مثل اينكه اين قضيه داره كش دار مي شه
ديروز با هم خوب شديم.يه ذره من به روي خودم نياوردم و يه مهموني هم دعوت شديم و مجبور شديم مساله رو فراموش كنيم.رفتيم مهموني و خوب و خوش بوديم.شب هم پيتزا خريد و اومد خونمون.تا اينكه گفتم لباستو عوض كن ديگه گفت نه مي رم گفتم كجا؟گفت مي رم خونه خودمون براي خواب.مرد 2 هزار چهره رو ميبينم بعد مي رم(تو اين 4 ماه عقد هر شب خونه ما بود آخه اينجا تنها زندگي ميكنه و براي خواب هميشه خونه ما مي موند)دوباره اعصابم خرد شدو گفتم يعني چي؟دليلش چيه هر چي گفتم دليلشو بگو نگفت و فقط مي گفت خونه شما راحت نيستم!!دليل نداره ! همينطوري و...
منم دوباره حرصم در اومد و بر عكس ديشب كه بهش زنگ زده بودم و گريه مي كردم كه بيا اينجا من بدون تو خوابم نمي بره دلم برات تنگ شد و اين چيزا ، اين بار بهش گفتم ميل خودته ولي عواقبشم خودت ميبيني.
اونم گفت باشه
منم رفتم اتاقم و اون واسه خودش با مامانم اينا تلويزيون نگاه كرد
شب انگار جرات نكرد بره يا حوصلش نشد نمي ئدونم.به هر حال كه نرفت و بدون اينكه به من بگه رفت خوابيد.منم الكي يه ذره خودمو با كامپيوتر مشغول كردم و بعد رفتم خوابيدم
صبح زود تر از من پاشد و بر خلاف هميشه كه صبحها نازم مي كرد و با هام شوخي ميكرد بي سر و صدا پاشد و رفت سر كار.!!!!
نمي دونم واللا قضيه داره پيچيده مي شه.آخه من نمي دونم مشكل چيه؟جريان چيه!!آخه سرچي
ديروز موقعي كه پيتزا مي خريد مي گفت تورفتارتو هنوز بلد نيستي.به من اونروز گفتي تو با همه فرق مي كني.ولي من از خيلي ها بهترم
نمي دونم يعني همين يه حرفم اينهمه بهش بر خورده
من الان اومدم شركتش(آخه من هم اينجا كار مي كنم و بهش كمك مي كنم البته اون شركت نيست و من هميشه اينجا تنهام )صبح تصميم داشتم نيام كه فكر كنه منم باهاش قهرم.گفتم اگه بيام شركت ممكنه فكر كنه دارم منت كشي مي كنم.
ولي بعد گفتم حالا بيام شركت شايد عصر بياد اينجا خمديگه رو ببينيم اوضاع بهتر بشه








علاقه مندی ها (Bookmarks)