سرسپرده ام پيشاپيش
به نيرويى حاكم بر سرنوشتم
و در پر كاهى نيز مى آويزم
پس مرا چيزى نيست,
تا به حفظ آن بكوشم,
مرا انديشه اى نيست,
پس مى توانم ببينم,
مرا هراسى از چيزى نيست,
پس مى توانم خود را به ياد آرم.
جدا و در سبكبالى
پيشى مى گيرم از عقاب
تا رَسَم به رهايى…
__________________
برگرفته از كتاب هديه عقاب نوشته: ( Carlos Castaneda )







پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)