اومد... و فراموش کن...

    5- مجبور نیستی لبخند مصنوعی بزنی... این اخلاقت هم خیلی شبیه منه. به خاطر همین درکت میکنم. ولی ما مجبور نیستیم همیشه لبخند بزنیم. خدا همه ی احساسات به ما داده. چرا در خودمون سرکوب میکنیم که یه روزی فوران کنه؟ لبخند نزن. ناراحت بشو. غمگین بشو. غمت رو بروز بده. بذار اشک تو چشات جمع بشه. فقط پیش پدرت لبخند بزن. چون واقعا ً اون حق داره راحتی و آسایش داشته باشه. کلی آرزو داره. حتی به خاطر اون هم که شده واقعا ً شاد باش... تو میخوای عروس بشی. مشکلات رو بریز دور... همه چیز تا دیروز رو فراموش کن. میتونی فراموشی بگیری ، اگر خودت بخوای...

    وقتی مشکلاتت رو دسته بندی کردی میتونی بیاری اینجا تا از همفکری ِ همه استفاده کنی... خودتو از ابهام بیرون بیار... نذار افسردگی و خستگی تو رو نابود کنه. شاید مرگ راحت ترین راه به نظر برسه ، ولی آیا راحت ترینه؟؟ سخت ترین راه ولی با آسایش بهتره یا راحت ترین ِ بدون آسایش؟ آسایشی که بعد از یک عمر دست و پنجه نرم کردن با مشکلات بدست میاد خیلی قشنگه. ولی زجری که با فرار از مشکلات بدست میاد تا ابد باقی میمونه.............

    اگه تاپیکی ایجاد کردی ، اگه جوابی دریافت کردی ، اگه موافق بودی ، عمل کن بهش انجام بده. خودتو از سردرگمی بیرون بیار... خدا به همرات...

    برات دعا میکنم و بازم سر میزنم به اینجا

  2. 6 کاربر از پست مفید romina تشکرکرده اند .

    romina (جمعه 18 اردیبهشت 88)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 10:33 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.