سلام دوست عزيز
شايد بايد به مادرتان حق داد هر كس توي زندگي ظرفيتي داره رفتارهايي كه در زندگي ايشون رو مدام تخريب مي كرده و روح و شخصيتشون رو له مي كرده ذره ذره تبديل شدن به عقده هاي چركيني كه به نظر شما از نماد صلابت به خيانت كشيده شده بود حال اگر مردي چنين رفتارهايي رو از همسرش مي ديد به بهانه عدم تمكين حتي به صورت قانوني مي توانست همسر گزيند . اما در كدامين قاموس زني كه از آغوش همسرش و از نوازش او بي نصيب مانده مي تواند نيازش را به غير ببرد.و اما مادر شما نه با يقين كه با زور و شايد نياز به مسائل مذهبي روي آورده بودن و اين نيز دليلي بر بي عدالتي هايي است كه بر ايشان شده . در دو سه تاپيك اول مي گفتيم عجب مادر مهرباني و بعد كه آخرين مورد نوشته شد به زبان بي زباني طردش مي كنن آخه به كدامين گناه به خاطر روح ستم كشيده يا تن زجر ديده اش . پس او كي زندگي كند ؟
دختر مهرباني باش چون گذشته براي مادرت . ايشون هر نقطه نظري داشته باشد باز براي شما مادر است اما به توصيه هاي فرشته مهربان گوش بده اول اينكه با يك روانپزشك و مشاور وارد مشورت شو. دوم اينكه مادرت را درك كن و چند وقتي با كفش او قدم بردار ولي نكته مهم اينكه اين ماجرا نبايد طوري تمام بشه كه مقصر مادرت جلوه داده شود. مطمئناً يك روانشناس حاذق مي تونه عقده ها و اميال سركوب شده مادرت رو از ضمير ناهشيار به هشياري آورده و درمان كند . امروز اگر او را رها كني سالهاي آتي با هر مدرك و مدارجي سرخورده خواهي بود هم تو و هم او. اما قبل از اينكه با مشاور صحبت كني از در احساس وارد نشو و با اون آقا صحبت نكن چون رابطه اونها فراتر از اينه كه بايه تهديد از بين بره نهايتاً محتات تر مي شن.
كمكش كن اون امروز به تو نياز داره حتي اگر اين كمك رساني در طلاق او باشه.
يادت نره كه كم حرفي و دوري گزيني تو بدترين پاسخ به زحمات و فداكاري هاي چندين ساله اوست.
موفق باشي.








علاقه مندی ها (Bookmarks)