لوستر آخرت
سر لوستر ، حرفشان شد. بعد از کلي بگو مگو ، با هم کنار آمده و لوستر دلخواهشان را خريدند.
کنار مغازه پيرزني ايستاده بود.
مرد از جيبش پول درآورد.
پيرزن گفت: الهي به دل خوش! چراغ خونه آخرتتون روشن باشه! محتاج نيستم جوون! منتظر نوه ام اينجا ايستاده ام!
زن و مرد جوان خجالت کشيدند،
نه به خاطر آن که فکر کرده بودند پيرزن گداست،
چراغ آخرت را بايد از کجا مي خريدند؟!







پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)