من كه تا لحظه عقدم سرم پايين بودو روم نمي شد حتي همسرمو نگاه كنم هم خجالت مي كشيدم هم احساس مي كردم همه دارن نگام مي كنن. اعتماد به نفسم در حد صفر بود.
البته الانم كه مي رم خونه خونواده شوهرم هنوز هم انگار خواستگاريمه و كلي سرخ و سفيد مي شم و سرمو مي ندازم پايين حرف مي زنم و خجالت پشت خجالت. عين بچه ها پشت شوهرم قايم مي شم.
نمي دونم چرا اينطوري شدم...................









حالا عيب نداره تومراسم بعدي از شرمندگي تون درميام 


ولی واقعا هم استرس داره وقتی آدم به جلوی پاش نگاه میکنه و میبینه باید مسئولیت ی خونواده رو قبول کنه.
علاقه مندی ها (Bookmarks)