مرسی دوستان ممنونم از نظراتتون. راستش فرشته جون راست میگه من اصلا با والدینم راحت نیستم و بدبختیش اینه که حرف کسی هم قبول ندارن و فکر می کنن هر کی هر چی میگه اشتباه میکنه و دروغ می گه و یک ایراد دیگه که دارن نمی تونن یک تصمیم قاطع بگیرن و هر ساعت عوضش می کنن.در مورد پیشنهاد نامزدم من فکر کردم و به این تفاهم رسیدیم کاری که خانواده های دیگه انجامش می دن و والدین من بی اعتنا هستند عقد می کنم برای مدتی خودم جهیزیه آماده می کنم خونه هم رهن می کنیم زندگیم که آماده شد می رم سر زندگیم. من به والدینم گفتم ولی چنان عکس العملی نشون دادن که با خودم شرط کردم در مورد هیچی بهشون حرف نزنم.من خیلی از جوانها رو دیدم که یه مدتی عقد هستن بعد می رن سر زندگیشون ولی والدین من اینو هم قبول نکردن.والدین من فوق العاده مهربان و دلسوزن و مخصوصا بابا ولی در مورد ازدواج نظرات عجیب غریبی دارن وبا هر خواستگاری که داشتم به یه نحوی مخالفت کردن و الان 30 ساله هستم و بابا میگه تا 40 سالگی ازدواج نکن. به نظر شما منطقی؟






علاقه مندی ها (Bookmarks)