واقعا انگيزه شما از ازدواج با اون چي بوده.؟
به نظر مياد اون يه جور احساس خود كم بيني داره، اينكه ديده شما حاضر شديد با موقعيتي كه داشتيد با اون ازدواج كنيد، براش قابل هضم نيست. كاملا مشخصه كه اون نسبت به شما، رابطه شما با همكاراتون خيلي حساس و بدبين شده. حس مي كنه كه شما واقعا دلتون پيش اون نيست. به خاطر همين درد روحي هم كه داره احتمالا سراغ مواد رفته، يا زود عصباني ميشه . . .
البته من تاپيك شما رو خلاصه وار خوندم و از جزئياتش با خبر نيستم، ولي مي دونم كه شما به زندگي تون علاقه مند هستيد و حاضريد براي بقاش هركاري بكنيد. شما الان وظيفه سنگين و مهمي داري اگه بخواي زندگي تو حفظ كني.
بايد بهش ثابت كني كه دوسش داري. قربون صدق رفتن و . . كافي نيست. اطمينان قلبي رو بايد ببيني اون در چي مي دونه. نحوه لباس پوشيدن، طرز حرف زدن، همين لبخنداي ساده اي كه احتمالا براي شما هيچ اهميتي نداره مي تونه براي اون مهم باشه. اون دايم داره روابط خودش با شما رو با رابطه شما با بقيه مردا مقايسه مي كنه و كافيه يه لبخند قشنگ، از اونايي كه دوست داشته شما به اون هديه بديد رو براي يه رقيب (خيالي) ببينه. طبيعيه كه اعصابش داغون بشه و اين جور مقايسه ها باعث تشديد وخامت اوضاع مي شه.
من نمي خوام بگم شما مشكل داري. اما تغيير رو در خودت هم شروع كن.








علاقه مندی ها (Bookmarks)