به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 2 از 2 نخستنخست 12
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 17 , از مجموع 17

موضوع: نمی دونم...

  1. #11
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 26 بهمن 89 [ 15:28]
    تاریخ عضویت
    1387-9-13
    نوشته ها
    190
    امتیاز
    3,652
    سطح
    38
    Points: 3,652, Level: 38
    Level completed: 2%, Points required for next Level: 148
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    158

    تشکرشده 159 در 70 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: نمی دونم...

    نقل قول نوشته اصلی توسط gloria
    من سعی کردم که گذشته رو فراموش کنم اما الان خونه ما پر از سکوت و آرامشیه که داره منو آزار می ده .فکر می کنم این آرامش به ظاهر آرامشه ولی در پشت خودش فریادها داره.
    انگار هر دومون از همدیگه می ترسیم ،انگار به زور به هم ابراز علاقه می کنیم تا این آرامش به هم نخوره .نمی دونم شور و شوق رو چطور به زندگیم برگردونم.چند روز پیش بعد از مدتها از شوهرم درمورد علاقه اش به خودم پرسیدم،اصلا مثل مردی که واقعا همسرش رو با تمام وجود دوست داشته باشه نبود و در جواب به من گفت من همیشه در کنار تو احساس آرامش می کنم و سعی کرد به سرعت به جمع فامیل برگرده.شما خانمها می تونید بفهمید من چی می گم ،یک زن همیشه دوست داره برای شوهرش بهترین باشه و اینو می تونه از چشمها و رفتار شوهرش بفهمه. تو این اتفاقات اخیر یه جورایی بزرگ شدم ،خیلی مستقل تر از گذشته.اما نمی دونم چرا هر از گاهی باید به این عشق فکر کنم ،ای کاش زندگیم بدون علاقه شروع شده بود تا دیگه حسرت از دست دادنشو نخورم.
    با صراحت و صداقت در یک فضای آرام به دور از یاد آوری اتفاقات گذشته تمامی دغدغه ها و نگرانی ها تون رو با شوهرتون در میان بذارید از اون بخواه که با هم سعی در جبران گذشته کنید یادآوری کنید خاطرات قشنگ گذشته حال و هوای اوایل آشنایی و اینکه چقدر دلتون برای احساس عشق ورزی قدیما تنگ شده .

  2. #12
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 03 تیر 88 [ 10:20]
    تاریخ عضویت
    1387-12-13
    نوشته ها
    56
    امتیاز
    3,511
    سطح
    37
    Points: 3,511, Level: 37
    Level completed: 8%, Points required for next Level: 139
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    13

    تشکرشده 14 در 6 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: نمی دونم...

    من نمی دونم .قبلا که خیلی خوب بود طوری که پیشش کم می آوردم.از بعد از اون قضیه عوض شده .شاید دوست نداره ،شاید دیگه منو نمی بینه و اصلا براش اهمیتی نداره دل منو بدست بیاره و شاید ...
    اون اشتباه کرده ولی من باید مدام از اون دلجویی کنم دیگه خسته شدم .بابا منم دل دارم چرا اینقدر نسبت به من بی تفاوته ،شاید اصلا خودش متوجه کارهاش نباشه و از نظر خودش داره بهم محبت میکنه، نمی دونم ،گیج گیج شدم.تنها روشی که باهاش احساس مطلوبی دارم اینه که بیام اینجا و با شما دوستان صحبت کنم.
    دیروز از سر کار اومد خونه دیدم دوباره تو فکر رفتن به خارج از کشور افتاده .همه اش اون حرف میزد و وقتی من صحبت می کنم بدون اینکه به حرفهای من گوش کنه مدام بین حرفام می پره و هی میگه این صورت مسئله است .دیگه نمی تونم باهاش حرفهای جدی بزنم.به خدا هر کس دیگه ای جای من حرف میزد شوهرم کامل به حرفاش گوش میکرد تازه می گفت چه آدم فهمیده ای!بزرگترین ناراحتی من اینه که چرا حضور من در زندگیش و در تفکراتش اینقدر کمرنگ شده.
    سوگند جون ما عشق ورزی داریم ولی همه اش تصنعیه وهمش بخاطر ترس از همدیگه است.

  3. #13
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 23 آذر 91 [ 09:19]
    تاریخ عضویت
    1387-10-07
    نوشته ها
    4,075
    امتیاز
    23,640
    سطح
    94
    Points: 23,640, Level: 94
    Level completed: 29%, Points required for next Level: 710
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience Points
    تشکرها
    16,488

    تشکرشده 16,568 در 3,447 پست

    Rep Power
    428
    Array

    RE: نمی دونم...

    عزيزم با همسرت درست حرف بزن . هر مردي در هر موقعيتي حرف همسرش را مي فهمد . شايدهمسرت دغدغه ذهني دارد . بايد به شكل اساسي و همه جانبه روابطتان را مرور و تصحيح كنيد و اين كار تنها با گفتگو درست واساسي امكان پذير است .

  4. #14
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 03 تیر 88 [ 10:20]
    تاریخ عضویت
    1387-12-13
    نوشته ها
    56
    امتیاز
    3,511
    سطح
    37
    Points: 3,511, Level: 37
    Level completed: 8%, Points required for next Level: 139
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    13

    تشکرشده 14 در 6 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: نمی دونم...

    بهش چی بگم ؟ ازش بپرسم چرا دیگه بهم محبت نمی کنی؟حواست کجاست؟
    نه دیگه بیشتر از این نمی تونم خودمو تحقیر کنم .هر چی بیشتر ازش محبت می خوام بیشتر ازم دور میشه .اصلا محبت یک طرفه به چه دردی می خوره؟اینقدر خودمو پایین آوردم که دیگه حرفام براش بی ارزش شده.فقط باد می اندازه تو گلو و تو خونه راه میره.دلش خوشه که به ما خیلی داره لطف میکنه. من در گذشته اشتباه کردم ولی الان چی ؟مگه چی خواستم ؟غیر از اینکه همسرم،بوسه ات را با عشق نثار من کن .اینقدر من نالایقم که حاضر نیستی یکبار با پای خودت بیای و دستهامو بگیری و خودت یکبار پیش قدم بشی و بگی دوستت دارم.
    معذرت می خوام اگه زیاده گویی کردم.

  5. #15
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 23 آذر 91 [ 09:19]
    تاریخ عضویت
    1387-10-07
    نوشته ها
    4,075
    امتیاز
    23,640
    سطح
    94
    Points: 23,640, Level: 94
    Level completed: 29%, Points required for next Level: 710
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience Points
    تشکرها
    16,488

    تشکرشده 16,568 در 3,447 پست

    Rep Power
    428
    Array

    RE: نمی دونم...

    عزيزم بايد نحوه گويش ات درست باشد و بيان كردن خواست شما . شما يك جوري حرف مي زني انگار براي گدايي محبت شما را به در خانه همسرت مي فرستيم !!!!

    عزيزم قشنگ ترين لباست ات را بپوش كه شوهرت آن لباس را خيلي دوست دارد و يك آرايش مناسبي كه مورد توجه همسرت هم هست بكن و تعدادي شمع روشن كن و يك شام خوشمزه باب طبع همسرت و مقداري گل كه مي داني همسرت از آن نوع گل خوشش مي آيد . به نوعي يك شب قشنگ را برايش به تصوير بكش و از قبل هم به همسرت اعلام كن كه ميهمان رسمي اين جشن كوچك اوست و تنها او . و يك موزيك ملايم (و اگر هم بچه داري بچه ها را بفرست خانه ي مادرت)
    و در اين شب خاص اصلا با او حرفي از كمبودها و گذشته نزن چشم اندازت حال و آينده باشد و تماما به همسرت بگو كه به وجودش افتخار مي كني و اين جشن كوچك تنها يك قدرداني كوچولو است براي زحماتي كه براي شما مي كشد و شما تمام تلاشهاي او را خوب مي فهميد و از همسرت عذر خواهي كن كه چرا تا به امروز به فكرت نرسيده كه بايد چنين كاري بكني بگو وجودش ارزشمند است و تو به وجود او افتخار مي كني و ....

    اگر خودت با احساس ناب اين كارها را بكني و به كاري كه مي كني ايمان داشته باشي ، به تو خواهم گفت : خودت خواهي ديد كه معجزه بزرگي با هوشياري تو به وقوع مي پيوندد و اين همان ميل و توجهي است كه تو از او طلب مي كني .
    خوش بگذره عزيزم و شب خوبي داشته باشي .

  6. #16
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    جمعه 28 آذر 99 [ 01:10]
    تاریخ عضویت
    1387-2-31
    نوشته ها
    1,208
    امتیاز
    22,636
    سطح
    93
    Points: 22,636, Level: 93
    Level completed: 29%, Points required for next Level: 714
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteranSocial10000 Experience Points
    تشکرها
    6,336

    تشکرشده 3,618 در 912 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    144
    Array

    RE: نمی دونم...

    به نظر من هم دوست خوبم به صحبت های aniعزیز گوش بده و امتحانش کن، فایده که داره هیچ، ضرری هم نداره!
    و به این موضوع هم فکر کن که قبلا چی باعث میشد که همسرت شاد بشه و خوشحال، می تونی از گذشته ات برای ساختن دوباره ی آینده ات استفاده کنی!
    همه چیز به نبوغ و عشق و احساس تو بستگی داره و من مطمئنم که تو می تونی!

  7. #17
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 03 تیر 88 [ 10:20]
    تاریخ عضویت
    1387-12-13
    نوشته ها
    56
    امتیاز
    3,511
    سطح
    37
    Points: 3,511, Level: 37
    Level completed: 8%, Points required for next Level: 139
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    13

    تشکرشده 14 در 6 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: نمی دونم...

    لطفا راهنماییم کنید
    [color=#000000]آنی و دل عزیز من حدودا دو ماهه که سعی می کنم لحظه های خاص در زندگیمان بوجود بیاورم و به شوهرم ابراز علاقه کنم اما هر بار فقط برای دو سه روز موثره که البته الان فقط برای چند لحظه!
    شوهرم به من حرفهایی میزنه که یادآور گذشته است و فقط به این فکر میکنه چه جوری حال خودشو بهتر کنه.باور کنید دیگه باعث و بانیه هیچ دعوایی نیستم و در هر بحثی سعی می کنم شوهرمو آروم کنم اما باز هم بی فایده است.اون طوری با من حرف میزنه که انگار من خیانت کردم و همیشه سعی داره کارهای منو بی ارزش جلوه بده.همین دیشب بعد از گذروندن لحظه های خوب در کنار هم و بدون اینکه حرفی زده باشم به من میگه" تو چرا فکر می کنی تو عشق و عاطفه از من سری؟"یا اینکه "زنها هم به مردهاشون خیانت میکنند ،اصلا زنها بدترن." و از همه اینها بدتر بهم میگه "همین چند وقت پیش هم نتیجه کارهاتو دیدی ".
    دفعه پیش یکدفعه دلمو شکست و حالا داره ذره ذره وجودمو آب میکنه.


 
صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 22:08 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.