دوستان ممنونم و مچکرم از اینکه به موضوعم توجه نشون دادید و این فکر رو توی ذهنم به وجود اوردید که موضوعم به نوبه ی خودش مهمه. اما آقای mostafun اینکه گفتید که من شاید به همسرم حسودی میکنم فکر میکنم و مطمئنا که اصلا این طور نیست. چون من هم توی هیچ جمعی نشده که احساس کنم که کم آوردم یا کسی من رو تحویل نگرفت و همه ی حواس ها به مهدی هستش، اصلا این طور نبوده ، تازه فکر می کنم من این موضوع رو هم بیان کردم که یه جاهایی اگه متعادل برخورد کنه و منطقی من خیلی هم بهش افتخار کردم و این موضوع رو هم حتما بهش میگم. نمی دونم مشکل از کجاست؟ اما یه حسی در درونم بهم میگه که مشکل از همون توجهه هست! یعنی شاید مهدی این جوری فکر میکنه که بیشتر بهش توجه نشون میدن و بیشتر اهمیت داره، اما به نظر من یه مرد متین و محترم برای نه تنها همسرش بلکه برای بقیه ی جمع هم جذاب تر و دوست داشتنی تر هست و البته قابل احترام.
من همسرم رو دوست دارم و می دونم و مطمئنم که ایشون هر حرفی رو هم که می زنن از روی صداقت و مهم تر از اون نیت صادقانه که می زنن ولی تا اون جا که من از همسرم و خانواده اش شناخت پیدا کردم مشکل این جاست که اون اصلا نمی دونه که چه جوری باید جذاب باشه، چه جوری باید توی جمعی صحبت کنه که با ارزش تر بشه و اصولا بلد نیست که چه جوری و با چه رفتاری بااحترام تر باشه!
آخه می دونید من این مساله رو از وقتی متوجه شدم که توی نامزدی به شدت از اینکه همسرم چرا به من احترام نمی ذاره یا افسردگی گرفته بودم بابت اینکه چرا رفتارها و کلمات و حرفهایی می زنه که من بیشتر تحقیر میشم تا تایید، و چراهای زیادی که در سرم بود مبنی بر اینکه حالا که همسرم مدام بی ارزشم میکنه و در واقع یه جورایی بی حرمتی و بی احترامی پس مطمئنا به من علاقه ای نداره و همه ی این دوست داشتن گفتنهاش هم دروغه و من باید هر چه زودتر از این مرد ازدواج کنم و همیشه این همسرم بود که در برابر هر رفتار من به من میگفت که من دلم روشنه و ما با هم زندگی خوبی خواهیم داشت! و من از ته قلبم تو رو دوست دارم تا اینکه با وجود تمام سختی ها و فشارها ما با هم ازدواج کردیم و من وقتی شروع کردن به بیان کردن خواسته هام به صورت منطقی و بعد از ابراز خالصانه احساسات و نگرش هایم به رفتارها و گفته هایی که در مقابلم انجام می داد، و کم کم حرف زدن راجع به موضوع احترام همسرم به من خیلی راحت و صادقانه گفت: که من اصلا متوجه نبودم که این رفتار مثلا باعث تحقیر تو میشه یا فلان گفتار باعث میشه که تو احساس کنی که داری کوچیک میشی؟ و تو خودت به من بگو که من چه رفتاری انجام بدم که احساس کنی که بیشتر دوستت دارم و حالا بعد از گذشت 9 ماه همسرم نه به طور کامل اما خیلی خیلی بهتر از قبل به من با آگاهی احترام میذاره و این باعث شده که بیشتر توی قلبم بشینه و همیشه این جمله اش توی ذهنم هست که همه ی اون رفتارها از روی جهل بوده نه از روی هوشیاری و دوست نداشتن!
حالا در این زمینه هم احساس می کنم که وضعیت به همین منوال هست! اما اینکه از کجا شروع کنم به آگاه کردنش یه ذره برام سخته!
لطفا کمکم کنید!
ممنونم و بسیار بسیار سپاسگذار از همه ی دوستان خوبم

1